کد خبر: 650874
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۶:۰۰
ابعاد شخصيتي، مديريتي و علمي رهبرانقلاب در گفت‌وگو با حسين صفارهرندي
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي از منظر يك رهبر بزرگ جهاني شخصيتي كم‌نظير يا بي‌بديل است اما شايد به دليل زندگي ديني و توأم با فروتني خاص يك رهبر مذهبي،‌ هيچ‌گاه اين كم‌نظيري با مصاديق آن تبيين نشده است
حامد زماني - مريم عاقلي

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي از منظر يك رهبر بزرگ جهاني شخصيتي كم‌نظير يا بي‌بديل است اما شايد به دليل زندگي ديني و توأم با فروتني خاص يك رهبر مذهبي،‌ هيچ‌گاه اين كم‌نظيري با مصاديق آن تبيين نشده است و البته به همين دلايل هيچ‌گاه نيز به طور كامل چنين اتفاقي نخواهد افتاد اما مي‌توان از نگاه برخي مطلعان و شيفتگان آن حضرت گهگاهي به برخي ابعاد شخصيتي، مديريتي و علمي مولاي مسلمين جهان دسترسي يافت. خبرگزاري فارس، حسين صفارهرندي را براي اين منظور برگزيده است و گفت‌وگويي تفصيلي در اين باره با وي انجام داده است كه روزنامه جوان آن را با اندكي تلخيص منتشر مي‌كند.

با توجه به اينكه 25 سال از رحلت حضرت امام مي‌گذرد و نسلي كه امروز از آرمان‌هاي انقلاب دفاع مي‌كند، وقتي به انديشه‌هاي سياسي و راهبردي حضرت امام رجوع مي‌كند، بازتوليد آن را در انديشه‌هاي آيت‌الله خامنه‌اي مي‌بيند، برايمان از ابعاد مختلف رهبري ايشان و شباهت‌هاي آن با مديريت حضرت امام بگوييد.

درباره رهبر معظم انقلاب ما بايد به چند نكته توجه داشته باشيم. يكي بعد شخصيت عمومي ايشان است يعني همان بعد كه آدم‌ها را از روي يكسري شاخص‌ها مي‌شناسند؛ ابعاد اخلاقي، معنوي، سلوك ظاهري و زي عمومي. بعد ديگر بعد علمي و احاطه و اشراف نسبت به آنچه كه ايشان در آن حوزه شناخته مي‌شود و بعد سوم، بعد عملي و تأثيرگذاري ايشان به عنوان اداره‌كننده و هدايت‌كننده اصلي نظام است.

درباره مورد نخست و بعد شخصيتي من چند نكته را مي‌گويم؛ اول اينكه زي طلبگي و ساده‌زيستي حضرت آقا چيزي است كه مربوط به دوره طلبگي ايشان تا امروز مي‌شود و برخي دوستان آقا كه همرزم ايشان در دوران مبارزه بوده‌‌اند، مي‌گويند كه زهد امروز آقا از دوران پيش از انقلاب كمتر كه نشده كه بيشتر هم هست و اين زهد امتناع از برخورداري‌هاي مشروع است.

امتناع از برخورداري مشروع يعني چيزي كه خداوند هم حلال كرده است، انسان به خودش سخت بگيرد و از خودش كم بگذارد، اين در شخصيت ايشان خيلي برجسته است. ساده‌زيستي و زندگي شخصي ايشان ديگر زبانزد است كه در منزل شخصي ايشان موكت و زيلوي مندرس كه ديگر نخ‌نما شده است، جزو مشاهدات عيني كساني است كه به اندروني خانه ايشان راه داشته‌اند.

نكته ديگر زهد در حوزه عبادي ‌است يعني حضرت آقا از شخصيت‌هايي هستند كه خود را ملتزم به مستحبات مي‌دانند، يعني علاوه بر واجبات كه همه ما خود را موظف مي‌دانيم، ايشان از جمله كساني هستند كه به ديگران توصيه مي‌كنند اگر مي‌خواهيد در زندگي توفيق داشته باشيد خود را ملزم به مستحبات كنيد.

