فضا و محيط زندگي فردي و اجتماعي در همه ابعاد آن، بايد عين توحيد و عين اسلام باشد تا بتوان در چنين محيطي، «عبدالله» شد و به لقاءالله پيوست و به سعادت رسيد و به مقام توحيد و كمال انسانيت و معرفت الله و مقام
خليفه اللهي ـ كه غايت و هدف خلقت انسان است ـ نائل آمد. جامعه، اگر محيطي الهي نباشد، به هيچ وجه نميتوان انتظار داشت كه اهداف و آرمانهاي الهي براي عموم بشر، محقق شود و انسانها و جامعه انساني به سعادت برسند.
از ابتداي خلقت و بهتر بگوييم از زمان هبوط انسان به عالم مُلك، هدف، صعود انسان به مقام «عند اللهي» اوليه بوده و است. انبيا و اولياي الهي مأمور به اين مهم بودهاند و همواره تلاش ميكردند كه چنين محيطي براي صعود انسان ايجاد شود و بشر از آن غافل نگردد. تمدن و محيط مادي و معنوي زندگي براي بشر، در منتهااليه قوس نزول، در مقام و شأن «وَ مَتَاعٌ اِلَي حِين – بقره، 36» موضوعيت دارد. بدين معنا كه با هبوط بشر به «ارض» و شروع زندگي زميني، تنها همِّ او، بايد رجوع به «حضرت الله» باشد و از دنيا و عالم مُلك، براي اين مهم استفاده نمايد، نه اينكه بهره بردن از دنياي مادي، خود، هدف شده و انسان در اين مسير، گم شود و به گونهاي ديگر تفسير گردد، البته واضح و روشن است كه چنين فضايي براي زندگي، بايد به دست خود بشر و با مجاهدت خود او، همراه هدايت الهي ايجاد شود. همانطور كه حضرت حق فرموده «لِيقوُمَ النَاسُ بِالقِسطِ – حديد، 25» كه همانا قيام دهيد ناس را براي برقراري قسط، يعني برقراري قسط و عدل به دست خود بشر با هدايت الهي(انبيا و اوليا و حجتهاي الهي) بايد محقق شود.
پس انقلاب اسلامي به عنوان پرچمدار اين نهضت بزرگ، داعيه ايجاد تمدني را دارد كه الهي باشد و متكي به وحي و خداوند متعال، نه متكي به فكر ناقص بشرِ بريده از وحي الهي و بدانيم كه يكي از اصليترين وظايف ما، حركت به سوي ايجاد تمدن الهي و حيات طيبه قرآني است. اين هدف و شاخص، هرگز نبايد فراموش شود.
ماهيت تمدن اسلامي
تفكر، نقطه آغاز ايجاد تمدن است. تفكر الهي و توحيدي، مبتني بر شريعت الهي بوده و عمل به مقتضاي آن، فرهنگ و فضايي براي زندگي ايجاد ميكند و شكل و شاكله و صورت خاصي به زندگي فردي و اجتماعي انسانها ميدهد كه تمدن ناميده ميشود. به عبارت اُخري، تمدن، فرهنگِ متجسِّد است؛ بسط تفكر و فرهنگ و نهادينه شدن آن در وجود انسانها و ظهور آن در متن زندگي و همه ابعاد و زواياي آن، تمدن را صورت ميدهد و به محيط زندگي فردي و اجتماعي، انتظام و صورتي خاص خواهد داد.
«تفكر توحيدي» ـ كه هنوز به خوبي شناخته نشده! ـ را ميتوان «بنيان» ايجاد تمدن توحيدي ناميد. «تفكر توحيدي» با ويژگيهاي منحصر به فردي كه دارد، ظرفيت ايجاد «زندگي توحيدي» و «جامعه توحيدي» را دارد. «تمدن اسلامي» و الهي و توحيدي و «حيات طيبه»، فقط در ظل هدايت نبي يا امام يا جانشينان آنها امكان ايجاد دارد زيرا قواعد و قوانيني كه براي نظم و ساماندهي و انتظام بخشيدن به همه ابعاد زندگي لازم است، بايد و لابد منطبق با «تكوينيات» عالم هستي باشد و اين مهم، تنها با هدايت حجتهاي الهي كه متصل به منبع وحي هستند، امكانپذير است، پس لازم است بدانيم كه از صدر اسلام تا كنون، تمدنهايي كه به اسم تمدن اسلامي معرفي ميشوند، اسلامي خالص نيستند چراكه اكثراً حكومتها به دست سلاطين جور بوده و زمام اداره امور
سياسي ـ اقتصادي جامعه ـ حداقل بخش اعظم آن - به دست امام يا جانشين ايشان نبوده است، البته زندگي ديني مردم(بيشتر زندگي فردي) توسط علما و جانشينان امام معصوم(ع) طي 14 قرن گذشته رهبري ميشده اما همواره و كم و بيش، زندگي اجتماعي و سياسي و اقتصادي ملت و امت اسلامي، تحت تأثير ات زياد حكومتها بوده و «مهندسي اجتماعي» از اين طريق صورت ميگرفته است. پس براي شناخت تمدن اسلامي نميتوان فقط به رجوع به تمدنهاي 1400 سال گذشته در جهان اسلام، بسنده و اكتفا كرد و بايد مراقب باشيم براي ايجاد «تمدن نوين اسلامي» كه انقلاب اسلامي طليعه ظهور آن است، دچار خلط مبحث و اشتباه نشويم.
