اهميت اين مرور انتقادي، نقشي است كه مشار اليه دركسوت يك «سياستمدار وابسته» در تاريخ معاصر ايران آفريده و آثاري است كه در چند مقطع شاخص از 60 سال گذشته بر جاي نهاده است. اميد آنكه پژوهندگان تاريخ را به كار آيد.
علي اميني، پنجمين فرزند خانواده «محسنخان امينالدوله رشتي» و «فخرالدوله» دختر مظفرالدين شاه قاجار، در سال 1284ﻫ. ش چشم به جهان گشود. او تحصيلكرده پاريس در رشته حقوق اقتصاد بود. بعد از مراجعت به ايران، باكمك علياكبر داور در وزارت دادگستري به كار مشغول شد.
وي در سال 1312 با بتول وثوق ـ فرزند وثوقالدوله ـ پيمان همسري بست. بعد از آن به وزارت دارايي نقل مكان نمود و در سال 1320، درجايگاه «معاونت دوم دارايي» به كار گماشته شد.
صعود از اولين پلههاي ترقي به دليل خويشاوندي با قوامالسلطنه
بنا بر اقرار اميني نسبت فاميلياش با قوامالسلطنه ـ عموي همسرش برادر وثوقالدوله بود ـ تأثير بهسزايي در سرنوشت سياسياش داشت. از همين رو در كابينه قوامالسلطنه در سال 1321 بدون هيچ سابقهاي در امر وزارت و طي مراحل اداري به سمت معاون سياسي نخستوزير منصوب شد. پس از سقوط كابينه قوام، به رياست كميسيون ارز و وزارت اقتصاد ملي رسيد. در دوره چهاردهم مجلس شوراي ملي داوطلب نمايندگي از تهران شد. از آنجا كه دولت وقت نظر مساعدي نسبت به وي نداشت، نامش از صندوق آرا بيرون نيامد. او كه دست راست قوام بهشمار ميرفت، نايب رئيس انجمن شهر تهران شد و بعد از نخستوزيري مجدد قوامالسلطنه توانست در انتخابات دوره پانزدهم به عنوان نماينده حزب دموكرات وكيل اول تهران شود. قوام اسامي 12 كانديداي مورد نظر خود را از صندوقهاي تهران بيرون آورد. اين آرا از سوي سازمان اسكي به صندوقها ريخته شد.
خاموشي در مجلس پانزدهم
جالب اينكه در تمام دوره پانزدهم مجلس شوراي ملي اميني حتي يك كلمه هم حرف نزد. ساكت و بيسر و صدا به مجلس آمد و خاموش هم رفت. حتي يك احسنت هم نگفت كه دستكم نامش در صورتجلسات مجلس ثبت شود! در شرح حال نمايندگان مجلس پانزدهم، اميني اين چنين توصيف شده است: «وكيل اول تهران مردي است جدي و تحصيلكرده. اميني براي رفقايش بسيار مفيد و در رفاقت پابرجاست، اما مخفي نماند، در عين اينكه دوست خوبي است، در دشمني هم بسيار خطرناك است، او خيلي عجول است... تند راه ميرود، تند حرف ميزند... تند كار ميكند... پشت ميز هر ادارهاي برسد، تلفنچي بيچاره از دست او روزگار ندارد. دائماً گوشي تلفن را در دست دارد... سيگار ميكشد و از مشروب زياد هم بدش نميآيد. به خوشگذراني بيعلاقه نيست، ولي درست برعكس ساير بچه اعيانها كه اكثراً بيسواد، خوشگذران و بازيگوشاند، او اهل كار و پول است. مخالفين، پسر خانم فخرالدوله بودنش را وسيله حمله به او قرار ميدهند. خانم فخرالدوله به عليجون خيلي علاقه دارد. او را شمع فروزاني ميداند كه به جامعه تقديم كرده است... در دوره چهاردهم هم اصرار داشت وكيل تهران شود. اتفاقاً آراي زيادي هم داشت، ولي متأسفانه از صندوق بيرون نيامد... همان طوري كه خيلي از دوره پانزدهميها آن موقع محروم ماندند... امينيها اصولاً متمول هستند و آب و گل فراواني دارند.»
عضويت در لژ جويندگان كمال!