يعني اين جنبه‌ها از جنبه‌هاي مهم در زندگي ايشان است. نكته ديگر اين است كه ايشان از گذشته‌هاي دور داراي روحيه انقلابي بوده‌اند، وقتي زندگي ايشان را از سنين نوجواني مرور مي‌كنيد كه من توصيه مي‌كنم مخاطبان و خوانندگان شما حتماً اين توصيه را جدي بگيرند و حتماً كتاب «شرح اسم» را بخوانند كه از زواياي كوچكي از زندگي مفصل انقلابي ايشان است، اين روحيه انقلابي را مي‌بينند كه از آن زمان تا امروز افول كه نكرده هيچ دائماً نيز بالنده شده است و همان چيزي كه درباره امام هم مطرح بود كه هرچه پا به سن گذاشته بودند، پخته‌تر بودند و روحيه جوان انقلابي‌ ايشان هم شكوفاتر شده است.

مهندس بازرگان مي‌گفت من تعجب مي‌كنم امام در سن 80 سالگي كه از من هم چند سال بزرگ‌تر است روحيه‌شان مثل جوانان 20 ساله است در حالي كه من اصلاً نمي‌توانم اين را بفهمم، اين روحيه در حضرت آقا مثل امام وجود دارد و هرچه پا به سن گذاشته با نشاط‌تر و جوان‌تر است. اين روحيه و سازگاري‌شان با نسل جوان به همين دليل است، يعني خوب مي‌فهمند و در فاز فكري جوانان حضور واقعي دارند.

كما اينكه تنها مسئولي كه در جمهوري اسلامي به صورت مستمر با دانشجويان ديدار سالانه دارند، حضرت آقا هستند.

به يك عبارتي شايد از مسئولاني كه هيچ نگراني از صحبت كردن با جوانان ندارند ايشان هستند. برخي از اينكه با جوانان حرف بزنند نگران هستند، آقا حرفشان اين است كه نسل جوان آمادگي قبول حق را از بقيه نسل‌ها بيشتر دارد، براي همين به‌رغم ظواهري كه موجب قضاوت غلط درباره جوانان مي‌شود، باطن نسل جوان را حق‌پذيرتر مي‌شناسند و اين اعتمادي كه ايشان به جوانان دارند، جواب داده است و موجب احياي اين نسل در دوران معاصر شده است.

نكته ديگر روحيه شاگردپروري در ايشان به جاي مريدپروري است، من تعريضي به كساني ندارم كه اهل مريدپروري هستند و وارد آن بحث هم نمي‌شوم ولي در ايشان، مريدپروري نمي‌بينيد، ايشان شاگردپروري مي‌كند، چون پرورش مريد جوري است كه فقط افراد را با يك وجه از شخصيت آن مراد آشنا مي‌كند كه شايد آن فرد هيچ‌گاه يك تشر هم نمي‌زند ولي آقا آنجا كه لازم باشد بي‌رودربايستي، ايراد و انتقادي كه وارد بدانند، مطرح مي‌كنند. براي همين شايد بيشتر از آنكه در كار پرورش، مريد باشند، انسان پرورش داده‌اند و آدم تحويل اين جامعه داده‌اند كه افراد مؤثري هم بوده‌اند، خيلي از شاگردان ايشان امروز در جايگاه و مناصب فرهنگي مديريتي و سطوح كلان و خرد حضور دارند. آخرين نكته كه در بعد شخصيتي براي ايشان مي‌توانم بگويم، اشراف و نظارت ايشان بر حوزه خصوصي، ستاد شخصي و اطرافيان‌شان است.

يعني اشراف معظم‌له به بيت‌شان؟

بله، اينجور نيست كه بيت ايشان رها باشد. ايشان بالاسر بيت، اطرافيان و نزديكان خود هستند، البته بالاسر به معناي اين نيست كه دائم حساب‌كشي‌هاي از نوع متعارف داشته باشند بلكه طوري برخورد كرده‌اند كه اطرافيان ايشان مي‌دانند نبايد وارد چه حريم‌هايي شوند و در واقع مي‌دانند كه چه حريم‌هايي ممنوعه است؛ كسي نبايد وارد فعاليت‌هاي اقتصادي بي‌در و پيكر و اينگونه شود چراكه اعتقادشان اين است كه وقتي كسي به يك شخصيت برجسته نزديك شود در بيرون او را به اعتبار آن شخص مي‌شناسند و مي‌خواهند به او ميدان دهند و اگر اين عرصه اقتصادي باشد مشخص است كه كلي امتياز داده مي‌شود، لذا اطرافيان ايشان به اين عرصه وارد نمي‌شوند.

