از هركسي ميپرسيديم چه كسي به هم زده يا چرا به هم خورده؟ هيچ كس خبر نداشت. خبر گوش به گوش ميپيچيد و حاشيه پشت حاشيه ساخته ميشد. هر ميهماني كه ميرفتيم نقل داغ مجلس نامزدي به هم خورده استاد دانشگاه و دانشجوي شش سال پيش بود، استادي كه خانواده عروس ميگفتند عاشقش بوده و به خاطر آن حاضر بوده هر كاري انجام دهد! استادي كه به اصرار خانواده عروس دو ماه محرم شده بود اما يكدفعه زده بود زير همه چيز و گفته بود «من اين خانواده، اين دختر و اصلا اين وصلت را نميخواهم»!
سردرگمي و نگرانيها ادامه داشت تا اينكه از طريق يك فاميل خبردار شديم كه خانواده عروس دليل به هم خوردن نامزدي را ارتباط يكي از دخترهاي فاميل با آقاي داماد عنوان كرده بودند. بماند از اينكه هيچ كدام از اهل فاميل چنين دروغي را باور نكرده بودند و ميدانستند حقيقت چيز ديگري بوده اما براي خودم اين سؤال پيش آمده بود كه دليل واقعي به هم خوردن اين ازدواج چه بوده است! جالبتر اين بود كه از فضاي مجازي گرفته تا فضاي حقيقي مادر و خواهر و خود عروس خانم دست به دست هم داده بودند تا همه را مجاب كنند كه دليل به هم خوردن نامزدي همين موضوع بوده و لاغير!
حقيقت وقتي روشن شد كه خود داماد پا به فرار گذاشته لب به سخن باز كرد و ماجراي دو ماه محرميت ودليل اصلي به هم خوردن اين ازدواج را بازگو كرده بود. تازه آنجا بود كه متوجه شديم نه تنها پاي زن ديگري در ميان نبوده بلكه اين پول پرستي و شروط غيرقابل تحمل خانواده عروس بوده كه داماد را فراري داده است!
اما سؤال مهمي كه در ذهنم هنوز وجود داشت اين بود كه «چرا خانواده عروس با وجود اينكه ميدانستند دليل اصلي اين اتفاق چه بوده است اما دروغ ميگفتند؟ چرا براي توجيه اطرافيان ترجيح داده بودند هم خودشان را فريب بدهند و هم با دروغ گفتن دست به فريب دادن ديگران بزنند؟»
براي رسيدن به پاسخ اين سؤالها تصميم گرفتم سراغ دكتر منصور بهرامي، روانشناس و عضو ارشد انجمن بينالمللي تحليل رفتار متقابل بروم. دكتر بهرامي معتقد است خودفريبي و به دنبال آن دگرفريبي روشي براي فرار كردن از سرزنش اطرافيان است و خانواده عروس دقيقاً براي توجيه فاميل دست به اين كار زدهاند.
خانواده عروس مجبور بودند دروغ بگويند!
دكتر بهرامي ميگويد: تصور كنيد در اين مسئله خاص بعد از چنين اتفاقي خانواده عروس در مقابل سيل سؤالهاي فاميل چه جوابي ميتوانستند بدهند؟
ميتوانستند بگويند استاد دانشگاهي كه شش سال تعريفش را ميكرديم وضع مالي، شغل مناسب، موقعيت اجتماعي يا خانوادگي خوبي نداشته است؟ ميتوانستند به دروغ بگويند معتاد بوده يا مشكلات رواني داشته است؟! مطمئناً نه، چون اگر هم چنين دروغي ميگفتند اطرافيان باور نميكردند.
پس تصميم ميگيرند به اطرافيان بگويند كه پاي زن ديگري در بين بوده است و با تكرار اين دروغ علاوه بر اينكه ديگران را فريب دادهاند دست به خودفريبي خودشان هم زدهاند كه اين بزرگترين خطاست چون تا زماني كه دست به خودفريبي بزنند نميتوانند اشتباهات رفتاري شان را در به هم خوردن اين نامزدي بپذيرند و تا نپذيرند، رفتارشان را اصلاح نميكنند و در نتيجه وصلت روي وصلت به هم ميزنند.
آگاهانه دست به فريبكاري ميزنيم
خاطرم است در يكي از كتابهاي روانشناسي فردي خواندم كه فرويد معتقد بوده «ما انسانها تحت شرايطي مجبور هستيم و به خاطر همين اجبار دست به فريب دادن خودمان ميزنيم.»
متأسفانه خودفريبي به بيماري رايجي در بين اكثر مردم تبديل شده است و نكته نگران كننده در مورد اين بيماري اين است كه شخص فريبكار مجبور است براي تأثيرگذار بودنش دست به دگر فريبي هم بزند. در واقع بيمار اول خودش را و بعد ديگران را فريب ميدهد و دقيقاً به همين دليل است كه سريع اين نوع رفتار غلط بين مردم رايج ميشود.
