
به گزارش خبرنگار ما، مردادماه سال 87 مأموران پليس نهاوند جسد مرد ميانسالي را در حالي كه هيچ اوراق هويتي به همراه نداشت، در درهاي اطراف شهر كشف كردند. بعد از انتقال جسد به پزشكي قانوني، كارآگاهان دست به تحقيق زدند و متوجه شدند دو روز بعد از كشف جسد، مردي ناپديد شدن ناگهاني برادرش را به پليس گزارش داده است. او به مأموران گفت: برادرم معلم است و همسر و دو پسر دارد. دو روز قبل متوجه شدم كه او ناپديد شده و كسي از او خبر ندارد. از آنجاكه مشخصات مرد ناپديد شده با جسد پيدا شده مطابقت داشت، او با حضور در پزشكي قانوني هويت برادرش را كه رحمت نام داشت شناسايي كرد.
پس از آن مأموران از همسر مقتول كه ناهيد نام داشت تحقيق كردند. او گفت: شوهرم به مصرف مواد اعتياد داشت. نيمههاي شب براي تهيه مواد از خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت. صبح روز بعد هم همراه همسايهمان به دنبالش گشتيم و او را پيدا نكرديم.
يكي از همسايهها در بررسيها به مأموران گفت: نيمهشب حادثه با فرياد دلخراشي از خواب بيدار شدم. خودم را به تراس ساختمان رساندم. احتمال دادم كسي به كمك نياز داشته باشد. اما كسي را نديدم. چند روز بعد از آن بود كه فهميدم رحمت فوت شده است. گزارش پزشكي قانوني بعد از معاينه جسد نشان داد رحمت به دليل شكستگي قفسه سينه بر اثر اصابت جسم سخت و پارگي طحال فوت شده است. بنابراين پرونده با موضوع قتل تشكيل و تحقيقات براي دستگيري متهم يا متهمان پرونده آغاز شد.
چند ماه بعد از حادثه و در حالي كه تلاشهاي پليسي به بن بست رسيده بود، مأموران با رديابي تماسهاي تلفني همسر مقتول متوجه شدند او با پسري به نام هوشنگ كه مدير يك كلوپ بازي بود، رابطه دارد. بررسيهاي بيشتر نشان داد كه هوشنگ به طور ناگهاني ناپديد شده است. كارآگاهان كه احتمال ميدادند هوشنگ در جريان قتل نقش داشته باشد تلاش براي بازداشت او را آغاز كردند تا اينكه هوشنگ چند سال بعد به اتهام همكاري با گروه كومله بازداشت شد. او در اولين بازجوييها به قتل رحمت با همدستي ناهيد اقرار كرد. مأموران سپس ناهيد را بازداشت كردند اما او اتهام خودش را انكار كرد و گفت نقشي در ماجراي قتل شوهرش نداشته است. اما در تحقيقات بيشتر گفت: مدتي قبل هوشنگ به من ابراز علاقه كرد و ميخواست با من رابطه برقرار كند. شب حادثه به دنبال شوهرم آمد و او را با خودش برد. احتمال ميدهم كه او مرتكب قتل شده باشد. متهم در حالي كه در بازداشت به سر ميبرد از زندان براي اوليايدم پشيماننامه نوشت و از آنها درخواست گذشت كرد.
بعد از انجام تحقيقات بازپرس هوشنگ و ناهيد را به اتهام مشاركت در قتل عمد مجرم شناخت و پرونده براي رسيدگي به شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد. در حالي كه ناهيد با سپردن وثيقه موفق به آزادي از زندان شده بود، نخستين جلسه دادگاه فروردين ماه سال گذشته برگزار شد. قاضي عزيزمحمدي به علت نقص در تحقيقات، درخواست كرد پرونده بار ديگر در دادسرا بررسي شود. بعد از انجام تحقيقات، روز گذشته آخرين جلسه محاكمه برگزار شد.
بعد از رسميت جلسه، نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و گفت: بر اساس اوراق پرونده دو متهم به مشاركت در قتل متهم هستند و براي هر دو نفر درخواست صدور مجازات قانوني دارم. قاضي عزيز محمدي گفت اولياي دم در جلسه قبل براي دو متهم درخواست قصاص كردهاند. در ادامه هوشنگ در جايگاه قرار گرفت و گفت: اتهام خودم را قبول دارم. مدتي بعد از حادثه از ترس دستگيري و مجازات به عراق گريختم. البته شرايط فرار مرا ناهيد فراهم كرده بود. آنجا به عضويت گروه پ. ك. ك درآمدم و بعد از ورود به كشور به اتهام جاسوسي بازداشت شدم. بعدهم به خاطر همكاري با گروه كومله از سوي دادگاه انقلاب به اعدام و 10 سال حبس محكوم شدهام و رأي دادگاه هم از سوي ديوان عالي كشور تأييد شده است. حالا هم چيزي براي از دست دادن ندارم. قبول دارم كه به خاطر هواي نفس گرفتار شدم و زندگي خودم را تباه كردم. اگر به درخواست ناهيد عمل نميكردم مثل ديگران به زندگي خودم مشغول بودم.
