خانواده اولين مدرسه فرزندان در آموزش رفتارهاي مناسب يا ناهنجار است و پدر و مادر به عنوان الگوهاي رفتاري، پايهگذار تربيت كودكان خود هستند. مديريت اقتصادي خانواده همانند فضاي فرهنگي و ارزشي آن تأثير مستقيم بر سلامت جسم و بهداشت روان فرزندان دارد. بسيار واضح است كه مناسب بودن وضعيت اقتصادي در خانواده، تغذيه مناسب، تفريح و پركردن اوقات فراغت با تفاوتهاي فرهنگي موجود اجرا ميشود اما در خانوادههايي كه پدر يا مادر هر دو شاغل هستند و حقوق و درآمد آنها مطابق معيارهاي جاري كشور است نميتوان به سلامت كامل جسمي افراد و رعايت بهداشت رواني آنها اطمينان داشت. مفهوم گراني و تورم با سخنان مديران اقتصادي كشور يا مسئولان مربوطه تعيين نميگردد. اعدادي كه توسط آنها اعلام ميشود، براي خيلي از افراد جامعه كه گراني روزمره را در مغازهها ميبينند و تورم افسار گسيخته و افزايش ساعتي قيمتها را با گوشت و پوست خود احساس ميكنند، ملموس و قابل درك نيست.
وضعيت اقتصادي خانواده تعيينكننده جغرافياي زندگي براي اعضاي آن ميباشد. مناطق آلوده و حاشيهاي شهرها كه اغلب سكونتگاه خانوادههاي پر جمعيت و كم درآمد ميباشند، بسترهاي مناسبي براي تبادل آسيبهاي اجتماعي و انتقال ناهنجاريهاي رفتاري هستند.
حضور خرده فرهنگهاي متفاوت در اين گونه نواحي باعث تضارب پاره فرهنگها و در نتيجه افزايش تنشهاي كلامي و فيزيكي بين افراد ساكن در اين گونه مناطق ميگردد.
فرزندان پدر و مادري كه به علت داشتن درآمد پايين قادر به تأمين معاش خانواده خود نيستند بيشتر از مشكلات جسمي و روحي و به دنبالش انواع بيماريها رنج ميبرند. به عبارت بهتر كمبود ويتامين و نارساييهاي مرتبط با آن به خوبي از چهره اين كودكان معصوم آشكار ميگردد.
گوشهگيري و ضعف در برقراري روابط اجتماعي يكي از عوارض اصلي مخاطرات جسمي و روحي در اين كودكان است. مدارس تحصيلي اين گونه كودكان از كيفيت خوبي برخوردار نيست و دوستان و همكلاسيهاي آنها هر كدام از فرهنگ و باورهاي مختلف هستند .
جاي تأسف است كه اختلاف طبقاتي و تبعيض آزاردهنده اجتماعي تا آنجا پيش رفته كه طبقه جديدي به نام نو كيسگان اجتماعي كه قيمت خودروي آنها ديه يك خانواده فقير ميباشد ظهور كرده است لذا بسياري از مردم باور خود را نسبت به وعدههاي مسئولان از دست دادهاند.
آسمانخراشها و برجهاي موجود در شمال پايتخت و نقاط خوشآب و هواي ديگر شهرها به گونهاي مضحك باعث اختلاف ظاهري در المانهاي معماري شهرها گرديده است. مغازهها و اماكني كه پوشاك ماركدار عرضه ميكنند كه قيمت يك پيراهن يا شلوارشان هزينه گوشت و پروتئين يك ماه خانواده محروم و كم درآمد است خود حديث مفصلي دارد. در چنين شرايطي اگر احساس سرخوردگي و تبعيض، نوجوانان و جوانان را به راههاي فساد نكشاند باعث بروز رفتارهاي وندالي در آنها ميگردد. در واقع خرابكاران و ناهنجاران اجتماعي همان نوجوانان و جواناني هستند كه در ميان جمعيت فشرده اتوبوس شاهد عبور برقآساي اتومبيل پورشه، مازاراتي و ماركهاي ديگر از كنار خود ميباشند. در واقع نوجواني كه ميبيند پدرش حتي يك موتورسيكلت ندارد چگونه عدالت را براي خود تعريف كند ؟ مهار كردن تورم، روي كاغذ و ستونهاي تقسيمبندي شده فايدهاي ندارد. بلكه اين مفهوم بايد به شكلي براي اقشار كم درآمد جامعه ملموس و قابل درك باشد. يعني قيمت اجناس و كالاها در قصابيها و ويترين مغازهها، معيار سامان يافتن وضعيت اقتصادي است.