اگر تا اينجاي مسئله به درك درستي از خودفريبي نرسيدهايد بهتر است چند مثال بزنم تا متوجه شويد ميخواهيم در مورد چه موضوعي صحبت كنيم. تصور كنيد يكي از همكارانتان به ديگري خيانت ميكند و به او نارو ميزند. وقتي از او دليل كارش را ميپرسيم با لحن حق به جانبي ميگويد؛ «من چيزي جز حقيقت نگفتم، حقش اين بود و اين براي خودش هم بهتر است...» در حالي كه هم شما و هم اين بيمار خاطي ميدانيد كه نه تنها حقش نبوده بلكه او به عمد قصد زيرآب زني داشته اما چون ميداند رفتارش در قبال همكار ديگري زشت بوده و ممكن است مورد سرزنش قرار بگيرد ترجيح ميدهد با چنين جملاتي هم خودش و هم شما را فريب دهد و تلاش ميكند تا به هر روشي شده نظرتان را به نفع خودش عوض كند. حالا سؤال اساسي اين است كه چطور يك انسان با درجه بالاي عقل و شعور حاضر ميشود به خودش دروغ بگويد؟ اصلا چرا ما بايد خودمان و ديگران را فريب دهيم؟ يك اتفاق تا چه اندازه بايد دردناك و بزرگ باشد كه ما براي توجيه آن نياز داشته باشيم كه در يك لحظه دست به فريب دادن خودمان و اطرافيان بزنيم؟ اصلا اين روش توجيه درست است؟ پس حقيقت ماجرا كجا درنظر گرفته ميشود؟
چطور يك خودفريب، فريبتان ميدهد؟
خود فريبها آگاهانه و از روي عمد دست به فريبكاري ميزنند. يعني اگرچه از حقيقت آگاه هستند اما در موقعيتي قرار ميگيرند كه كاملاً آگاه تصميم ميگيرند كه هم خودشان و هم ديگران را فريب بدهند و براي اينكار بايد اول دست به دروغ بزنند البته از نوع حرفهاي.
يك خود فريب زماني ميتواند حرفهاي عمل كند كه بتواند با تمركز حرفهاي دروغ بگويد. معمولاً دروغگوهاي حرفهاي تلاش ميكنند موقع دروغ گفتن براي تأثيرگذار بودن حرفشان در چشم فرد مقابل خيره شوند. چشمشان دودو نزند، كلمات را بريده بريده يا با تعلل ادا نكنند. فريبكارها معمولاً از كلمات ساده و راحتتر استفاد ه ميكنند در طول دروغ گفتن هم به تدريج تن صدايشان را بالا ميبرند.
وقتي در مقابل شما يك فريبكار تازهكار ايستاده باشد ممكن است در هر مرحلهاي از بالا دستش براي شما رو شود و به قولي حنايش پيش شما رنگ نكند اما اگر با يك فريبكار حرفهاي روبهرو باشيد بايد قيد سوتي دادنش را بزنيد چون واقعا قهارانه دروغ ميگويد و نقش بازي ميكند.
مواد لازم براي يك فريبكاري حرفه اي...
دروغ، يك خروار: براي اينكه يك خود فريب و دگرفريب حرفهاي باشيد بايد دروغگويي ماهر باشيد. در واقع مهمترين ابزار براي اين فريبكاري قهار قدرت دروغ پردازي شگفت انگيز است درست مثل شيطان.
همه جور هزينه الا ماشاءالله: با خساست نميشود فريبكار شد. اگر ميخواهيد فريبكار زبردستي باشيد بهتر است خودتان را براي هزينه كردنهاي مكاني، اقتصادي، شخصيتي، زماني و حتي خانوادگي آماده كنيد. تا شما زمان كافي اختصاص ندهيد نميتوانيد از دروغ گفتنهايتان به ديگران نتيجه خوبي بگيريد. بايد بدانيد هر دروغ در مكان و زمان خودش براي فريبكاري كارساز است مثلاً در يك مكان خاص و در جمع همكارها. مطمئناً برخي فريبكاريها زودتر به نتيجه ميرسد پشت بام بهترين گزينه است!
استدلال و نقطه ضعف به ميزان لازم: يادتان باشد فريبكارها تا جايي كه نياز داشته باشند استدلالهاي غيرواقعي و دروغ بيان ميكنند تا ديگران را هم همراه با خودشان فريب دهند. صد البته كه يكي از بهترين استدلالها عنوان كردن نقطه ضعفهاي انسانهاست.
