كدر چند دهه گذشته شغلي وجود داشت به نام چيني بندزن. ساني كه به صورت دورهگرد بودند و در محلهاي خاصي به مدت معيني اتراق ميكردند و ظروف شكسته چيني را به هم بند و تكههاي شكسته شده كاسه و بشقاب خانهها را به هم پيوند ميزدند. پس از اينكه ظروف چيني خانه شكسته ميشد زنان خانه در طول سال تكههاي شكسته چيني را تا آمدن چيني بندزن نگه ميداشتند. چيني بندزن هر از چند گاهي ميآمد و پس از ترميم هر يك از ظروف به ازاي دسترنج آن مقداري گردو، بادام، گندم يا پول دريافت ميكرد و از اين لحظه به بعد چنانچه ظرف چيني خانوادهاي ميشكست بايد تا دفعه بعد تكههاي شكسته را براي ترميم نگه ميداشتند و از استفاده آن محروم بودند. نسلهاي قبل به خوبي اين خاطرهها را به ياد دارند. اين روزها ديگر اين شغل در جامعه ما ديده نميشود.
نسلهاي قبل يا به قول خودمان قديميها چقدر از وسايل در اختيارشان استفاده ميكردند و به محض آسيب ديدن سريعاً آن را تعمير ميكردند به طوري كه دوباره قابل استفاده شود و مجبور نشوند سراغ وسيله ديگري براي خريد و پرداخت هزينه بروند. اما ما نسل جديد چطور؟ ما آدمهايي كه ناممان را امروزي گذاشتهايم و مدام دم از تحصيلات و انديشههايمان ميزنيم تا به حال شده يك بار دو دو تا چهار تا كنيم و به اين مسئله مهم بيشتر فكر كنيم كه چرا اينقدر دست به جايگزيني وسايل مورد استفاده زندگيمان ميزنيم؟ فرضاً كه مقصر وسايل هستند و سريعاً كاراييشان را از دست ميدهند، قبول. غافل هستيم كه شايد با گذشت زمان فرجام اين تعويضهايي كه در وسايل انجام ميدهيم به جايگزيني و تعويض آدمهاي دور و برمان مثل همسر يا هركس ديگري ختم شود! دلايل اينكه چرا نسل قديم به آن اندازه تعميرگر بودند و نسل جديد و خانوادههاي امروز جامعه ما تا اين حد تعويضگرند و راهكارهاي رفع اين معضل اجتماعي را از صاحبنظران جويا شديم.
به نظر من ما بايد عصر حاضر و نسل جديد را به شيوه خودش ببينيم و بعد از آن با نسل قديم مقايسه كنيم. مثلاً نميتوان سالهاي 1960 را با 1970 مقايسه كرد. تاكنون اتفاقات بيشماري در جهان افتاده و اين تنها مختص كشور ما نيست. ما بايد در رابطه با عنصر زمان فكر و سپس صحبت كنيم.
هرقليطوس فيلسوف يوناني ميگويد: ما در رودخانه نميتوانيم دو بار شنا كنيم چراكه زمان عبور كرده است و من و هر چيز ديگري تغيير كردهايم. تصور كنيد 10 سال در حوزه زندگيتان نباشيد و پس از بازگشت به آن محيط قاعدتاً همه چيز تغيير كرده است. دوران كودكي، بزرگي و فراخي كوچه و خانهتان را به ياد آوريد و آن را با امروز مقايسه كنيد. به چه نتيجهاي ميرسيد؟ نگاه ما، ساختار فكري و حسي ما به آن عوض شده است چون ما جهان را با حواسمان ميبينيم.
در گذشته خانهها فراختر و وسيعتر بود پس فاصلهاي فيزيكي بين آدمهاي خانه، همسايگان و مردمان ديگر وجود داشت ولي امروزه فاصلهها خيلي نزديكتر است اما متأسفانه دلهاي آدمهاي خانه با يكديگر و ديگران فاصله دارد. اكثر مادرهايي كه به دفتر من مراجعه ميكنند ميگويند بچههاي ما تمايلي به بازي و نشست و برخاست با همسن و سالان خود ندارند و تنها با ابزارآلات موجود در خانه همچون پلياستيشن، اينترنت، تبلت و لپتاپ سروكار دارند.
