ترجمه: محسن قنادي| روابط چين با ايران بارها تحت تأثير رابطه امريكا با ايران و امريكا با چين قرار گرفته است. مدت زيادي است كه موضع چين در قبال خاورميانه تحت تأثير مسائل سياسي قرار گرفته و چين و كشورهاي خاورميانه به طور متناوب از يكديگر حمايت كردهاند. براي مثال چين هميشه از كشورهاي عربي در ماجراي اشغال سرزمين فلسطين توسط اسرائيل حمايت كرده است و كشورهاي خاورميانه نيز جمهوري خلق چين را تنها حكومت قانوني (در مقابل ادعاهاي سرزميني تايوان) ميدانند اما اكنون، با رشد اقتصادي سريع چين، پكن منافع زيادي درهمكاريهاي مشترك در زمينه انرژي با كشورهاي بزرگ صادركننده نفت در خاورميانه دارد. از سال 1994 چين صرفاً به يك واردكننده نفت تبديل شد، بنابراين كشورهاي توليدكننده نفت از جمله ايران اهميت خاصي در استراتژيهاي امنيتي انرژي اين كشور پيدا كردند. در فاصله بين سالهاي 2000 تا 2012 و در زمان رياست جمهوري خاتمي و احمدينژاد، توافقنامههاي زيادي در زمينه انرژي بين ايران و چين به امضا رسيد كه بيشتر آنها در زمينه تجارت نفت است. در سال 2004 چين و كشورهاي عربي، مجمع همكاريهاي ملي را بين خودشان ايجاد كردند. از آن زمان تا به حال، روابط ميان ايران و چين به طور گستردهاي افزايش يافته است.
همكاري انرژي، هسته مركزي سياست خارجي چين در برابر ايران
در سال 1995 چين شروع به واردات حجم عظيمي از نفت خام از ايران كرد. حجم تجارت خارجي بين ايران و چين در سال 2008 به رقم 20 ميليارد دلار رسيد كه تقريبا 65 درصد آن را تجارت نفت تشكيل ميداد. طي سالهاي 2008 و 2010 ايران به سومين كشور بزرگ صادركننده نفت به چين تبديل شد.تجارت نفت ميان ايران و چين در دهه گذشته با توجه به اجازه ايران به كارخانجات چيني براي بهرهبرداري از ميادين نفت و گاز، پيشرفت چشمگيري داشته است. شركت ملي نفت چين (CNPC) كه بزرگترين شركت نفتي آن به شمار ميرود، در سال 2004 قراردادي براي بهره برداري منعقد كرد و شركت شيميايي و نفتي چين (Sinopec) نيز توافقنامهاي را به ارزش 7 ميليارد دلار با ايران به ثبت رساند كه بزرگترين قرارداد ميان دو كشور به شمار ميرود. با توجه به توافقنامهها، ايران تأمينكننده بخش قابل توجهي از نياز چين به نفت (حدود 15 درصد) بوده است و چين نيز فعاليتهاي زيادي را در جهت گسترش ميادين نفت و گاز در ايران انجام داده است.
عوامل داخلي و ژئوپلتيك
چرا شركتهاي غربي در به دست آوردن بازار ايران در برابر شركتهاي نفتي چيني ناكام ماندهاند؟ اول اينكه، دولت چين براي شركتهاي نفتي خود مزاياي زيادي را در قراردادهاي خارجي در نظر گرفته است. در 20 سال گذشته، بسياري از شركتهاي دولتي تمايل داشتهاند تا با شركتهاي قديمي غربي در به دست آوردن منابع نفتي و همچنين بازارهاي بينالمللي رقابت كنند و از آنها پيشي بگيرند. به طور مثال، در سال 2006، 10 ذخيره بزرگ نفتي دنيا دولتي بودهاند كه در اين بين، شركت چيني «Petro China» چهارمين شركت بزرگ نفتي دنيا بود كه در زمينه بهرهبرداري نفت سرمايهگذاري ميكرد. شركتهاي نفتي دولتي چين، براي برآورده كردن منافع ملي نه تنها به دنبال سودهاي تجاري هستند بلكه درصددند تا منابع مهم و استراتژيك به دست آورند به همين دليل بانكهاي داخلي چين از شركتهاي نفتي حمايتهاي مالي انجام ميدهند و بودجه كافي در اختيار آنان ميگذارند. اين مسئله در ايران به گونهاي ديگر است و دولتي بودن شركتهاي نفتي مشخصتر است. شركت ملي نفت ايران بعد از مليسازي صنعت نفت در دهه 1950، تصميمگيرنده اصلي درباره همكاريهاي مشترك با شركاي خود بود و در واقع تمامي شركتهاي نفتي چين قراردادهاي خود را با شركت ملي نفت ايران به امضا ميرسانند. شركتهاي نفتي چيني به طور حتم به دنبال به دست آوردن بازار نفت در ايران خواهند بود، ولي در حال حاضر آنها بيشتر نگران تأمين امنيت ذخاير نفتي براي مدت طولاني هستند. منافع تجاري و قراردادهاي بازرگاني با ايران، انعكاسي از تمايل استراتژي امنيت نفتي چين هستند. دليل ديگري كه شركتهاي نفتي چين درصدد گسترش روابط با ايران هستند موقعيت خاص ايران است و اينكه دو منطقه مهم نفتخيز خاورميانه و درياي خزر (آسياي مركزي) را به هم وصل كرده است. كشورهايي كه در اين مناطق قرار دارند از جمله كشورهاي مهم صادركننده نفت به چين هستند و ايران نيز بر تعداد زيادي از خطوط نفتي بينالمللي كه از اين منطقه عبور ميكند، كنترل دارد. چينيها قبلاً خط لولهاي را از آسياي مركزي به شمال غربي سرزمين خود احداث كردهاند بنابراين توسط اين خطوط قادر به انتقال نفت از ايران به چين از طريق آسياي مركزي خواهند بود.
