رفته بودم تبريز جمعي از فرهنگيان و جوانان خوشذوق اين گوشه از ايران زمين را آنجا ديدم كه طبق معمول با دست خالي سرگرم انجام كارهاي بزرگ و بنيادين بودند. ترجيع بند تمام آنها اما بيتوجهي مسئولان محلي به اوضاع فرهنگي آنجا بود. همهشان آرزو ميكردند كه اي كاش يك دهم، يك صدم، يك هزارم پولي كه اين مديران با كفايت از سرشوق و شور صرف فوتبال و تيمهاي ليگ برتر اين استان ميكنند، صرف فعاليتهاي فرهنگي به معني دقيق آن در حوزههاي هنر و ادبيات نيز ميكردند. اين داغ تنها بر پيشاني آنها نيست. مدتي پيش به كرمان رفته بودم و فرهيختگان آنجا نيز سخت از اوضاع مشابه گلايه داشتند. حرف اين بود كه برخي صنايع و ادارات استان، تا آخرين ريال بودجههاي فرهنگي خود را جارو كرده و در اختيار بخشهاي ورزشي خود و آن هم اغلب فوتبال ميگذارند. حال آنكه اگر يك صدم اين پول را صرف مراكز فرهنگي استان كنند، خدا ميداند چه تحول عميقي را شاهد خواهند بود. دريغا كه كسي حتي براي يك بار هم خيال آزمودن اين مهم را نداشته و ندارد.
هم در تبريز و هم در كرمان و هم استانهاي مشابهي كه تمام اعتبارات فرهنگي كارخانجات معظم و ادارات اصليشان را دهان باز تيمهاي ليگ برتريشان ميبلعد، انبوه شاعران، نويسندگان، هنرمندان و فرهيختگان را ديدم كه براي چاپ يك كتاب يا ساخت فيلم و روي صحنه بردن نمايش، لنگ چند صد هزار تومان ناقابل بودند. تصور كنيد با بودجه يك ماه يك تيم ليگ برتري فوتبال، چند صد كتاب از اهل قلم جوان و چند ده فيلم و نمايش را از فرهيختگان صاحب ذوق آنان ميتوان به عرصه رساند. اما دريغ كه فوتبال چشم همه را خيره كرده و همين ميشود كه عمده اهل ذوق شهرستانها سر از مركز درميآورند و بسياري كه در پايتخت نيز روي خوشي نميبينند يا منزوي ميشوند و يا استعدادهايشان سركوب شده و به هدر ميرود. چرا بايد اينطور باشد؟
هر از گاهي ميشنوم كه خير خواه و آدم دست و دلبازي در فوتبال فلان مبلغ به فلان تيم يا فلان بازيكن كمك كرده است. يا فلان مسئول به عدهاي از آنان قول داده كه در قبال پيروزي در يك بازي به همهشان از دم مثلا يك آپارتمان يا خودرو و يا چندين سكه طلا ميدهد. نميدانم چرا هرگز خيري به فكر نميافتد به شاعر، نويسنده، نمايشنامهنويس، نقاش، فيلمساز، آهنگساز و مجسمهساز و... خلاصه اهل قلم و هنري كه اثري درخشان را بيافريند هديهاي تقديم كند. چرا براي مسئولان ما اين افتخارات فرهنگي معنايي ندارد. مگر نه اينكه اين مسابقات ميآيند و ميروند و فراموش ميشوند اما همين كتابها و آثار هنري وحاميان آنهايند كه قرنهاي قرن در تاريخ و فرهنگ ما باقي مانده و سرمايه معنوي اين ديدار ميشوند؟ پس چرا... بگذار بگذريم كه دلم از اين رفتار خون است!