در بعد علمي و نظري و شخصيت فرزانه مقام معظم رهبري بايد گفت كه ايشان از يك طرف عالم ديني و مجتهد است و از طرف ديگر يك روشنفكر و شخصيت فرهنگي است و كسي است كه شعرشناس و شاعر است، هنرشناس و هنرمند است، قدرت مخاطبه با اهل فرهنگ و فرهيختگان را دارد و زماني كه با آنها صحبت مي‌كنند آنها احساس مي‌كنند با يك فرزانه و حكيمي طرف هستند كه درباره حوزه‌هايي كه صحبت مي‌كند كاملاً مشرف است. من وقتي سينماگران را در دوره وزارت به خدمت ايشان برده بودم بعد از جلسه خيلي از اهالي سينما پيش من آمدند و گفتند ما خدا را شكر مي‌كنيم كسي در جايگاه رهبري است كه اينقدر درباره سينما آگاهي دارد. آنها اين نكته را از زاويه نگاه خود مي‌گويند چراكه شرط رهبري اين نيست كه سينما بشناسد، او مي‌گفت من به عنوان كسي كه در اين شغل و حرفه هستم به خودم مي‌بالم كه رهبر كشورم از حوزه تخصصي من اين همه مي‌داند؛ نويسندگاني هم كه پيش رهبري آمدند، قضاوت‌شان همين بود. در خيلي از عرصه‌هاي ديگر از جمله عرصه‌هاي اجتماعي و در مباحث مربوط به تاريخ، علم رجال، شخصيت‌شناسي، ادبيات داستاني و رمان مخاطب ايشان احساس مي‌كند كه اين صحبت‌ها برآمده از گنجينه‌اي از تجربيات و ذخاير معنوي و دانشي است كه محصول چهار كتاب خواندن نيست، بلكه محصول يك عمر كتاب‌خواني است. محصول يك عمر حضور پيدا كردن در گعده‌هاي فرهنگي و محيط‌هاي روشنفكري است. از آن طرف كسي كه اين حرف‌ها را درباره او مي‌زنيم همان مرد زاهدي است كه به مستحبات خود ملتزم است چون خيلي‌ها هستند وقتي در محافل روشنفكري حاضر مي‌شوند خود را مي‌بازند ولي يكي هم در آنجا حاضر است و هم به آن حوزه مشرف است و هم از اين طرف يك انسان مهذب، زاهد و خود را نباخته در مواجهه با اين عرصه است. شخصيت ذووجوه ايشان كم‌نظير است.

من اگر كلي به ذهنم فشار بياورم و بخواهم مرور كنم نمي‌توانم چند نفر از معاصرين را بگويم، يعني به سه نفر هم نمي‌توانم برسانم و بگويم اين ذووجوه بودن را كه صاحب ابعاد متنوع هستند داشته باشند.

در باب حوزه اصلي تخصصي ايشان كه ايشان به عنوان يك مجتهد در علوم ديني كه عرصه‌هاي متنوعي از جمله فقه و اصول و تفسير و كلام و فلسفه گرفته تا بعضي ظرائف قضيه مانند ادبيات عرب و تسلط از آن نوع كه فضل محسوب مي‌شود، رهبري از كساني است كه در همه اين ابعاد جايگاه قابل قبول و شناخته‌ شده‌اي دارد.

در بحث نقش اصلي رهبري كه به موضوع هدايت‌كنندگي نظام اشاره داشتيد، خيلي‌ها معتقد هستند پس از رحلت حضرت امام(ره) هيچ‌كس نمي‌توانست در اين طراز، شانه به شانه حضرت امام(ره) راهبري نظام را برعهده بگيرد؛ از نظر مؤلفه‌هاي سياسي چه امري باعث شده كه مقام معظم رهبري چنين جايگاهي داشته باشند؟

