ميشود هم هركجا نقطه گذاشت و رفت سر سطر بعد، پاراگراف بعد، آدم بعد؛ البته آدم بعدي اگر باشد؛ اگر پيدا شود كسي كه بشود دوست!
رفاقتهاي آهسته و پيوسته شبيه نم نم باران است. ساعتها ميبارد، بيآنكه درختي را خم يا لانه مورچهاي را ويران كند. رگباري و تند نيست. عجلهاي براي آمدن و بعدتر عجلهاي براي رفتن ندارد. هميشه هست.
خيالت هم از همين راحت است كه اين رفيقت هر كجا باشد، مشغول هر كاري، در هر حالي، در هر فكري، در هر شرايطي... رفيق توست. خيالت راحت است كه اگر همه هم به هر دليلي بروند، او ميماند. حتي اگر مدتها از هم بيخبر باشيد و وقت نكرده باشيد يك تلفن ساده به هم بزنيد، خيالت راحت است كه او به دل نميگيرد؛ خودت هم به دل نميگيري. انگار خيال او هم از بابت تو راحت است. انگار تو هم براي او باران نم نمي. باراني كه آرام ميآيد، هواي تازه برايت ميآورد و آرام ميرود. آنقدر آرام كه خيال ميكني هنوز هست، هنوز حسش ميكني و براي همين هم وقتي نيست خيالت از بابت او راحت است. ميداني كه برميگردد. شبيه بارانهاي رگباري و پرهيجان بهار نيست كه شايد سال به سال سر و كلهاش پيدا شود.
وقتي از آنهايي كه ادعاهاي بزرگي داشتند ولي حالا دور و برت را خالي كردهاند، دلت ميگيرد، وقتي توي گوشيات مينويسي «كم دوستم داشته باش، اما طولاني» خيالت راحت است كه يكي هست هنوز.
يكي كه مخاطب اين جمله نيست و با خواندن اين جمله فقط غمگين ميشود. چون كم نه، خيلي دوستت دارد و خيلي طولاني. يكي كه چشم باز كردهاي و ديدهاي 10سال از دوستيتان گذشته است. 10 سال بيرنج و نگراني و به تكلف افتادن براي كارهاي ريز و درشت. 10 سال ذوق تولد هم را داشتن و عيديهاي كوچك براي هم خريدن، بيآنكه نگران بيپوليات باشي و شرمنده كادوي كوچكت؛ يك خودكار صورتي، يك كتاب جيبي.
بعد يك نفس راحت ميكشي و بياختيار فقط ميگويي: شكر. انگار كه بعد از آن همه پايين و بالا شدن و زير و رو كردن دنياي واقعي و فضاي مجازي و مدرسه و دانشگاه و محيط كار و... قناعت كني به همين يك نفر. انگار كه همين يك دوست خيلي نزديك و خيلي دور، كافي باشد براي آرامشت.
خیلی دوستت دارم و خیلی طولانی...
خیلی دوستت دارم و خیلی طولانی...
ای موافق صورت و معنی که تاچشم من است
بسیار عالی
ممنون از متن قشنگتون
قلمتان مانا