متهم ادامه داد: هفت ماه قبل از حادثه به درخواست ناهيد با او رابطه برقرار كردم. من كلوپ بازي داشتم تا اينكه يك روز ناهيد همراه دو پسر نوجوانش به كلوپ آمد. مدتي كه گذشت، رفت و آمد او بيشتر شد و با هم رابطه برقرار كرديم. او گفت شوهر ندارد و همراه دو پسرش زندگي ميكند. به خاطرهمين مدتها با هم رابطه برقرار كرديم. وقتي متوجه شدم كه شوهر دارد رابطهام را قطع كردم. هرچه تماس گرفت به تماسهايش جواب ندادم تا اينكه يك روز پسرش برايم نامه آورد. ناهيد اصرار كرده بود كه دوباره با او رابطه برقرار كنم. من هم فريب او را خوردم و مطابق خواسته او عمل كردم.
متهم در توضيح شب حادثه گفت: آن شب ناهيد با من تماس گرفت و مرا به خانهاش دعوت كرد. وقتي وارد ساختمان شدم گفت شوهر و بچههايش خواب هستند. من كفشهايم را درآوردم و به درخواست ناهيد به پشتبام رفتم. داشتيم با هم حرف ميزديم كه تلفن همراهش زنگ خورد. متوجه شدم ناهيد با مرد ديگري حرف ميزند. وقتي تماسش قطع شد سر اين موضوع با هم مشاجره كرديم. با صداي مشاجره ما شوهرش از خواب بيدار شد. خودم را ميان كولرها پنهان كردم. او كفشهاي من را ديده بود و مطمئن بود مردي وارد خانهاش شده است. بعد از اينكه با ناهيد مشاجره كرد از پشتبام رفت تا داخل خانه را جستوجو كند. همان لحظه خودم را به كنار ساختمان رساندم تا از ديوار فرار كنم اما ناهيد خودش را به من رساند و التماس كرد كنارش بمانم. او گفت شوهرش ميخواهد او را بكشد و درخواست كمك كرد. من هم قبول كردم و همراهش رفتم. كنار در پشتبام كمين كردم. وقتي شوهرش آمد گردنش را گرفتم و با او درگير شدم. بعد هر دو روي زمين افتاديم. رحمت شروع به فرياد كشيدن كرد. ناهيد هم چادري برداشت و آن را در دهان رحمت فرو كرد و آن قدر فشار داد تا اينكه صدايش قطع شد. بعد به سراغ ماشين مقتول رفتم تا جسد را به بيرون منتقل كنيم. ناهيد گفت شوهرش يكي از وسايل موتور ماشين را برداشته و روشن نميشود. به سراغ جسد رفت و آن را آورد. دوباره به پشتبام رفتيم و جسد را به ماشين منتقل كرديم. بعد هم به كنار درهاي اطراف شهر رفتيم و جسد را به داخل دره انداختيم.
سپس ناهيد در جايگاه حاضر شد و اتهام خودش را انكار كرد و گفت: من نقشي در قتل شوهرم نداشتم. قاضي گفت: بررسي تماسهاي تلفني شما نشان ميدهد كه مدتها قبل با هوشنگ تماس داشتهاي؟ متهم مقابل دادگاه سكوت كرد. قاضي گفت: اگر ادعاي بيگناهي ميكني، چرا وقتي بازداشت بودي براي اولياي دم پشيماننامه نوشته بودي؟ متهم جواب داد: قبول دارم كه آن نامه را نوشتهام و به هوشنگ پيامك دادهام اما پيامكهاي من غيراخلاقي نبود. قاضي گفت: خيلي از پيامكهايي كه در پرونده موجود است غيراخلاقي است. متهم سكوت كرد. قاضي سؤال كرد: آيا هوشنگ به خانه شما آمده بود؟ متهم جواب داد: خير. قاضي سؤال كرد: چطور مشخصات فني خودرو و پشتبام و خانه شما را ميدانست؟ متهم سكوت كرد.
قاضي عزيزمحمدي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهمان و وكلاي آنها با اعضاي دادگاه وارد شور شد.