اين سؤال ورودي خوبي براي بعد سوم يعني تجربيات عملي مديريت كردن كشور در سطح رئيس‌جمهور و پس از آن در سطح رهبر شد. حقيقت امر اين است كه وقتي حضرت آقا وارد عرصه مديريت سياسي شدند فاقد تجربياتي از اين دست حتي در سطوح خيلي پائين در قبل از انقلاب هستند چراكه هيچوقت مديركل جايي يا در وزارتخانه‌اي نبوده‌اند اما بهره‌مند از يك زمينه‌هاي خدادادي بوده‌اند و فهم عمومي از عرصه سياست داشته‌اند و استعدادي از آن جنس كه وقتي با يك مطلبي مواجه مي‌شوند خيلي زود بتوانند دريافت كنند. من يك وقتي از مدير يك مؤسسه آموزشي، فرهنگي شنيدم كه گفت آن اوايل انقلاب، حضرت آقا و برخي از مقامات روحاني كلاس‌هاي زبان را شركت مي‌كردند؛ كسي كه به آنها زبان مي‌آموخت مي‌گفت فراگيري ايشان خيلي خوب بود و آن استاد مربوطه مي‌گفت براي من جالب است كه آنها در سن بالاي 40 سال فراگيري خوبي دارند. من مي‌دانم كه در سال‌هاي اخير نيز روي اين چيزها تمركز دارند و ايشان متون انگليسي و مجلات خارجي را خودشان مي‌خوانند، البته نمي‌دانم اجازه دارم اين موضوعات را بگويم يا خير.

ايشان به چند زبان تسلط دارند؟

عربي را كه قطعاً تسلط دارند اما مي‌دانم كه در زبان انگليسي نيز همين الان ايشان مجلات و ژورنال‌هاي خارجي را مستقيم بدون اينكه ترجمه را بگيرند، مطالعه مي‌كنند.

بنابراين اينها استعدادهاي خدادادي است و همين سبب مي‌شود ايشان در زمينه‌هاي اصلي زندگي طلبگي خود در همان عنفوان جواني به جايگاه اجتهاد مي‌رسند و مي‌توانند معلم و استادي براي طلاب ديگر باشند. در واقع استادي ايشان خيلي زود اتفاق افتاده و شاگرد پاي درس ايشان نشستن و زانو زدن‌ها به دوره جواني ايشان باز مي‌گردد و خيلي از كساني كه شاگردان آن روز ايشان هستند از شخصيت‌هاي برجسته و مطرح امروزند.

درباره شباهت‌هاي مديريتي حضرت آقا با امام(ره) بفرماييد كه چه ويژگي‌هايي در اين بزرگوار باعث شده مردم جاي خالي امام را احساس نكنند؟

ببينيد! برجسته‌ترين ويژگي امام اين بود كه در همه احوال حرف از خدا مي‌زد و تأكيد داشتند هركاري كه ما انجام مي‌دهيم در محضر الهي است، بنابراين خدا را همواره شاهد و ناظر مي‌گرفتند كه آيا خداوند از كاري كه ما انجام مي‌دهيم راضي است يا خير؟ حضرت آقا نيز همين خصوصيت را دارند يعني كاري كه انجام مي‌شود بايد نسبتش با اعتقادات ايماني و ديني ما محرز باشد.

مسئله دوم اين است كه امام به مردم به مثابه عيال‌‌الله يا خانواده خدا توجه داشتند يعني كساني كه ما در قبال آنها وظيفه برعهده‌مان است و براي برآوردن نيازهاي مشروع مردم جانفشاني كنيم. در واقع امام نسبت به مردم اينگونه بود و آنها را ولي‌نعمت مي‌دانست. لذا نگاه آقا نيز همين‌گونه است. هرچند اين اصلاً عجيب نيست چراكه وقتي امام از دنيا رفتند و آقا مسئول اداره كشور شدند، اولين جمله‌اي كه فرمودند اين بود كه «راه ما، راه امام است و هدف ما هدف آن بزرگوار است». در واقع ايشان از روز اول طي كردند و كسي انتظار نداشت كه راه جديدي بخواهد گشوده شود. انقلاب بازگشت ندارد و رو به جلوست و اگر هر اتفاقي بيفتد، محكمات رفتارهاي امام(ره) حفظ خواهد شد. البته همه جا مسائل مستحدثه و مقتضيات روز مي‌تواند تعيين‌كننده رفتارهاي جديد باشد اما اصول و محكمات فرقي نكرده است.