اميني در كابينه منصور، وزير اقتصاد ملي شد. وظيفهاش حل مسئله نفت به نفع شركت نفت ايران و انگليس بود كه در عمل ناموفق شد و كابينه سقوط كرد. در جريان ملي شدن صنعت نفت به دكتر مصدق نزديك و مدتي عهدهدار وزارت اقتصاد ملي شد. پس از قيام 30 تير 1330 كه منجر به سقوط قوامالسلطنه شد، او را در خانهاش پنهان ساخت. دكتر مصدق با وجود تظاهر به تعقيب قوام و اطلاع از مخفيگاه او دستگيرش نكرد. منابعي كه درباره فراماسونري در دوره پهلوي دوم منتشر شده است، اميني را فراماسونر ميدانند. او عضو لژ فراماسونري جويندگان كمال با شماره طريقت 100 در سال 1354 بوده و در سال 1356 تا رتبه 18 ارتقا يافته است. وي در 12/11/1356 از اين لژ خارج شده و نام مستعارش در شبكههاي فراماسونري دكتر علني بوده است.
برباد دهنده دستاوردهاي يك نهضت
نهضت ملي شدن صنعت نفت كه از اواخر دهه 20 آغاز شده بود، با پشتكار و اراده عناصر ملي و اسلامي پيگيري شد و با تصويب آن در مجلس به نتيجه رسيد. در شرايطي كه اقتصاد ايران به دليل تحريم نفتي فلج شده بود، امريكا و انگليس با طراحي كودتاي 28 مرداد بار ديگر زمينه را براي دخالتهاي خود فراهم كردند. عملكرد دكتر اميني در اين زمان تأثير قابل توجهي در تغيير اوضاع داشت. اميني پس از كودتا به وزارت دعوت شد و در پست وزارت دارايي مجموعه شركت نفت و تصميمات مربوط به آن را بهطور مستقيم زير نظر گرفت. كودتاچيان با انتخاب وي بهترين عنصر را براي غارت منابع از راه دستهاي داخلي برگزيدند.
اميني به عنوان وزير دارايي در چند زمينه همزمان فعاليت كرد: هم قرارداد جديد نفت را مطابق قيد و بندهاي انگليس و امريكا تنظيم كرد، هم با مهارت و تردستي آن را به تصويب مجلس رساند و هم تعهد كرد مبلغ 400 ميليون دلاري را كه انگليس و امريكا بابت بخشي از وجه سرقفلي خواسته بودند، به شركت نفت انگليس پرداخت كند. منوچهر فرمانفرماييان ـ مدير تصفيه شركت نفت كه توسط اميني منصوب شده بود ـ مينويسد: «كابينه زاهدي نه فقط از بدو امر اعلام كرد ميخواهد كار نفت را يكسره كند و فيصله بدهد، بلكه با گماردن دكتر اميني به وزارت دارايي ميگفت كار نفت تمام شده و باقي تشريفات است.» قضاوت جيمز بيل، محقق و كارگزار برجسته سياست خارجي امريكا در ايران در باره اميني نيز تكاندهنده است. وي مينويسد: «انگليسيها و امريكاييها هر دو براي اميني تا حدي احترام قائل بودند. انگليسيها در پروندههاي سرّي خود از او چنين ياد كردهاند: نماينده مكتب نو و جوان، دلپذير و ملايم، كارساز و مفيد. در مسير قرارداد دشوار نفت اميني بسيار حرفهاي عمل كرد و از خود شكيبايي و استواري ويژهاي نشان داد.»
مذاكرات هيئت نمايندگي ايران با نمايندگان كنسرسيوم در دو مرحله انجام شد:
ـ مرحله اول در 16 جلسه از 25/1/1333 تا 28/2/1333 كه سخنگوي كنسرسيوم اورويل هاردن بود.
ـ مرحله دوم در 27 جلسه از 1/4/1333 تا 11/5/1333 كه سخنگوي كنسرسيوم هاوارد پيج بود.
در هر دو مرحله سخنگوي هيئت ايراني دكتر علي اميني بود كه بر اساس تصويبنامه 21/1/1333 رياست هيئت ايراني را نيز به عهده داشت. همزمان با اين مذاكرات 18 جلسه نيز از 31/1/1333 تا 11/5/1333 درباره پرداخت غرامت بين هيئت نمايندگي انگلستان به رياست سر راجر استيونس، سفير كبير انگليس و هيئت ايراني به رياست دكتر اميني تشكيل شد.