بزرگترين ويژگي انسانها ارتباط گرفتن با يكديگر و محيط پيرامون است. انسان موجودي اجتماعي است و نيازمند ارتباط. ارتباط هم دو نوع كلامي و غيركلامي است. مثل لمس كردن به منزله تشكر، نگاه كردن كه گاه ميتواند ملتمسانه باشد گاه با تحسين يا با تحقير. ما بايد يك راه درست انتخاب كنيم و به گذشته برگرديم اما همين تكنولوژي و تجهيزات را هم رها نكنيم. با مدرنيته در ارتباط باشيم و آداب و سنن گذشتگانمان را نيز حفظ كنيم.
علت اينكه روابط بين نسل جديد كمرنگتر شده و دلهاي آدمها از هم دورتر، اين است كه مدرنيته بخشي از فرهنگ و رسوم ما را مورد حمله و تحتالشعاع خود قرار داده است. روزگاري معلم حكم پدر را براي خود ما داشت اما امروزه چه نقشي براي فرزندانمان دارد؟ زماني ما به صورت قبيلهاي زندگي ميكرديم اما امروز زندگيهاي ما به چه شكلي است؟ مدرنيته ساختار زندگي ما را به هم ريخته و ما را مورد هجمه قرار داده است.
به عنوان راهكار حل چنين معضلي در جامعه در ابتدا ما بايد بينش استفاده از ابزارهاي پيشرفته و مدرن را داشته باشيم. چون اين بينش همچون رعايت كردن قوانين راهنمايي و رانندگي است. بخشي از ساختار فرهنگي ماست و اگر رعايت نشود هيچ چيز سرجاي خود قرار نخواهد گرفت و چون از تعمير ابزار به تعويض آن رسيدهايم مطمئناً روزي هم از تعويض وسايل مورد نياز به جايگزيني افراد و تعويض دلها خواهيم رسيد كه نمونه بارز آن طلاق در بين نسل جوان و آمار تأسفبار آن در جامعه امروز است.
قرن 21 قرن انسانهاي تنها شده است. برجها و آسمانخراشها روز به روز سر به فلك ميكشند و شهرها گستردهتر ميشوند اما چه بلايي بر سر ما آدمها ميآيد؟ متوليان امر هرچه سريعتر بايد تمهيداتي به كار گيرند و روابط انسانها را حفظ كنند.
همچون رانندهاي كه با خودش مشكل دارد و با زير پا گذاشتن قانون و با كوچكترين قانونشكني بزرگترين صدمه جاني و آموزشي را براي خود و افراد پيرامونش رقم خواهد زد ما نيز در تمامي مسائل شخصي و خانوادگيمان مشكل داريم و در اين مواقع تمام مجموعههاي رسانهاي ما بايد دست به كار شوند و با استفاده از راههاي غيرمستقيم همچون تصوير، بيلبورد، نوشته و حتي فيلمهاي انيميشني و كارتوني ذهنها را به حركت وا دارند و از طريق شناخت ذهن و زبان مردم با آنها صحبت كنند.
هر جامعهاي كه رو به صنعتي شدن بگذارد در آن جامعه روابط بين انسانها با هم ضعيف ميشود. از طرفي انسان موجودي است اجتماعي كه نيازي جدي به جامعه دارد. به عنوان مثال در كارخانههايمان تكنولوژي، ابزار و وسايل پيشرفته و امروزي را جايگزين نيروي انساني كردهايم. مثلاً در يك كارخانه يك فرد در مقابل چندين ابزار صنعتي قرار ميگيرد نه در برابر يك انسان و اين باعث تنهايي انسان ميشود و اين تنهايي برابر است با نابودي.
در قديم حتي روابط بين خانوادهها بسيار زياد بود و صلهرحمي كه اسلام و دين پيشنهاد ميكند در قديم كاملاً اجرا ميشد و تكنولوژي پيشرفت آنچناني نداشت كه افراد با پيامك و تلفن با يكديگر در ارتباط باشند به همين منظور همان معضل تنهايي كه در كارخانه وجود داشت در اينجا هم صدق ميكند.
به عقيده من پيشرفت روزافزون تكنولوژي باعث شده است ابزارآلات بيجان و بياحساس و هر آنچه انسان داراست و آنها ندارند (ساخته دست بشر نه مخلوق خداوند) در مقابل خود انسان قرار ميگيرد و من آن را دليل اصلي اين معضل ميدانم و بهترين راهكاري كه قابل پيشنهاد ميدانم استفاده خوب و مفيد از تكنولوژي است چراكه تكنولوژي چيز بدي نيست و اگر درست، به موقع و به جا استفاده شود مثمر ثمر خواهد بود اما متأسفانه عيب از ماست كه كار كردن با تكنولوژي را در حد افراط ميدانيم و دستگاههاي ساخت دست بشر را جايگزين انسان كردهايم و بهترين راهكار استفاده درست و در حدنياز است.