چيزي كه اصطلاحاً گفته مي‌شود انقلاب فرزندان خود را مي‌خورد اما ما مي‌بينيم چنين چيزي درباره انقلاب ايران معنا ندارد، چقدر حضرت آقا در عدم تحقق اين گزاره نقش داشته‌اند؟

اتفاقاً آقا يك وقتي تعريضي به اين تعبير كه «انقلاب فرزندان خود را مي‌خورد» داشتند و فرمودند اين حرف درست نيست و كجا انقلاب فرزندان خود را مي‌خورد؟! ممكن است بعضي از فرزندان انقلاب راه خود را كج كنند و مسير ديگري را بروند اما اين ربطي به انقلاب ندارد. ايشان فرمودند انقلاب بالندگي دارد و اگر كساني كم آوردند و رفتند و راه خود را تغيير دادند، انقلاب توليدات و رويش‌هاي جديدي دارد كه جاي افرادي را كه عرصه را خالي كرده‌اند، پر مي‌كند.

يعني مي‌توان اين را به خاطر همان مشي شاگردپروري رهبر معظم انقلاب هم دانست؟

يك مديري هست كه فكر مي‌كند همه چيز در الان خلاصه مي‌شود و مي‌خواهد فقط الان را كادرسازي كند. شخص ديگري هم هست كه 20 سال آينده را مي‌بيند. وقتي حضرت آقا حكم صادر مي‌كند كه بايد سياست‌هاي كلان نظام طراحي شود و بايد براي آينده چشم‌انداز داشته باشيم، به اين معناست كه ايشان افق‌هاي دور را مي‌نگرد و مديريت خود را محدود به زمان حاضر نمي‌بيند. طبعاً اين نگرش، انسان‌سازي براي آينده را ايجاب مي‌كند. يعني بايد از حالا زمينه براي تربيت اشخاصي فراهم شود كه‌ بتوانند در تراز مديريت 20 سال ديگر، 50 سال ديگر ظاهر شوند.

سرمايه‌گذاري ايشان روي طلاب جوان، دانشجويان و پرورش كادر ورزيده علمي در سنين جواني به همين علت است. ميانگين سني انديشمندان برتر در حوزه‌هاي برجسته علمي نظير انرژي هسته‌اي، نانو، بيوتكنولوژي، سلول‌هاي بنيادي و پيشرفت‌هاي مختلف كه ما در آن زبانزد شده‌ايم، حدود 30 سال است. يعني اگر امروز براي تربيت دانشمندان سرمايه‌گذاري كرده باشي، 30 سال ديگر باردهي و ثمر آن را خواهي ديد.

بله، جلسات مداوم ايشان با اساتيد و دانشگاهيان هم در اين زمينه قابل تأمل است.

يكي ديگر از بزرگان كشور را پيدا كنيد كه اين آمادگي، تحمل و گوش شنوا را داشته باشند. حتي در اين جلسات شاهد بوده‌ايد كه ايشان ترجيح مي‌دهند بيشتر شنونده باشند و كمتر صحبت كنند.

نگاه حضرت آقا به مسائل بين‌المللي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد، بسياري از كارشناسان معتقدند اكثر پيش‌بيني‌هاي حضرت آقا به عنوان مثال در مسائل مصر و پيروزي حزب‌الله در مقابل رژيم صهيونيستي به واقعيت پيوسته است.

اين‌ موضوعاتي كه طرح كرديد به داشتن يك قدرت تحليل و برآورد صحيح باز مي‌گردد. يعني اينكه آنها دارند صحنه را درست مي‌بينند. چون برآورد آنها متأثر از نگاه صحيح است و اين موضوع مقدمه‌اي مي‌شود براي تصميمات درست بعدي. همان گونه كه وقتي برآوردي غلط باشد، تصميمات غلط مي‌شوند و وقتي مشاهدات كامل نباشند، برآوردها ناقص مي‌شوند. اين آينده‌بيني و آينده‌نگري پيش از هرچيز به همان قدرت تحليل درست مربوط مي‌شود. البته اين موضوع يك روي ديگر هم دارد كه ما نمي‌خواهيم خيلي با كساني كه منكرش هستند وارد تعدي و دعوا شويم. اينكه اگر كسي در مسير حق قرار گرفت، هدايت‌هاي الهي شامل حالش مي‌شود. البته اين هم حرف قرآن است، آنجا كه مي‌گويد: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِينَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»يعني كسانى كه در راه ما كوشيده‏اند به يقين راه‌هاى خود را بر آنان مى‏‌نماييم و در حقيقت‏ خدا با نيكوكاران است كه يكي از مصاديق آن همين قدرت پيش‌بيني درست است. افراد تصور مي‌كنند چنين افرادي از عوالم غيبي خبر مي‌دهند، خير، آنها مدعي چنين چيزي نشده‌اند، بلكه اين دست حمايت الهي است كه مي‌آيد و به آن قدرت روشن‌بيني بركت مي‌دهد. بنابراين دو موضوع مطرح شد؛ نخست مشاهده درست، برآورد صحيح و رسيدن به يك نقطه اطمينان بخش راجع به آينده و ديگري به كمك آمدن حمايت‌ها و هدايت‌هاي الهي به سمت كسي است كه در اين مسير حركت مي‌كند. اين ديگر غيب‌گويي نيست و به معناي امداد الهي در نقطه‌اي است كه انسان زميني در مسير خدايي حركت كرده است.