در نتيجه اين مذاكرات قرارداد نفت يا قانون فروش نفت و گاز بسته شد و نتايج آن به اندازهاي براي انگليسيها و امريكاييها رضايتبخش بود كه سر آنتوني ايدن در اين باره نوشت: «در مورد كساني كه از طرف دولت ايران براي انعقاد قرارداد كار ميكردند، بايد براي شهامت و نيروي خستگيناپذير دكتر اميني، وزير دارايي بسيار شايسته ايران ارزش و اهميت فراوان قائل شد.»
واكنش آيتالله كاشاني و دكتر مصدق به وادادگي «كنسرسيوم»
پس از امضاي اين قرارداد اعتراضاتي در دو مجلس شورا و سنا صورت گرفت و حتي يكي از نمايندگان، سيد ابوالحسن حائريزاده، اميني را استيضاح كرد. معروفترين مخالفت از سوي آيتالله سيد ابوالقاسم كاشاني صورت گرفت كه بيان واقعي مردم ايران تلقي ميشد. ايشان به افشاي فجايع و مظالم انگليس، دخالتهاي امريكا و صحنهسازيهاي آنان پرداخت و با تكرار موضع خود در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت اعلام كرد ما بايد غرامت بگيريم، نه آن كه غرامت بدهيم. در بخشي از اعلاميه مفصلشان خطاب به اميني آمده است :«... و نيز آقاي اميني! بايد بدانيد راهي را كه ميپيماييد خطرناك است. امروز منفور خدا، ملت و فردا مجبور به اعتذار آلت فعل بودن هستيد و كسي نخواهد پذيرفت، به هر حال با اعمال زور، فشار و حركات مذبوحانه نميتوان به اجراي اين قرارداد توفيق يافت، زيرا به فرض اينكه اين قرارداد شوم هم به تصويب برسد، چنان كه در شكايت به سازمان ملل متحد تذكر دادهام، رسميت ندارد و ديرزماني نپايد. ملت ايران در اولين فرصت به هر قيمتي باشد، يك بار ديگر از انگليس و همدستانش خلع يد خواهد كرد و....»
دكتر محمد مصدق نيز كه در پي كودتاي 28 مرداد زنداني بود، در لايحه فرجامي خود در شهريور 1333 به ديوان عالي كشور با انتقاد شديد از قرارداد كنسرسيوم از حق آزادي و استقلال براي ملت ايران در بهرهبرداري از منافع ملي دفاع كرد.
زمينهسازي «پدرخوانده» براي نخستوزيري اميني
به دنبال روي كار آمدن جان. اف. كندي در آبان 1339 و اجراي تئوريهاي روستو، اميني بار ديگر مورد توجه خاص قرار گرفت. در اين برهه او ميتوانست با توجه به خدمتي كه در جريان كنسرسيوم كرده بود، مجري اهداف امريكا باشد. روستو، جامعهشناس و مشاور امنيتي كندي با ديدگاهي تاريخگرايانه جهان را به دو دسته جوامع سنتي و صنعتي تقسيم ميكرد. او معتقد بود جامعه سنتي پيش از رسيدن به مرحله صنعتي بايد مرحله جهش ـ گذار از كهنه به نو ـ را پشت سر بگذارد. در اجراي اين امر، بايد در رشتههاي غيرصنعتي بهويژه كشاورزي تحولاتي صورت بگيرد كه براي رسيدن به ساختاري نوين، اين تحولات عميق از سوي يك دولت مركزي نيرومند صورت گيرد. از جمله مهمترين دگرگونيها اصلاحات ارضي است. در اين مرحله پيش از جهش، يك گروه اجتماعي جديد از نخبگان پديد ميآيد كه نيروي محركه جامعه است. اين گروه حكومتگران سنتي را از قدرت كنار ميزنند و علاوه بر آن بر اثر اصلاحات ارضي قشر جديد دهقاني پديد ميآيد كه به توسعه بازار ياري ميرساند و جهش را سرعت ميبخشد. تأمل و دقت در اين تئوريها علل وقوع بسياري از حوادث را در دهههاي 40 و 50 روشن ميكند.