نسبت «تمدن اسلامي» با «تمدن غرب»، نسبت نور و ظلمت است. تمدن اسلامي، تحقق كامل شريعت الهي در همه عرصههاي زندگي فردي و اجتماعي است با هدايت امام معصوم (عليهالسلام). به عبارت اُخري، «تمدن الهي»، تحقق اراده تشريعي الهي توسط بشر تحت هدايت امام معصوم، مبتني بر اراده تكويني حق، در زندگي فردي و اجتماعي است. ميتوان چنين گفت كه تمدن توحيدي، عين توحيد و توحيد عيني ميباشد. عالم هستي، بر پايه توحيد و عين توحيد است. لابد براي تحقق عبوديت كامل حضرت الله و تحقق حاكميت ذات مقدس حق تعالي در كل عالم تشريع، بايد تمدن الهي و توحيدي مبتني بر تشريعيات توحيدي و با تكيه بر وحي الهي، ايجاد گردد.
در عصر غيبت، تحت هدايتهاي نايب امام معصوم (عليهالسلام) – يعني ولي فقيه ـ اين مهم دنبال ميشود. پس از پايان حكومت ظاهري اهل بيت (عليهمالسلام) در زمان امام حسن (عليه السلام)، تا پيروزي انقلاب اسلامي، هيچگاه حكومت به دست معصوم يا جانشين ايشان نبوده و پس از 14 قرن، چنين امر مهم و حياتي محقق شده است، به همين دليل تمدن اسلامي خالص را ميتوان از اينجا به بعد، اميد داشت، البته منظور ما نفي كامل تمدنهاي 14 قرن گذشته نيست. بايد تكرار كنيم كه توسط حكومتها و دولتها بخش اعظمي از مهندسي اجتماعي انجام ميشود. تمدن غربي، تحقق اراده «بشر خود بنياد» و «خود موضوع»، مستقل از اراده تشريعي الهي و منفك از اراده تكويني حق، در زندگي فردي و اجتماعي است. با توجه به اين مهم، راه انقلاب اسلامي، غير از راه تمدن غربي براي بشر است!
انواع تمدن
گفتيم كه تمدن، تحقق عملي شريعت در همه عرصههاي زندگي است. حال اگر شريعت حق باشد، تمدن الهي و حق محقق ميشود و اگر شريعت باطل باشد، تمدن باطل و غير الهي ايجاد ميشود.
تمدن غرب
تمدن غرب را شايد بتوان گفت تنها تمدني است كه عميقاً «غيرديني» ـ غير الهي ـ است، يعني هيچ نسبتي با دين الهي ندارد. تمدن مدرن غرب، براساس تفكر اومانيسم و شريعت بشري و بر اساس مذهب اصالت بشر، تكوين و ظهور و بسط يافته است. اگر تمدني جهاني وجود نميداشت، ايجاد تمدن الهي، راه و روشي غير از راه و روش كنوني ميداشت. به عبارت ديگر، اكنون، تمدن مادي با ويژگيهاي خاص كه هيچ تمدني غير از خود را به رسميت نميشناسد، برهمه جهان سيطره يافته و تمدنهاي گذشته را نابود كرده يا به حجاب برده است، پس مانع بزرگ و پيچيدهاي در مسير ايجاد تمدني جديد و الهي وجود دارد و راه گذار از آن، راه خاصي است. سيطره تفكر و فرهنگ غربي بسيار پيچيده و عميق و اسرارآميز است و حتي بسياري از نخبگان و متفكران جهان اسلام هنوز نتوانستهاند از آن رها شوند.
تفكر و فرهنگ غرب مدرن، در جان و وجود انسانها رسوخ كرده و فطرتها را پوشانيده است. بقا و دوام و بسط آن نيز به همين امر مهم مربوط است و بستگي دارد، يعني اگر بشر به خودآگاهي و خودشناسي صحيح دست يابد و مقام و شأن خود در عالم هستي را بشناسد، ميتوان اميد داشت كه از سيطره فرهنگ غرب نجات مييابد.