فرصتها و تهديدها آينده روابط ايران و چين
چين بايد اين مسئله را درك كند كه ايران خود را در شرايط پيچيده ژئوپلتيكي ميبيند. ابتدا مسئله هستهاي ايران بايد حل شود، مسئلهاي كه باعث تحميل فشار از طرف غرب بر ايران شده است. اين فشارها و تحريمها كه شامل ممنوعيت صادرات نفت و گاز ايران به ساير كشورهاست، ميتواند تأثيراتي منفي بر همكاريهاي ايران و چين در زمينه انرژي بگذارد. مسئلهاي كه براي ايران و چين اهميت دارد، چگونگي برخورد با اين تحريمهاست و اينكه از احتمال حملات نظامي به تأسيسات هستهاي ايران جلوگيري كنند، به خصوص كه بايد توجه داشت اين قبيل فعاليتها به همكاريهاي ايران با چين آسيب ميزند. شوراي امنيت سازمان ملل در سال 2010 تصميم به افزايش تحريمها بر ايران از طريق ممنوعيت فعاليتهاي هستهاي گرفت ولي بعد از مدت كوتاهي از اين تصميم، سخنگوي وزارت امور خارجه چين تصريح كرد «قطعنامه جديد شوراي امنيت عليه برنامه هستهاي ايران، باعث بسته شدن در تلاشهاي ديپلماتيك براي حل اين مسئله هستهاي ايران نميشود.» اگرچه شوراي امنيت تحريمهاي زيادي را عليه ايران اعمال كرده اما چين معتقد است كه همكاريهاي نفتي با ايران، ناقض تحريمها نيست. به نظر چين تحريمهاي يكجانبه امريكا، اروپا و ديگر كشوهاي غربي نميتواند مانع همكاري چين با ايران شود و ايران نيز همچنان چين را به عنوان شريك بزرگ خود در همكاريهاي نفتي ميشناسد. امريكا درصدد است تا با گستردهتر كردن تحريمها عليه ايران به دو هدف برسد: اول مجبور كردن ايران به مذاكره بر سر برنامه هستهاي و دوم سرد كردن چين و روسيه از همكاري با ايران، دو كشوري كه هميشه مشتاق به داشتن روابط اقتصادي با ايران بودهاند. چين با توجه به ارتباط گستردهاي كه با تمامي كشورهاي دنيا دارد در حال افزايش قدرت تأثيرگذاري بينالمللي خود است. همچنين اين كشور عضو دائم شوراي امنيت است و هميشه از خواسته مشروع ايران در غنيسازي انرژي هستهاي حمايت كرده است. در اين شرايط ايران ميتواند از كارت چين در برابر غرب استفاده كند و تهديد به تغيير جهت همكاريهاي نفتي خود نمايد اما بايد دانست اگرچه اين سياست ميتواند در باز تعريف قاعدهمنديهاي ديپلماسي و منافع تجاري ايران طبيعي و معتبر باشد ولي در يك دنياي به هم وابسته و جهاني شده، استفاده از كاركرد چين بسيار خطرناك بوده و امكان خودزني در آن وجود دارد. مهمترين چالشي كه روابط بين ايران و چين در آينده با آن روبهرو است، به دو عامل بستگي دارد: اول جايگاه همكاري ايران با چين در زمينه انرژي است. از سال 2011، چين به دليل اعمال تحريمها و همچنين ساير عوامل واردات نفت را از ايران كاهش داده است، اگرچه ايران حتي با اين شرايط خود را به عنوان يكي از بزرگترين صادركنندگان نفت جهان مطرح ساخته است. عامل دوم، آينده مسئله هستهاي ايران است كه چين در اين مسئله هم منافع ملي خود را در نظر ميگيرد و هم اينكه ساير الزامات ملي خود را در تطابق با قطعنامههاي سازمان ملل مدنظر قرار ميدهد.
منبع: مؤسسه بينالملل مطالعات آسيا