يكي ديگر از خصايص ويژه حضرت آقا عملكرد فراجناحي و بها دادن به همه تفكرات است كه مصداق آن را مي‌توان در حمايت‌شان از همه دولت‌ها ملاحظه كرد.

بله، در گذشته هم حضرت آقا هر زمان كه دانشجويان را به حضور مي‌پذيرفتند، تأكيد داشتند كه از همه گروه‌هاي داخل دانشگاه از دفتر تحكيم وحدت و انجمن‌هاي اسلامي با تمايلات و گرايش‌هاي مختلف گرفته تا جامعه اسلامي، بسيج دانشجويي و. . . بيايند. حالا هم همينطور است. البته شايد برخي چندان رغبتي نداشته باشند و نخواهند كنار بقيه حضور پيدا كنند، ولي حضرت آقا اين چتر رهبري خود را روي سر همه گسترده‌اند.

خاطرم هست اوايل دهه 70 بچه‌هاي دفتر تحكيم وحدت با يك گرايش از جنس چپ خدمت آقا رفته و گله كرده بودند كه ما هم تابع شما هستيم و رهبري شما را پذيرفتيم ولي آن طرف كساني هستند كه به ما مي‌گويند شما ضد ولايت فقيه هستيد، شما نصيحتشان كنيد. حضرت آقا هم جواب قشنگي داده و گفته بودند كه «شما با آنها چه كار داريد، شما در ابراز وفاداريتان به نظام طوري صحبت كنيد كه حرف‌هاي آنها خنثي شود. » اگر آنها اين كار را كرده بودند، اين انگ از پيشاني‌شان برداشته مي‌شد.

ايشان در مورد گروه‌ها و احزاب نيز همين رفتار را داشتند. يك نمونه اخيرش جلسه‌اي بود كه ايشان با نمايندگان نامزدهاي انتخابات سال 88 داشتند و آنها را كه معترض بودند به حضور پذيرفتند كه حاصل آن ديدار خوشبختانه تبديل به يك كتاب شده و عين جزئيات جلسه بيرون آمده است. اين امر نشان مي‌دهد ايشان به قدري آمادگي روحي دارند كه حتي با نمايندگان ستادهاي انتخاباتي نامزدها بنشينند و صحبت‌هاي ايشان را بشنوند و با آنها ديالوگ برقرار كنند. ايشان درباره احزاب، گروه‌ها و گرايشات سياسي هم همين گونه رفتار مي‌كنند. به عنوان مثال هرچند جامعه روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز حزب محسوب نمي‌شوند، ولي عمل شبه‌حزبي دارند و فعال سياسي‌اند. وقتي برخي اعضاي مجمع روحانيون به گلايه به حضرت آقا گفته بودند كه شما ظاهراً خيلي تمايل نداريد ما فعال باشيم و ما هم نمي‌خواهيم عملي را كه موجب آزار ذهن و دل شما باشد، انجام دهيم، پس مي‌خواهيم كارهايمان را تعطيل كنيم. ايشان فرموده بودند «از چه قرينه‌اي به اين نتيجه رسيده‌ايد كه من از فعاليت شما ناراحتم؟»