انقلاب اسلامي، به نحوي خاص، همان خودآگاهي توحيدي بوده و با بسط آن، اميد است كه وجود آدميان را تغيير دهد و بناي تمدن توحيدي را بنهد.
تمدن اسلامي و تمدن غرب
براي گذار از چنين وضعيتي، قدم اول، ايجاد «خودآگاهي» و «خودآگاهي تاريخي» است. يك بيداري عميق لازم است تا وجود انسانها را متحول كرده و متوجه حق و معطوف به حق گرداند. اين مهم همان «ظهور انقلاب اسلامي در قلوب انسانهاست». پس وجود و جان آدميان بايد به نور انقلاب اسلامي، تحول يابد و تغيير كند و عالَم انسانها و ساحت وجوديشان منقلب به انقلاب اسلامي گردد. اين امر تا حدي اتفاق افتاده است چراكه اگر چنين نبود، انقلاب اسلامي، ظهور نمييافت و پيروز نميشد. اما اين خود آگاهي بايد مداوم باشد و عمق پيدا كند تا كامل شده و ظهوري تام داشته باشد. تمدن اسلامي، مبتني بر فطرت انسانها بايد طلوع كند كه طلوع نموده است. اما لازم است همه اركان زندگي را تحت تأثير قرار داده و صورتي ديگر ببخشد .
آسيبهايي كه در اين مرحله وجود دارد يكي آن است كه بسياري از متفكران ما و علماي ما، «ذات انقلاب اسلامي» و «ظهور آن در بستر تاريخ» را به درستي نشناخته و درك نكردهاند و ديگر آنكه تحليل و شناخت درستي از ماهيت تمدن و تفكر غربي ندارند. اكثر اين افراد به دنبال آنند كه فرهنگ و تمدن غربي را به خدمت بگيرند و به همين امر راضي هستند. در صورتي كه درست است اكنون بايد تكنولوژي را به خدمت گرفت اما اولاً تفكر و فرهنگ و تمدن غربي را نميتوان به خدمت گرفت، چراكه در اختيار ما نيست! ثانياً با علوم انساني مدرن نميتوان جامعه را سامان و نظم و انتظام اسلامي داد چراكه علوم انساني مدرن تفاوت «ما هوي» با تفكر اسلامي دارد و اساساً براي نظمدهي به جامعه مدرن تأسيس و بنيانگذاري شدهاند و ثالثاً بايد بنيان جديدي گذاشته شود و تمدني غير از تمدن غرب از اساس، تأسيس گردد كه اين بند سوم، به شدت، مورد غفلت اكثر متفكران و علماي ماست. تحول در نحوه تفكر، باعث شروع تاريخي جديد خواهد شد. بدانيم تمدن به صورت دفعي ايجاد نميشود بلكه به صورت تدريجي ظهور و بسط مييابد. در اين مسير موانعي وجود دارند كه لازم است اولاً به خوبي شناخته شوند و ثانياً دفع و رفع گردند. يكي ديگر از ضعفهاي محيطهاي علمي و فرهنگي ما و ضعفهايي كه علما و متفكران و دانشمندان ما دارند، عدمشناخت مناسب موانع ايجاد تمدن اسلامي است. دولتها، تأثير ات زيادي در روند مسير انقلاب اسلامي و حركت به سوي ايجاد تمدن اسلامي و حيات طيبه دارند اما اين مهم هنوز از سوي بسياري از بزرگان ما درست شناخته و درك نشده است. دولتهاي با تفكر ليبرال و مدرن يا با تفكرات متحجرانه، هرگز به دنبال تحقق چنين آرمانهايي نبوده و نيستند.
تمدن اسلامي و نهضت علمي و فرهنگي
براي حركت به سوي ظهور كامل تمدن اسلامي و ايجاد آن، نياز به نهضت فكري و علمي و فرهنگي و سياسي عميقي داريم. در حوزههاي مختلف نظام زندگي و نظامات حكومت و دولت اسلامي، نياز به نظريهپردازي و طراحي است كه اين مهم توسط انديشمندان و علما و دانشمندان بايد صورت گيرد، خصوصاً در علوم انساني چراكه علوم انساني و اجتماعي، براي نظم بخشيدن و سامان دادن به جامعه ايجاد شدهاند كه البته علوم انساني مدرن متناسب با جامعه مدني و مدرن و براي آن است. براي ايجاد جامعه توحيدي و ايجاد نظم فطري و سامان شرعي در جامعه، بايد علوم انساني متناسب با آن توليد شود؛ علوم انسانياي كه ريشه در انديشههاي الهي و تفكر توحيدي داشته باشد.