وقتي از كسي در خصوص حقوق و هزينه زندگياش سؤال ميشود و او در پاسخ ميگويد 800 هزار تومان در ماه حقوق ميگيرد اما 900 هزار تومان بابت اجاره خانه ميدهد، آنهم نه يك خانه ويلايي يا يك واحد آپارتمان شيك، بلكه خانهاي دو اتاقه در جنوب غرب و شرق تهران، آيا براي شنونده جز اظهار تأسف راهي ميماند. اين در شرايطي است كه امروز پنت هاوسها با سونا و جكوزي خود را به رخ معلمي ميكشند كه با زن و فرزند در كنار اثاثيه خود در خيابان زندگي ميكنند.
بنابراين ميتوان گفت، اينها ملاك ارزيابي مردم از تغييرات سياسي كشور است و گرنه با عوض شدن شخص يا اشخاص يا حرف و سخنراني درد كسي دوا نميشود. پيشتر عرض كردم و براي بار ديگر هم ميگويم كه سري به بيمارستان هاشمينژاد در تهران بزنيد و گزارشي از آنجا تهيه كنيد يا از اطراف بنياد بيماريهاي خاص تعداد جوانان فروشنده كليه را شمارش نماييد. كاري كه سال گذشته من انجام دادم. با خيلي از آنها تلفني حرف زدهام. البته بعد حلاليت طلبيدم كه خود را مشتري معرفي كردهام. بين 15 تا 25 ميليون تومان ميگيرند تا سلامت و آينده خود را به خطر بيندازند. پاسخهايي كه شنيدم كه اين پول را براي چه ميخواهيد از اين قرار بود؛ تهيه جهيزيه، پول تحصيلات خواهر و برادرم، تعمير خانه پدري، راه انداختن كسب و كار، دادن بدهيهاي پدر مرحومم و امثال آن. اين وضعيت تلخ بر قلب هر انساني حتي يك آدم بيدرد آتش ميزند، تأثير تورم را بايد از اينجا ارزيابي كرد، بنابراين بر اساس 30 سال تجربه تلخ در آسيبشناسي اجتماعي تصريح ميكنم كه وضعيت اقتصادي والدين تأثير مستقيم بر شرايط روحي و آينده فرزندان دارد. اما در پايان عرايضم بايد بار ديگر به اين نكته تأكيد كنم كه مشكلات اقتصادي و محدوديتهاي مالي در سرنوشت خانوادهها تأثير مستقيم دارد. فشار اصلي تورم بر دوش حقوقبگيران، كارگران و افراد كم درآمد ميباشد كه اكثريت جامعه ايران را تشكيل ميدهند. در ميان اين گروهها دو قشر مورد نظر هستند. قشر اول كه طاقت از دست داده و درآمد آنها تكافوي هزينههايشان را نميكند و در مقابل انتقادات و نارضايتيهاي اعضاي خانواده تسليم و دچار انحراف شده يا ميشوند كه افزايش جرائمي چون رشوه، اختلاس، دله دزدي تا سقف 2000 هزار تومان خود گوياي اين واقعيت است. يعني نيازمندان به اين گونه سرقتها روي آوردهاند. البته بخشي از دله دزدها معتادين هستند اما بخشي ديگر نوجوانان و جواناني هستند كه در خانوادههاي كمدرآمد و محروم رشد ميكنند و حسرت بسياري از چيزها بر دلشان مانده است. اما گروه دوم افرادي هستند كه تورم و رشد قيمتها هيچگونه ارتباط منطقي با حقوق و درآمد آنها ندارد. چراكه در تمام دنيا افزايش قيمتها و تورم ارتباطي منطقي با حقوق و درآمدها دارد. اما در ايران اين گونه نيست. بنابراين اين گروه از افراد يا دنبال مشاغل دوم و سوم ميروند و خود را به آب و آتش ميزنند تا حداقل امكانات زندگي را فراهم كنند و زندگي خود را براساس رياضتهاي مرتاضهاي هندي برنامهريزي ميكنند. در خصوص اين افراد بايد گفت كه ايمان و اخلاق آنها اجازه نميدهد حتي همسايگان شان از شرايط اقتصادي آنان مطلع شوند. اين گروه افراد كم هم نيستند. كساني كه با پاكي و شرف صداي خرد شدن استخوانهاي خود را در زير فشار تورم و گراني ميشنوند اما گوش خود را بر دعوتهاي ناحق و خلاف شرع ميبندند، از اين رو دولت بايد تا خيلي دير نشده است فكري به حال اين گروه نمايد چراكه در صورت ادامه وضعيت اقتصادي حاضر هيچ فرد يا سازماني نميتواند با ناهنجاريهاي ناشي از مشكلات اقتصادي مقابله كند چون كه ظرفيت و امكانات پليس و نهادهاي قضايي محدود است و افزايش جرائم ميتواند از كنترل خارج شود.