بايد بدانيم نيازمان از يك تلفن همراه در چه حدي بايد باشد و غرق در تكنولوژي نشويم و به روابط انساني بيشتر اهميت داده و براي آن وقت بگذاريم.
مهماني رفتنهايمان را بيشتر كنيم، روابط بين اعضاي خانواده را صميميتر كنيم، سر سفرههاي غذا تلويزيون را كاملاً خاموش كنيم، با اعضاي خانواده به خاطرهگويي بپردازيم، به سراغ آلبومهاي قديمي برويم؛ آلبومهايي كه نميدانيم در كدام كشو گذاشتهايم و كجا خاك ميخورند. نگاهي به عكسهاي خاطرهانگيز و دلانگيزمان بيندازيم كه روزگاري گوياي گذشته شيرين و روابط صميمي و خوب ما بود.
به رسم و رسومات خانوادگي احترام بگذاريم و حتي ميتوانيم نوآور رسوم جديد در خانواده باشيم، توقعاتمان را از خريد هرگونه وسايل زائد زندگي پايين آورده و بيشتر به فكر يكديگر باشيم نه دخل و خرجمان.
با اين روشهاست كه ميتوانيم بهداشت رواني داشته باشيم و از روابط صميمي و خوبمان لذت ببريم و هرگز فراموش نكنيم كه اين دنيا فاني است و همه كس رفتنياند و فقط خاطرههاست كه ميمانند. پس قدر يكديگر را بدانيم، كانون خانواده را گرمتر از ديروز كنيم و همديگر را ببينيم و بيشتر درك كنيم.
اين روزها در كشور ما نهاد خانواده و شخصيت افراد به خصوص جوانان دچار يكسري تغيير و تحولات فرهنگي و ارزشي شده و به مرور اين تغييرات در ذهن افراد دروني و پس از مدت كوتاهي به يك نگرش تبديل ميشود. از ديگر مسائل مهم مربوط به كانون خانواده ارتباطات نسلي است. اينكه ببينيم نسلهايي كه در كنار هم قرار گرفتهاند «پدر، مادر و فرزند» آيا داراي گسست ارتباط هستند يا پيوست، به طور يقين نميتوان گفت كه خانواده دچار انقطاع نسل است يا پيوست نسلي يعني اينكه رابطه بين افراد سرد است يا صميمي؟ آنها داراي تفاوت ديدگاه هستند يا نه؟ افرادي كه در كنار يكديگر زندگي ميكنند قطعاً داراي تفاوت ديدگاه هستند. در مجموع گونههاي مختلف ارزشي و فرهنگي در نهاد خانواده حاكم است. افرادي كه دچار تغييرات ارزشي در نوع زندگيشان شدهاند افرادي هستند كه از سنتهاي گذشتهشان فاصله گرفتهاند و به انديشههاي نو نرسيدهاند و از آن نيز فاصله دارند. بنابراين دچار تغييرات شدهاند و همين تغييرات باعث تغيير متداول زندگيهايشان شده است و آنها در بسياري از مواقع به تعويض انسانهاي اطرافشان و حتي به تعويض همسر خود ميپردازند. به همين دليل است كه آمار طلاق بالا رفته آن هم در سنين جواني.
به نظر من راهكارهاي متعددي در خصوص جلوگيري و رفع اين معضل اجتماعي وجود دارد. ما اگر بگوييم تو حق نداري اينطور زندگي كني، فلان چيز را بخري يا فلان چيز را عوض كني، فرد بيشتر به سمت زندگي به شيوه مورد نظر خود گرايش پيدا ميكند و اين يعني فاجعه هم براي خود فرد و هم براي جامعه.
به نظر من ابتدا پدران و مادران بايد از اصلاح خود شروع كنند و با فرزندانشان از در تعامل وارد شده و با آنها همدل شوند تا در كنار هم از اين مرحله و دوره بحراني رها گردند و به يك تثبيت ديدگاه برسند. اين بهترين راه است تا نسل جديد عادتها و بيماريهاي رفتارياش را ترك كند و اين روند به مرور سبب حفظ سنن گذشته و ارزشهاي دروني نهاد خانواده شود.
خوبه