وحيد مهري| سبك اين سريال ما را بيشتر به ياد سريالهاي طنز سيروس مقدم مياندازد. سختي و مشكلاتي كه در زندگي تك تك افراد پيش ميآيد و با نوع خاصي به شيريني گشايش و خنده حل ميشود.
سريال دودكش در قسمتهايي سختترين مشكلات، بيپوليها، زندان رفتنها و... را به تصوير ميكشد و با سبك و سياق سيروس مقدم به خنده و شوخي ميگذراند و حل ميشود. قاليشويي را پلمب ميكنند و آنها از نردبام براي رفت و آمد استفاده ميكنند. جشن تولد پدر خانواده را با تمام تشريفاتش در كلانتري برگزار ميكنند و اين سرخوشيها كه البته بد نيست ما را به ياد پايتخت مقدم مياندازد.
سريال دودكش را خالق اثر فاخر صاحبدلان كه روزي دلهاي مردم را ربود ساخته است. صاحبدلاني كه دقيقاً متناسب با ماه مبارك رمضان و نزول آيات الهي بود و محمدحسين لطيفي استادانه، ماهرانه و خالصانه آن را ساخت اما با تنزلي كه در اثر او به دليل الگوپذيري از سيروس مقدم و سريال پايتخت داشت تا حدي عيار خود را تغيير داد.
به راستي مشكلات دودكشيها چيست؟ به دنبال چه هستند و چه نتيجهاي از اين جدلها و گريزها خروجي اين سريال است؟ زنان اين سريال در برخي مواقع شبيه كودنترينها و مردانش بيشتر از عربده و تكيه كلامهاي كوچه بازاري و لودگي استفاده ميكنند. شما انسان طراز را در سريال صاحبدلان ميبينيد. در سريال مادرانه البته با شخصيتپردازي بسيار ضيعف و سخيف محمدجواد ميبينيد اما به هر حال ميبينيد اما در دودكش يك نفر به دليلي ميدود و بقيه به دنبال كمك به او با لودگي و جيغ و داد ميدوند. سوءتفاهم خط تعليقها را ميسازد و كجفهميها يك قسمت را به قسمت ديگري هدايت ميكند. با حذف تكيه كلامهاي افراد اين سريال مانند آمپاس، قمپوز و ديگر كلامهاي فيالبداهه از جذابيت سريال هيچ نميماند. غم ما از ساخت اين سريال بخاطر كارگردان آن است نه خود آن. كارگرداني كه نردبام آسمان، سفر سبز و صاحبدلان را به تصوير ميكشد انتظاري بيش از اين از او ميرود وگرنه كسي خرده به سعيد آقاخاني نميگيرد چراكه از او انتظاري جز هجو نميرود.
و چه خوب ميشد اگر كارگردانان ما به جاي كميت و تنزلِ محتوايي به اين بيت اقتدا ميكردند: كم گوي و گزيده گوي چون دُر/كز اندك تو جهان شود پر