آقاي وليئي چه مدت است كه به ورزش كوهنوردي مشغول هستيد؟
22 سال است كه در راستاي فعاليتهاي كوهنوردي شركت و در زمينه برنامههاي سازمان تربيت بدني سپاه كمك ميكنم. در 15 تير ماه امسال هم با توجه به ابلاغ سازمان بسيج مقرر شد از هر استان دو نفر از كوهنوردان حرفهاي براي صعود به قله دماوند معرفي شوند. از استان ما هم من يكي از آن دو نفر بودم كه به عنوان سرپرست كادر فني عازم اين سفر شدم.
كمي از حال و هواي اين صعود بگوييد.
در ابتداي صعود مراسم افتتاحيه برگزار شد كه سردار يزداني، رئيس سازمان بسيج ورزش و فرمانده سپاه استان دماوند هم در اين مراسم حضور داشتند. پس از آن برنامه نماز و ناهار را در گوسفندسرا داشتيم و شب در بارگاه مسجد استراحت كرديم. در آنجا مراسم فرهنگي و معنوي برگزار شد كه در ميان آن يك جلسه توجيهي هم داشتيم و در طي آن قرار شد رأس ساعت 7 صبح گروه آماده شود و به سمت ارتفاعات 4 هزار متري حركت كند. گروه ما از گوسفندسرا تا ارتفاع 4 هزار متري ركورد زد و چهار ساعته اين مسير را طي كرديم در حالي كه هميشه اين مسير پنج ساعت طول ميكشد. در آنجا بچهها جمع شدند و حدود 80 نفر بوديم به دليل اينكه در ارتفاعات فشار هوا كم است برخي نتوانستند تا بالاي قله بيايند بنابراين همراه بچهها با صرف يك غذاي سبك با رمز «يا زهرا» به طرف قله حركت كرديم. من براي رسيدن به بالاي قله هشت ساعت زمان در نظر گرفته بودم اما هفت ساعته بالا رسيديم. ساعت 11 نماز و نيايش را در آن اوج برگزار كرديم و بعد هم مراسم تجليل از شهدا به خصوص شهيد تهرانيمقدم را بر پا كرديم. زياد نتوانستيم آنجا بمانيم چون آتشفشان فعال بود و باد هم ميآمد بنابراين به سمت پايين حركت كرديم و باز هم در گوسفندسرا غذاي گرمي را صرف كرديم و بعد هم به پلور آمديم. برنامه سه روزه بود؛ دو روز در مسير رفت بوديم و يك روز در مسير برگشت.
تشابهي بين اين حركت و حضور در جبههها ميبينيد، خصوصاً اينكه شما از رزمندگان غرب كشورمان هستيد و با كوهستانآشنايي ديرينه داريد؟
با توجه به سخنان مقام معظم رهبري و سفارش ايشان به ورزش و خصوصاً تأكيد و علاقه حضرت آقا به ورزش كوهنوردي، سازمان بسيج هم اين برنامه را در كارهايشان گنجانده است. از طرفي وقتي بسيجيان ما با آمادگي جسماني و همچنين با نيرو و معنويت قلههاي بلند را فتح ميكنند به همه دنيا ثابت ميكنيم كه ما ميتوانيم همه قلهها را فتح كنيم. حتي قرار است كه با سفر به خارج از كشور، قلههاي بلند جهان مثل اورست را هم فتح كنيم و براي كشورمان افتخارات ديگري بيافرينيم.
در كنار نسل شما، نسل جوان هم حضور داشت نسلي كه فقط خاطرات دوران دفاع مقدس را شنيدهاند؛ حضور اين نسل بسيجيان جوان در كنار بسيجيان قديم را چطور ارزيابي ميكنيد؟
همه دستاندركاران در طول مسير با ما همراه بودند و اينطور نبود كه سختيها را ما تحمل كنيم و ديگران فقط روي اين كار تبليغ كنند. تمام عوامل از جمله مدير ورزش، معاون ورزش ناحيه بسيج تا روي قله آمدند. همينطور ميزبانان كه از بسيج ناحيه دماوند بودند. آنها همچنان تا آخرين روز پاي اولين كمپ ما مستقر بودند و حمايتمان ميكردند و اين نكته جالب صعود ما بود و بسيار هم از دستاندركاران اين برنامه تشكر ميكنم.