خودمحوري به اندازه ظرفيتتان: يك فريبكار چيرهدست هميشه خود محور، خود رأي و تك سخنور است. يك فريبكار تمام تلاشش را ميكند تا در هر زمينهاي اعم از سخن گفتن و نظر دادن قدرت اظهار نظر را از شما سلب كند و خودش يكه تاز باشد چون نگران است مبادا در ميانه راه عقل شما به كمكتان بيايد و دستش رو شود...
مفعول جاهل جزء ضروريات است: نكته مهم اينكه جاهلها، بيعقلها و غيرمنطقيها بهترين گزينهها براي فريب خوردن هستند. خودفريبها هميشه براي عملي كردن و به كرسي نشاندن حرفشان سراغ جاهلها ميروند چون ميدانند نظر آنها را راحتتر ميتوانند جلب كنند.
اسناد و مدارك خودساخته به قدر نياز: فراموش نكنيد خود فريبها حتي اگر خودشان بدانند كه حرفشان صحت ندارد مجبورند براي فريب ديگران اسناد و مداركي هر چند جعلي دست و پا كنند. هرچه اسناد، مدارك و قسم خوردنها جديتر باشد امكان بيشتر فريب خوردن اطرافيان وجود دارد.
خودفريبي عامل اعتياد است
آبراهام توئرسكي معتقد است يكي از مهمترين دلايلي كه از يك انسان سالم معتاد ميسازد همين خودفريبي است چون فرد با تصور اينكه مصرف موادش تنها از روي تفنن است هر روز به اين مصرف ادامه ميدهد. در مقابل تذكر اطرافيان براي اينكه معتاد شده است نه تنها جبهه ميگيرد بلكه هم به خودش هم به ديگران ميگويد: «من معتاد نيستم فقط از روي تفريح ميكشم» در حالي كه اگر لحظهاي با خودش فكر كند ميبيند حقيقت خلاف آن چيزي است كه به زبان ميآورد اما چون از سرزنش ديگران هراس دارد تصميم ميگيرد فريبشان دهد و ميداند زماني اين حقهاش كارساز خواهد بود كه اول خودش به اين باور فريب رسيده باشد پس خود فريبي و دگر فريبي ميكند.
تصور من اين است كه در فريبكارها اولين چيزي كه قدرت خودش را از دست ميدهد منطق بر پايه عقل است. براي نمونه تصور كنيد اگر فرد معتاد منطق داشت ميتوانست اطلاعات درستي از شرايط حقيقي كسب كند و با اين اطلاعات دست به فريب نزند. دومين مسئله اينكه چون عقل هم در فريبكارها از رده تصميم خارج ميشود بعضاً آنها تصور درستي از ميزان صدمهاي كه ديدهاند يا صحت و سقم اتفاق دلخراشي كه برايشان افتاده ندارند پس با اين بيعقلي دست به فريبكاري ميزنند. سومين بندي كه ميتواند مانع از فريبكاري شود ارزشها و مفاهيم ديني و اعتقادي است. اغلب فريبكارها پايبندي به ارزشهاي ديني ندارند و دقيقاً به همين دليل است كه به راحتي دروغ ميگويند، تهمت ميزنند و براي تأثيرگذار بودن فريبشان بر اطرافيان حتي دست به قسم خوردن هم ميبرند.
جوزف باتلر در مورد خود فريبي ميگويد: خودفريبي يك نفاق دروني در هر انساني است كه تنها دو مسير دارد اول اينكه فريبكار تلاش ميكند تا به دلايل ناراحت كننده از پرداختن به موضوعات مهمي مثل عشق، مرگ، زندگي، تنهايي و حتي بچهدار شدن پرهيز كند. اغلب اين افراد از هريك از اين اتفاقها خاطره خوشي ندارند. نامزديهاي به هم خورده، زندگيهاي شكست خورده، عدم توانايي در بچهدار شدن، از دست دادن عزيزان و نظاير اين همه اتفاقهايي هستند كه باعث فريبكار شدن يك فرد ميشوند. دومين مسير اين است كه فريبكارها از كنار مسائلي مثل اعتقادات، تعصبات، حساسيتها و ساير مسائل بيتفاوت رد ميشوند يعني نه تنها دست به انكار نميزنند بلكه ترجيح ميدهند كلاً اين مسائل را ناديده بگيرند يا به سرعت از كنارشان رد شوند.
من بيشترين نگراني ام از آينده فريبكارهاست چون تصور ميكنم همه آنها پس از مدتي نسبت به واقعيتها جاهل ميشوند، باور كاذب و فريب در وجودشان ريشه ميكند و سراسر جسم و روحشان را تسخير ميكند و قدرت تصميمگيري عقلي و منطقي به مرور زمان از آنها سلب ميشود.