کد خبر: 523875
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۸
محمد نيكنام
زمان خودش بينندگان و طرفداران زيادي داشت. اگر درست خاطرم باشد نام اين برنامه سراب بود كه به مشكلات ايرانياني كه به كشورهاي غربي مهاجرت كرده بودند مي‌‌پرداخت. در يكي از قسمت‌هاي اين برنامه، مجري با دوربين به يكي از شهرهاي سردسير كشوري مرفه رفته بود و با يكي از مهاجران ايراني كه صاحب يك كفاشي بود صحبت مي‌‌كرد. آقاي كفاش ايراني ساكن آن كشور غربي، كتابي از كتاب‌هاي مدارس ابتدايي آنجا را جلوي دوربين گرفت كه در يكي از درس‌ها، كودكان با نقاشي‌هاي زيبا تشويق مي‌شدند كه كفش‌هايشان را براي تعمير به كفاشي ببرند.
آن آقا توضيح مي‌داد كه چقدر مشتري دارد و معمولاً مردم كفش‌هايشان را گاهي چند بار براي تعمير به مغازه او مي‌‌آورند بدون اينكه واقعاً محتاج باشند يا نياز مالي مجبورشان كند و تا وقتي چيزي قابل استفاده است از آن استفاده مي‌كنند و اين نوع فرهنگ و نگاه از سنين پايين در مدارس و خانواده‌ها به كودكان آموخته مي‌شود. من آن زمان، خيلي از آن برنامه لذت بردم و تا چند روزي در حال و هواي تعمير كفش بودم كه اتفاقاً كفشم پاره شد، با ذوق رفتم به كفاشي كه بدهم كفشم را بدوزند، آقاي كفاش هم با روي خوش كفش را گرفت. بعد از يك ربع، كفش را كه واقعاً تر و تميز شده بود پس داد و اجرتي ناچيز طلب كرد كه داديم. البته حال و هواي تعمير كفش همان يك بار بود! بعد از آن هر كفشي كه پاره مي‌شد راهي سطل آشغال مي‌شد تا همين چند روز پيش، بعد از اينكه آخرين كفش آبرو دارم نيز به فرسودگي پيوست و زيره‌اش سوراخ شد، رفتم كه كفش بخرم، اما پولم نرسيد چراكه يك كفش متوسط آبرومند حدود صد هزار تومان قيمت داشت!
من هم عطاي كفش نو را به لقايش بخشيدم و مبلغ اختصاص يافته براي خريد كفش را به اميد تعمير كفش‌هاي اسقاطي، خرج خريد روغن كردم كه مبادا گران‌تر شود! دوباره رفتم سراغ همان آقا رضاي كفاش به جهت تعمير كفش. شكر خدا سه جفت كفش داشتم كه هنوز مي‌شد بعد از تعمير پوشيدشان. اما اين بار به عكس بار قبل، آقاي كفاش كلي كار داشت كه بايد آماده مي‌كرد و تحويل مشتري‌هايش مي‌داد و انجام كار من را به چند روز بعد حواله داد. با خودم گفتم: «ببين اين هم از روي شكم سيري كار مي‌كند!»
خلاصه با كلي اصرار و التماس كه من كفش ندارم و نياز به كفش‌هايم دارم قبول كرد كه يكي از كفش‌هايم را كه اوضاع بهتري داشت وصله كند تا دو سه روز بعد هم آن دو جفت ديگر را تحويل دهد. حالتش مثل دكتر‌هاي متخصص بود كه انگار اگر زير شش ماه به مريض وقت بدهند گوشه مدركشان تا مي‌خورد! نشستم تا كفشم را حاضر كند. كم‌كم سر صحبت را باز كردم كه نه به آن وقت كه سرت خلوت بود و بلافاصله كارها را تحويل مي‌دادي نه به حالا كه وقت سر خاراندن نداري!