كوهنوردان همه از استانهاي مختلف كشور براي فتح قله دماوند آمده بودند و شناخت و دوستي بين شما وجود نداشت؛ دوستيهايتان در اين سفر سه روزه چگونه شكل گرفت؟
برقراري رابطههاي دوستانه اصلاً جزو ذات كوهنوردي است. وقتي در اين مسير مجموعهاي از انسانها كنار هم قرار ميگيرند آنجا اقوام و مليتها اهميت چنداني ندارد بلكه اين حس همبستگي و همكاري است كه براي افراد معنا پيدا ميكند. رابطهها در فضا به گونهاي بود كه همه فكر ميكردند از يك خانواده هستند و سالهاست كه يكديگر را ميشناسند و درست مثل اعضاي يك خانواده با هم برخورد ميكردند. آن روحيه گذشت و ايثار آنجا بسيار مشهود بود.
از بهترين خاطره اين سفر برايمان بگوييد؟
بهترين خاطره من از اين سفر اين بود كه وقتي به روي قله رسيديم همه دور هم جمع شديم و ابتدا سرود «اي ايران» را با اقتدار و همصدا خوانديم و بعد دعاي فرج را. آن فضاي معنوي به مجموعه ما شور و حال زيبايي داده بود اين يكي از بهترين خاطرات من در اين صعود بود. اين مسير براي من سراسر شادي و زيبايي بود.
سال بعد هم در اين برنامه كوهنوردي شركت ميكنيد؟
(ميخندد) من از حالا به مسئولان بسيج سپردهام كه براي صعود سال بعد مرا معرفي كنند.
از برنامههاي سفر بگوييد.
در آن كوهستان و آب و هواي سرد با وجود همه مشكلاتي كه وجود داشت مثلاً مسير سنگ و كلوخ بود و آب در دسترس نداشتيم اما در كمپهاي مختلف همواره نماز جماعت ما برقرار بود. برگزاري نماز جماعت در اولويت برنامههاي ما قرار داشت كه همه بجد آن را دنبال ميكردند.
آقاي خالصه! چرا جانبازان و بسيجيان بايد چنين حركتي انجام دهند و در واقع به نظر شما صعود اين قشر چه بازتابي در جامعه خواهد داشت؟
براي نشان دادن چهره واقعي بسيج برگزاري چنين برنامههايي بسيار مناسب است چراكه مردم متوجه ميشوند فعاليت بسيج به اين شكلي كه ميبينند خلاصه نميشود بلكه جانبازان و بسيجيان ما هم در ورزشهاي همگاني شركت ميكنند و مثل ساير مردم تفريحات سالم اينچنيني دارند و ميتوان اين برنامه را به نحو خوب و پسنديده و به صورت يك الگو به جامعه ارائه كرد.
شما در دوران دفاع مقدس حضور نداشتيد اما در اين صعود با افرادي همسفر شديد كه از رزمندگان و جانبازان جنگ تحميلي بودند، اين همسفري چطور بود؟
ديدن جانبازان دوران دفاع مقدس حس استقامت و اقتدار را به آدمي ميداد. مثلاً آدمهايي بودند كه شايد نزديك به 60 سال سن داشتند و در ابتداي سفر با خود گفتم اين بندگان خدا چطور اين سفر سخت را تحمل ميكنند اما وقتي در جريان كار قرار گرفتم، رفتار و غيرت آنها مرا متوجه استقامت و اقتدارشان كرد كه چگونه تا آخرين لحظات سختيهاي سفر از قبيل سرما و فشار كم هوا را تحمل كردند و پا به پاي ما به جلو آمدند. در واقع ميتوان گفت بسيجيان قديم ما كه در زمان جنگ حضور داشتند، واقعاً مظهر استقامت و اقتدار هستند.
از سوي سازمان بسيج براي اين صعود تشويق هم شديد؟
به جز تشكرهاي شفاهي، هديهاي ندادند. اما هزينه رفت و برگشت سفرمان را پرداخت كردند. گروه كوهنوردي ما شام، ناهار و صبحانه مهمان بسيج دماوند بود و انصافاً همه پذيرايي و تداركاتشان كامل، مفيد و علمي بود چرا كه كاملاً اصول صحيح تكنيكهاي تغذيه در آن را رعايت كرده بودند.
اين سفر سه روزه چه تأثيري بر روحيهتان داشت و در طول مسير چه تجربياتي كسب كرديد؟
حقيقت اين است كه آدمي از طبيعت انرژي ميگيرد. به خصوص وقتي با يك جمع بسيجي همراه شويم، روحيه مضاعفي به آدمي داده ميشود. اتفاقات خوب و شيرين، با هم بودنها و يكدليهاي آن سفر فقط براي همان صعود سه روزه بود اما خاطراتي كه از آن لحظهها ميماند بسيار ارزشمند است كه يادآوري آن خاطرات مايه نشاط و شادي فرد ميشود.