در حالي كه واقعيت عكس آن بود و تمام امتيازاتي را كه احياناً از زمان امام (ره) رسم بود كه ايشان كمك مالي به جامعه روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز مي‌كردند، در زمان حضرت آقا هم عيناً همين كار انجام مي‌شد. حتي براي تغيير برخي اعضاي مجمع روحانيون كه در برخي پست‌هاي حكومتي بودند با اينكه خوب كار نمي‌كردند، دست نگه داشتند و فرمودند اينها منصوب زمان امام(ره) هستند. در واقع در بسياري مواقع كساني كه منتسب به جناح چپ سياسي بودند به همان اندازه نزد ايشان اعتبار داشتند كه جناح ديگر داشت. البته اينها به معناي اين نيست كه ايشان بين كسي كه از انقلاب دفاع مي‌كند با كسي كه انقلاب را ناديده گرفته است، تفكيك محتوايي نداشته باشند. ايشان روي دفاع از نظام تعصب دارند و غيرت‌ورزي مي‌كنند و اصرار دارند كه بايد مسير پيموده شده در دوره امام (ره) و همان سيره جاري باشد. اگر هم كسي از اين راه تخطي كند رودربايستي ندارند و ملاحظه نمي‌كنند و با وي برخورد مي‌كنند.

آقا در مورد آقاي هاشمي در نماز جمعه 29 خرداد 88، 10 دقيقه در مدح و بيان سوابق مشعشع و خدمات و زحماتي كه آقاي هاشمي كشيدند از عمق وجودشان سخن مي‌گويند و به عنوان رفيق 40 ساله به او علاقه‌مند هستند و خودشان را در يك عهد و پيمان قديمي با او مي‌بينند، ولي آنجا كه پاي يك قضاوت در ميان مي‌آيد و مي‌خواهند بگويند از ميان دو ديدگاهي كه نسبت به مسائل فرهنگي و سياسي و بين‌المللي مطرح است، يك نگاه به من نزديك‌تر است، بعضي‌ها خرده مي‌گيرند كه بفرماييد ديديد احمدي‌نژاد چه كرد؟!

در حالي كه عملكرد بعدي احمدي‌نژاد ارتباطي با آن زمان ندارد. در آن فضا و محيط ديدگاه احمدي‌نژاد در حوزه فرهنگ و بين‌الملل به ديدگاه حضرت آقا نزديك‌تر بود، پس آن را ابراز كردند. ولي آيا ايشان يك ضمانت ابدي براي احمدي‌نژاد ايجاد كردند؟ خير. بعدها هم ديديم جايي كه احمدي‌نژاد دارد راهي را به خطا مي‌پيمايد، آقا به او گفتند اجازه نداري اين كار را بكني و جلويش را گرفتند و همان موقع كه احمدي‌نژاد در داخل مجلس رفتاري كرد كه خارج از دايره برخورد اخلاقي بود، ايشان مذمتش كردند و گفتند اين كار غيراخلاقي بود. ايشان اين شهامت و شجاعت را در بيان آنچه حق مي‌بينند، داشته و دارند.

آقاي صفار! زماني كه شما سمت وزارت فرهنگ و ارشاد را برعهده داشتيد، مهم‌ترين و جدي‌ترين نگراني كه رهبري در حوزه فرهنگي داشتند، چه بود؟

جنس دغدغه‌هاي اصلي ايشان اين است كه يك برنامه هدايت شده از بيرون عليه فرهنگ ما طراحي و عملياتي شده و اين كار هم به صورت جبهه‌اي در حال انجام است و به صورت جبهه‌اي عليه فرهنگ خودي دارد كار مي‌شود. ايشان انتظارشان از مديران و فعالان فرهنگي، هنرمندان و فرهيختگان اين است كه اين صحنه را درست ببينند. مبادا در پازل دشمني كه با برنامه آمده است و فرهنگ اصيل شما را خطاب قرار داده بازي كنيد.

اين بحث تهاجم فرهنگي كه ايشان مطرح كردند، به اين معناست كه آن را به مثابه جنگ مي‌داند و اينكه دشمن براي جنگ آمده و آرايش فرهنگي هم گرفته است. همه نيروهايش را هم جمع كرده و جبهه‌اي عمل مي‌كند و يادي‌اش را در قسمت‌هاي تخصصي خوب به كار مي‌گيرد، مخصوصاً در بخش اصلي كه عمليات رواني و جنگ نرم است. ايشان معتقد است اگر هنرمند اين صحنه را اينگونه نبيند نه تنها هيچ بهره مثبتي از فعاليت فرهنگي‌اش نمي‌برد، چه بسا خود اين اثر وسيله‌اي براي ضربه زدن به هنرمند شود.

