«دوكوهه» آخرين ايستگاه قطار بود؛ بچهها از همين جا به مناطق مختلف در خطوط مقدم اعزام ميشدند. دوكوهه نام آشناي همه رزمندههاست. ردپاي همه شهيدان را ميتواني توي دوكوهه پيدا كني، در واقع شهداي ما در دوكوهه ياد گرفتند كه خودشان را نبينند، فقط خدا را ببينند و پا روي خودشان بگذارند. پادگان دوكوهه را بايد سكوي پرواز رزمندگان دانست. اهميت پادگانهاي دوكوهه، ابوذر و... به اين دليل بود كه مكانهايي بودند براي خودسازي رزمندگان و بعد از آمادگيهاي روحي و جسماني عازم مناطق عملياتي ميشدند. دوكوهه، سالهاي سال با شهدا و بسيجيها زيسته و از آنها روح گرفته است. شهدا با ذرهذره خاك دوكوهه، با زمينش، با ديوارهايش، با ساختمانهايش و با همه آنچه در چشم ما هيچ نميآيد انسي دارند كه مپرس...
تيپ 27 محمد رسولالله(ص)
پادگان دوكوهه در چهار كيلومتري شمالغربي شهر انديمشك و در مجاورت جاده انديمشك – خرمآباد قرار دارد. شهرك دوكوهه در شرق جاده وپادگان دوكوهه در غرب جاده واقع شده است. علت نامگذاري اين منطقه به اين نام، وجود دو ارتفاع 316 و 288 متري در كنار يكديگر است كه مانند دو كوه دو قلو در اين منطقه مسطح خودنمايي ميكند و پادگان دوكوهه ميان اين دو كوه قرار گرفته است. پادگان دوكوهه قبل از انقلاب يك پادگان پشتيباني براي لشكر 92 زرهي اهواز و مقرهاي نظامي جنوب غربي كشور در نظر گرفته شده بود. بهمن سال 60 اين پادگان در اختيار تيپ تازه تأسيس 27 محمد رسولالله(ص) به فرماندهي حاجاحمد متوسليان قرار گرفت. تقريباً يك سال و پنج ماه بعد از آغاز جنگ تيپ تازه تشكيل شده 27 محمد رسولالله وارد دوكوهه شد. در حال حاضر هم در اختيار همان لشكر است. تيپ 7 وليعصر، تيپ 14 امام حسين(ع)، تيپ 27 محمد رسولالله(ص)، تيپ 17 قم و 8 نجف از ساكنين دوكوهه بودهاند. اين پادگان عقبه يگانهاي عملكننده در عمليات فتحالمبين بود. همچنين ساختمانهايي براي نظاميان خدمتكننده در پايگاه شكاري دزفول به صورت نيمهساز در اين پادگان وجود داشت. لشكر 10 سيدالشهدا(ع) نيز در همين پادگان تشكيل و راهاندازي شد. تا قبل از آن پادگان دوكوهه متروكه و خالي بود چون عراقيها مرتب آنجا را با توپ ميزدند و بمباران ميكردند و هيچ يگان نظامي در اين پادگان حضور نداشت.
شرفالمكان بالمكين
دوكوهه از پادگان فقط اسمش را داشت، ساختمانهاي سيماني و پنج طبقه، نيمهساز، بيدر و پيكر و عجيب سوت و كور، فاقد آب و برق و تلفن و اما حاجاحمد متوسليان و يارانش وارد دوكوهه شدند كه به اين آيه عمل كنند كه: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ: هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها ( دشمنان)، آماده سازيد.» دوكوهه را بايد از زبان سيدشهيدان اهل قلم برايتان روايت كنيم. شهيد آويني(ره) ميفرمايد: «شرفالمكان بالمكين، اعتبار مكانها به انسانهايي است كه در آنها زيستند.» دوكوهه، سردار زياد داشت. حاجاحمد متوسليان، حاج همت، چراغي، عباس كريمي و... همت ميگفت فرماندهاي كه عقب بنشيند و بخواهد هدايت كند، نداريم. خودش ميرفت خط مقدم. آخرش هم شد سردار بيسر خيبر، اسم حسينيه داخل محوطه دوكوهه هم شد «حاجهمت». بايد همت كني تا به راز نهفته دوكوهه پي ببري.
از حسينيه حاجهمت تا گردان تخريب
در زمانهايي كه عملياتي در پيش بود، دوكوهه پر از نيرو ميشد. آنقدر كه فضاي اطراف ساختمانها هم چادرهاي بزرگ و كوچك برپا ميكردند. دوكوهه بود و يك حسينيه كوچك. جلوي حسينيه حاجهمت در پادگان دوكوهه حوض كوچكي است و كف آن حوض قبر شهيدي است، شهيد گمنام... حوضي كه وسوسهات ميكند وضويي بگيري و در كنار مزار شهداي كنارش دو ركعت عاشقانه را به جاي آوري...
حسينيهاي كه در آنجا روزگاري عاشقاني با معشوق خود به چلهنشيني ميپرداختند و چنان مجذوب در معبود شدند كه ديگر خود را نديدند و فقط او شده بودند.
گرداني براي تخريب
بيرون از حسينيه حاجهمت، چند متر پايينتر از حسينيه، جادهاي است كه به سوي كربلا ميرود. راهي كه انتهايي جز شهادت ندارد. اينجا ميعادگاه مردان خطشكن است. آري! تو به سمت «گردان تخريب» رهسپار شدهاي. بليت شهادت هميشه در دست بچههاي گردان تخريب بود. شبهاي عمليات اولين نفراتي كه حركت ميكردند همين بچهها بودند تا راه را براي ديگران باز كنند و خيلي اوقات نيز خون خود را براي سلامتي رزمندگان هديه ميكردند. به قول حاجامير فرمانده گردان تخريب «اينجا هر كسي قرار باشد شهيد شود، پودر ميشود». آري، گردان تخريب فضايي عجيبتر از پادگان را به خود گرفته است.