بر مسند صدارت
امريكاييها با اين ديدگاه اميني را براي اجراي مقصد خود مناسب ديدند. او با دستور مستقيم امريكا روي كار آمد و تلاشهاي وي در متن خاطراتش براي آن كه شاه يا مردم ايران را در انتخاب خود دخيل بداند، در اصل توهيني به مردم ايران است. دوران نخستوزيري او، دورهاي جنجالي بود. او بايد بر مبناي يكي از فرامين وزارت امور خارجه امريكا، يعني دستورالعمل جان باولينگ، خطاها و اشتباهات رژيم را به عهده جمعي از كارگزاران قديمي ميگذاشت تا زمينههاي اعتراض عمومي از بين برود. در عين حال بايد برنامه اصلاحات ارضي يا انقلاب سفيد را به اجرا درميآورد. فعاليتهاي اميني در دوران نخستوزيرياش در جهت منافع و گسترش حضور امريكا در ايران بود.
اميني در دوران انقلاب اسلامي
علي اميني پس از بركناري از نخستوزيري مدت زيادي مورد بغض رژيم پهلوي قرار داشت، بهويژه بعد از قتل كندي و روي كار آمدن جانسون و سپس نيكسون بهشدت كنترل ميشد و حتي ممنوعالخروج بود. پس از اوجگيري حركتهاي انقلابي ـ اسلامي براي در هم شكستن نظام شاهنشاهي بار ديگر دموكراتها به صحنه آمدند و زمينه براي فعاليت اميني فراهم شد. وي فعاليتهاي گوناگوني را براي انحراف و انهدام انقلاب آغاز كرد. پس از اعلام حكومت نظامي و كشتار 17 شهريور، در مصاحبهاي با بيبيسي گفت: «اكنون براي حل بحران بايد شخصيت مستقلي در صدد برآيد تا ميان خواستههاي شاهنشاه و درخواستهاي رهبران مذهبي و مخالفين سياسي وجه مشتركي بيابد. من حاضرم اين مسئوليت را به عهده بگيرم.» از سويي نيز خود را به شاه نزديك كرد و در رأس گروه مشاورين شاه قرار گرفت. ويليام سوليوان، آخرين سفير امريكا در ايران در اين زمينه ميگويد: «... معروفترين اين چهرهها كه مشاورين جديد شاه بودند، علي اميني نخستوزير اسبق ايران بود كه در دوران زمامداري به روابط نزديك با امريكاييها و حمايت جدي امريكا شهرت داشت. اميني كه پيش از نخستوزيري سفير ايران در امريكا بود، در دوران كوتاه زمامدارياش در سالهاي 1962ـ1961 دست به اصلاحات سياسي، اقتصادي و اجتماعي مهمي زد. اعتقاد عمومي بر اين بود كه اميني به توصيه پرزيدنت كندي به مقام نخستوزيري ايران منصوب شد و اصلاحات اجتماعي و اقتصادي او هم مورد نظر حكومت وقت امريكا بوده است... اميني حاضر شد براي مذاكره با آيتالله خميني يا اطرافيان او درباره اصول پيشنهادي به شاه به پاريس برود و براي يافتن يك راهحل سياسي بكوشد.»
اميني اين بار با مانع خللناپذيري مواجه شده بود كه حمايت امريكا و شاه و ساير قدرتهاي جهاني در برابر آن اثري نداشت. «او داوطلب نخستوزيري شد تا رژيم را حفظ كند و بحران را خاتمه دهد و مردم را راضي كند. وقتي دريافت مانع اصلي شخص امام است، تصميم به ملاقات با او را گرفت و بسيار اميدوار بود رنجشها تمام شود و به كرات از امام تجليل كرد و از ملاقاتي كه در سال 40 با ايشان داشت، ياد كرد، اما وقتي رژيم شاه و سياست امريكا راهحل او را مناسب ديدند، به او مأموريت دادند، ولي باز هم جواب منفي دريافت كرد و امام صريحاً اعلام كردند هيچ شرطي قابل مذاكره نيست و هيچ مهلتي در صورتي كه نتيجه آن تأمين ادامه وضع موجود باشد، قابل قبول نيست.»
سراب جبهه نجات
پيروزي انقلاب اسلامي كه براي ابرقدرتها بهويژه امريكا بسيار شكننده بود، براي اليگارشي و اريستوكراسي حاكم بر ايران بهمراتب شكنندهتر بود. انقلاب مشروطه و نهضت ملي و رهبران آن هيچ كدام نتوانستند ريشه تنومند هزار فاميل و فراماسونري حاكم بر ايران را بهخوبي بشناسند و به آن ضربه بزنند. انقلاب اسلامي ايران با رهبري هوشمندانه و زيركانه حضرت امام توانست بنيان اليگارشي، فراماسونري و اشرافيت حاكم را در هم بريزد و حلقههاي پيوند اهريمني آنها را از هم بگسلد. امري كه انقلاب مشروطه و نهضت ملي قرباني عدم انجام آن شدند. خانواده اميني نيز در زمره اليگارشي حاكم بود كه فضاي انقلاب اسلامي را برنتابيد و به ديار اربابان خود پيوست.