حالا بايد پرسيد چرا برخي كه بعضاً تعريض دارند مي‌گفتند چرا آقا اينقدر روي تهاجم فرهنگي تكيه مي‌كنند؟ آيا اينها توجه دارند كه ايشان عنصري است كه فرهنگ در وجودش است و بيش از همه مدعيان فرهنگي كتاب خوانده و به حوزه سينما و ساير عرصه‌هاي هنر اشراف دارند؟ بنابراين وقتي احساس خطر مي‌كنند و آژير خطر را به صدا در مي‌آورند، بايد به عنوان يك فرد كارشناس پاي صحبت‌هايشان نشست، آن هم از اين منظر كه اين هشدارها، هشدار سياسي نيست و فرهنگي است.

مي‌بينيد كه آثار اين نظرات و ديدگاه‌ها چندسال بعد براي ديگران هم قابل لمس مي‌شود. وقتي حضرت آقا اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 بحث تهاجم فرهنگي را مطرح كردند، عده‌اي كه آن زمان مسئوليت داشتند، وزير فرهنگ وقت بودند، با حالت تمسخر گفتند يعني چه؟ تهاجم اصطلاح نظامي است به فرهنگ نمي‌خورد. در واقع خواستند فيلسوف‌مآبانه حرف ايشان را خفيف كنند. مدتي گذشت و همين فردي كه اين حرف را زده بود، وقتي خودش در جايگاه مديريتي كلان‌تري، در سمت مديريت كشور قرار گرفت همين تعبير را به كار برد.

حتي كساني كه در خارج از فرهنگ ما هستند، اين را فهميدند. وزير فرهنگ روسيه ( كشوري كه هيچ نسبتي با ريشه‌هاي اعتقادي و اخلاقي ما ندارد) در اجلاس شانگهاي كه وزراي فرهنگ حضور داشتند، 30 دقيقه درباره تهاجم فرهنگي غرب صحبت مي‌كرد. اين واقعيتي است و يك حكيمي 20 سال پيش اين را فهميده و آژيرش را به صدا درآورده است. حالا فرانسه هم از تهاجم فرهنگي حرف مي‌زند و مي‌گويد امريكا روي ما تهاجم فرهنگي كرده است. كانادا هم همين را مي‌گويد.

در جمع‌بندي اين بحث با توجه به اشاره‌اي كه به مديريت جامع رهبري در ابعاد مختلف فرهنگي، سياسي، ‌بين‌المللي و اقتصادي و اجتماعي داشتيد، ‌اگر نكته‌اي باقي مانده است، بفرماييد.

اجازه بدهيد از زبان مخالفان حضرت آقا بگويم. وقتي يكي از افراد منتسب به اپوزيسيون نظام كه بعدها هم به زندان افتاده، گفته بود «ما با اصل ولايت فقيه مخالفيم، يعني مي‌گوييم نبايد در اين مملكت كشور بر مبناي چنين اصلي اداره شود و ما اصالتاً قبول نداريم. ولي اگر يك زماني قرار باشد ولايت فقيه در اين مملكت پياده شود، هيچ كس شايسته‌تر از آقايي كه الان هست نيست.» آنها مي‌دانند كه برجستگي‌هاي شخصيتي ايشان چيست؟ اگر هم مخالفتي دارند، با اين است كه كسي مثل امام بخواهد حكومت كند. نه اينكه آرزو كنند اي كاش امام(ره) باز حضور داشت، نه آنها مي‌گويند مثل امام(ره) نبايد باشد. حتي اگر رياكارانه در گذشته خود را تابع امام و خط امام معرفي كرده بودند، ولي به اين نتيجه رسيده بودند كه مملكت را بايد از مديريت يك مرد الهي خارج كنند وگرنه قبول دارند كه ايشان شايسته‌تر است.

اما با اين حال انتقاد دارند كه با رهبري امام(ره) فاصله وجود دارد.

اينها لفظي است و اينها همان كساني هستند كه خودشان گفتند «در دوران امام(ره) هم ولايت فقيه را قبول نداشتند اما جسارت اينكه روبه‌روي امام بايستيم در ما نبود.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار