شهید محمد نبی شیخی در سال 1334 در
خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود .دوران
تحصیل را در مکتب خانه گذارنید و به زودی خواندن و نوشتن به خصوص قرآن را فرا گرفت
.
از ويژگي هاي شهید مي توان به هوش سرشار ، همت بالاي او اشاره نمود .بسیار امین و راستگو و طبعی سخی داشت .متواضع و فروتن بود و عزت نفس و مناعت طبع داشت. به مادیات هرگز دلبستگی نداشت . اهل مطالعه بود و به مکتب مذهبی و احادیث ائمه معصومین علاقه وافر نشان مي داد . به روحانیت علاقمند بود ، حتی او را شیخ حیدر می نامیدند .به عبادت و مخصوصا نماز شب عشق می ورزید .از همان اعوان جوانی نماز شبش کمتر ترک می شد. مصاحبت ایشان به غیر از حرف حق وارشاد واصلاح نفس چیز دیگری نبود.
دوست ودشمن داوری وقضاوتش را قبول داشتند. او قاری قرآن بود و در بیان احکام ومسائل شرعی کاملا آگاه ومعروف بود .از همان ابتدا گویا برای انجام رسالتی بزرگ ومسئولیتی خطیر آماده می شد.همیشه سعی بر تشکیل جلسات مذهبی و روضه خوانی داشت و مرتب از روحانیت آگاه قم برای ارشاد دعوت به عمل می آورد.روح مبارزه بر علیه رژیم ستم شاهی،در 15 خرداد سال 42 در وجودش شکل گرفت .شهيد محمد نبي شيخي متعقد بود هرکس باید اول خودش تزکیه نفس کند و تکلیف خودش كه مبارزه با ظلم و بیدادگری است انجام دهد .
براساس این ایده و آرمان در دوران اختناق سعی در خودسازی جوانان پاک و متقی داشت و مرتب هئیت ها و جلسات مذهبی و قرآنی تشکیل می داد . یعقوب وار از دوری امام زمان (عج) رنج می برد و دل خوش بود به اینکه وجوهاتش را به نماینده امام تحویل می دهد وسند آن بنام ایشان مصهور می شود.
توضیح المسائل وانوارسخنرانی سال 42 امام واعلامیه همان سال را مرتب گوش می داد و می خواند.چند بار ي هم تحت تعقیب قرار گرفت .با اوج گیری نهضت امام خمینی دوران انتظار برآمد وفعالانه حرکت کرد.مرتب از قم اعلامیه وتوضیح المسائل امام را به خمین حمل می کرد .خودش به همراه شهید مهدی ضرغامی و ولی اله ضرغامی در پخش آنها در بین مردم کوشش می کرد ند و مردم را درجریان فرمایشات امام قرار می دادند، علی رغم همه خطرات هرگز از پای ننشست و مسئولانه به تکلیف دینی ومذهبی خود که اطاعت از ولی امر بود عمل نمود .
ایشان جزء اولین کسانی بود که به ایجاد وتشکیل راهپیمائی در شهر ستان خمین اقدام کرد. اولین شهید خمین حاج آقا رضا طبا طبائی در آغوش ایشان به لقاء اله پیوست که خون پاکش لباس ایشان را رنگین کرده بود . تا مدتی سعی در پنهان شدن از چشم ساواک داشت .اولین پرچم مبارزه عليه رژيم در شهرستان خمين به دستان ايشان نوشته شدو خودش آن را بردوش کشید که در آن روز هم شهید علیرضا سرمدی به شهادت رسید. برای ورود امام به ایران به تهران آمد ودر همان جا ماند.ايشان جزء انتظامات ورود امام خميني (ره )به خاك وطن بود.تا این که وعده خدا وند تحقق پیدا کرد وانقلاب اسلامی به پیروزي رسيد . برای دستگیری مزدوران شاه که دستشان به خون پاک ترین فرزندان اسلام آغشته بود فعالیت چشم گیری داشت .
شهيد شيخي یکی از بانیان و بنیانگذاران سپاه در سطح شهرستان خمین بود وخودش نیز لباس مقدس پاسداری را پوشید وبا اشتیاق تمام به پاسداری از حریم خون پاک شهدای انقلاب و حراست از کیان انقلاب اسلامی پرداخت. بعنوان مثال جزء اولین کسانی بود که به کردستان برای دستگیری یکی از عوامل کشتار خمین رفت .ايشان با شهامت وصف ناپذیری وارد عمل شدند وقاتل فراری را دستگیر کرده وتحویل دادگاه انقلاب در شهرستان خمین داد.
شهيد بزرگوار داوطلبانه جزء اولین گروهی بود که وارد سنندج شد وبا ضد انقلابیون به مبارزه پرداخت وچون امپریالیسم وصهیونیزم هسته های شوم ضد انقلاب را در اقصی نقاط این مملکت اسلامی بر علیه انقلاب تحریک می کردند، ضرورت را براین دید که به آموزش نظامی جوانان شهر وروستا بپردازد وشبانه روز بدون اتلاف وقت به تعلیم نظامی وعقیدتی پرداخت وپایگاه های مقاومت در اکثر روستا ها به وجود آورد . بسیج را منسجم و و ادار به مبارزه کرد موسس اکثر پایگاه ها در سطح شهر و روستا بود . هم در میدان نبرد مبارزه می کرد وهم به تعلیم امت حزب الله می پرداخت.در چندین عملیات از جمله طریق القدس ،بیت المقدس ، فتح المبین ، والفجر 4 شرکت کرد .شهيد شيخي در نهايت بندگي خالصانه اش درتاریخ 29 آبان 1362درپنجوین عراق طي عمليات والفجر 4 به شهادت رسيد .شهيد محمد نبي شيخي دینش را به اسلام وانقلاب اسلامی وحسین زمان خود ادا نمود وبه قول خودش به منتهای آرزویش که مرگ سرخ درراه خدا بود رسید.
شهید بزرگوار علاقه زیادی به زن وفرزندانش به خصوص فرزند کوچکش روح الله داشت. در جبهه خواب شهادت را ديد وبه همرزمانش سفارش مي كند كه به ديدار امام خميني (ع) بروند .آخرین حرفش در موقع شهادت فرزندش ،روح الله بود.روح الله نیز به پدر خیلی علاقه داشت ودوسالی بعد از شهادت پدر ، هرگز نخندید وآرامش نداشت .تمام تلاش اين فرزند شهيد ديدار برادران پاسدار بود،زيرا بيشتر ياد پدر مي افتاد .تا اینکه بعداز 21 روز كه از رفتن به كلاس اولش مي گذشت ،شوق دیدار پدر بر همه تقدم گرفت. پدر هم جای پذیرش یک مهمان کوچک را در كنارخودش در بهشت شهداء تدارک دیده بود وبه قول همه دوستان وبستگان روح الله نزد پدر رفت وراحت شد.
وصیت نامه پاسدار شهید محمد نبی شیخی ( حیدر ) شیخی
«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»
بسم رب الشهدا ء والصدیقین
وصیتم به افراد حزب الله
از شما می خواهم همچنانکه ما رفتیم به سوی حق وراه حق را پیمودیم شما کاملا گوش به فرمان امام باشید. همچنانکه واقعا در حزب خدا ثبت نام کرده باشید .کسی که حزب الهی شد در تمام کارهایش خدارا حاضر وناظر می داند واگر انسان خدارا در تمام ایام عمر نظارت کننده کار خویش بداند هیچ وقت خلاف یا گناه نمی کند و چشم طمع به مال یا ناموس مردم ندارد وهیچ توقعی از کسی ندارد ،اگر کاری کند فقط برای رضای خدا انجام می دهد.حزب الهی باید بیا اعمال ،رفتار ،گفتار و تمام خصلت هایش ثابت کند که درحزب خدا ثبت نام کرده است.بعضی از افراد هستند که ادعای حزب الهی می کنند ولی نانی که می خورند از خون مردم است همچنانکه بی رحمانه گران فروشی می کنند مثل اینکه آثار مسلمانی در آنها نیست آنها افرادی هستند که سابقه قبلی شان هم خراب است.