او در كنار جمعآوري مخالفان نظام با حمايت امريكا به انتظار نشسته بود. هفتهنامه لوموند در اين زمينه گزارش ميدهد: «در پاريس دكتر علي اميني، نخستوزير اسبق ايران از حدود يك سال پيش بدون موفقيتي سعي در جمع كردن نيروهاي اپوزيسيون به دور خود است و پيشنهاد تشكيل يك دولت آشتي ملي را براي نجات كشور از وضع فاجعهآميزي كه در آن به سر ميبرد، ارائه داده است. وي در يك مصاحبه مطبوعاتي مشخص كرده است اين دولت بايد تركيبي از عناصر ميهنپرست و بصير داخل و خارج ايران باشد و براي جلوگيري از سوءاستفاده كمونيستها با زور خود را بر كشور تحميل كند. اميني پيشنهاد بازگشت به قانون اساسي سال 1906 را بهطور موقت مطرح كرد تا اينكه تصميمي درباره آينده ايران گرفته شود. با اين پيشنهاد وي ضديتي با بازگشت به مشروطه سلطنتي يا دخالت سلطنتطلبان در امر حكومت ندارد.»
اميني در اواخر عمر به دليل نداشتن درك درست از شرايط سياسي ايران براي فريب اربابان امريكايياش با بهرهمندي از حمايتهاي مالي آنها اقدام به تأسيس جبهه نجات كرد. هدف او مقابله با نظام جمهوري اسلامي بود. احمدعلي مسعودانصاري از سلطنتطلبان برجسته در اين باره ميگويد: «اميني مدعي شده بود با برخي از روحانيون و دستاندركاران جمهوري اسلامي رابطه دارد و از طريق آنان ميتواند اطلاعات دست اول مورد نياز سازمان سيا را به دست آورد. البته با سوابق اميني و نزديكياش با برخي از نيروهاي مذهبي اين امر تا حدي قابل قبول به نظر ميرسيد، بهويژه اينكه امريكاييها مثل بسياري از ايرانيها چنان با اسلام و نظام حكومتي ايران و ملاياني كه بر سر كارند، بيگانه هستند كه هر كس با كمي زرنگي و رابطه بهآساني ميتواند گنجشك را رنگ كند و بهجاي قناري به آنها بفروشد. با گذشت زمان و آزمودن اطلاعات رسيده از سوي جبهه نجات، امريكاييها متوجه شدند اميني و يارانش بيرون از گودند و اطلاعاتشان غلط، دست دوم و بيارزش است، و ادعاهايشان عموماً گزافهاي بيش نيست و ماهي 180 هزار دلار پولي كه سيا به آنها ميدهد حيف و ميل ميشود؛ لذا درصدد اصلاح كار برآمدند و در جستجوي فرد مناسبي كه جانشين اميني شود، دكتر گنجي را كه از ديرباز با آنها سر و سري داشت، برگزيدند... پس از مدتي بالاخره گنجي بساط دكتر اميني و يارانش را از جبهه نجات بيرون ريخت.»
و سرانجام كار...
درگيريهاي گنجي و اميني چنان بالا گرفت كه روزنامه لوموند در مقالهاي به تمسخر نخستوزير و وزير پيشين نظام شاهنشاهي ايران پرداخت. از اين رو همگان دانستند مدعيان سلطنت چنان دست در گريبان يكديگر انداختهاند كه نميتوانند دستي براي ياري به سلطنت ايران دراز كنند. علي اميني در 1372 با نوشتن خاطراتي كه در كيهان چاپ لندن، سلطنتطلب چاپ شد، سعي در اغوا و فريب مردم داشت. چاپ اين خاطرات با مشكلات و مخالفتهاي فراواني روبهرو شد. در همين سال مرگ پرونده وي را بست و يكي از پايههاي اليگارشي منهدمشده پس از انقلاب اسلامي را به ديار نيستي فرستاد.