خنديد و گفت: بعد از اينكه همه چيز گران شد و آتش گراني بازار كفش را هم گرفت اوضاع ما از دو جهت خيلي بهتر شده؛ هم اينكه مردم دلشان نمي‌آيد كفش‌هاي ارزشمندشان را دور بيندازند هم اينكه براي كفشي كه حالا صد هزار تومان قيمت دارد مي‌شود ۱۰، ۱۵هزار تومان خرج كرد تا دوباره قابل استفاده شود.
گفتم پس گراني هر كه را آزار داده باشد براي شما بد نشده. گفت: « خير! براي ما هم بد شده. ما هم بايد همه چيز را گران بخريم اما تا امروز خيلي‌ها با اينكه مي‌توانستند از كفش‌هايشان با تعمير و هزينه‌اي جزئي استفاده كنند ترجيح مي‌دادند آن را دور بيندازند و كفش نو بخرند ولي حالا خيلي‌ها وقتي مي‌روند كه سر كفش‌هاي كهنه‌شان هوو بياورند مي‌بينند كه نه ديگر خرج هوو آوردن خيلي زياد شده و مي‌روند با همان كفش‌هاي قبلي كه معمولاً استخوان دارند و وفادار و با كمي محبت و رسيدگي حالا حالا‌ها يارند، مي‌سازند. البته كاش همه مي‌دانستند كه وقتي با چند كوك و وصله يك كفش يا هر چيز ديگري مي‌تواند كار كند دليلي ندارد كه دور انداخته شود. اتفاقا كفشي كه مدتي پوشيده شود راحت‌تر است و معمولاً كفش‌هاي نو تا مدتي پا را اذيت مي‌كنند. تا قبل از اين گراني‌ها خيلي‌ها براي اينكه كفش‌هاي نو را قالب بگذارند تا جا باز كند اينجا مي‌‌آمدند و حالا براي دوختن كفش‌هايي كه قرار بوده دور انداخته شوند اينجا مي‌‌آيند! اما اوضاع اقتصادي هرچند خيلي جاها آزاردهنده شده اما بعضي جاها هم نمي‌گذارد كه اسراف شود.»
پرسيدم با توجه به بيشتر شدن مراجعه‌كنندگان، شما هم قيمت‌هايتان را بالا برده‌ايد: «ما قيمت‌ها را بالا نبرده‌ايم اما قيمت‌ها بالا رفته است. مثلاً زيره ۴ هزار توماني حالا شده ۱۲ هزار تومان. ما هم مي‌دوزيم، زيره را عوض مي‌كنيم و ۲۰ هزار تومان مي‌گيريم. طبيعتاً اجرت‌ها هم مقداري بالا رفته اما هنوز از كفش نو خريدن به صرفه‌تر است. خيلي كفش‌ها فقط با يك واكس خوب نو مي‌شوند و حيف است كه دور انداخته شوند و پول كشور براي خريد كفش‌هاي چيني كه يك بار مصرفند حرام شود. حتماً كه براي درست مصرف كردن نبايد در فشار بود.»
در اين اثنا، كفشم را نشانم داد واقعاً نو شده بود. آقا رضا گفت: اين كفش شما ۱۰ بار ديگر هم اگر پاره شد بياور تا بدوزم.» چند روز بعد رفتم دو كفش ديگرم را هم گرفتم و با ۳۰ هزار تومان صاحب سه كفش نو آبرومند شدم كه قرار بود نصيب سطل آشغال باشند و تازه، چند برابر اين پول هم به چين برود براي يك كفش يك بار مصرف.
خيلي وقت‌ها ما براي دور ريختن به دنبال بهانه‌اي هستيم كه كم و بيش هم به دست مي‌‌آوريم. كافي است غذا كاملاً مطابق ميل ما نباشد، كمي رنگ و روي لباسمان بور شود يا مثلاً كفش‌هاي ما بر وفق مراد ما برق نيفتد! بلافاصله گزينه دور ريختن را انتخاب مي‌‌كنيم. حالا كاري هم نداريم كه اين كفش يا لباس چند سال ديگر ممكن است كار كند يا آن غذا شكم چند نفر را مي‌تواند سير كند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار