ميگويم به تازگي زيرا اين انتقادهاي وي مسبوق به سابقه است. در همان روزهاي نخست استعفا، كنارهگيري يا اخراج وي از شبكه ۳ كه هيچ كس هم عاقبت نفهميد علت دقيق آن چه بود، پورمحمدي نظير اين روزها به شدت به مديريت عزتالله ضرغامي تاخت. او گفت كسي كه در «شهر ري» مسئول حراست يك فروشگاه بوده است نبايد به مديران فرهنگي صدا و سيما امر و نهي كند و... چيزهايي با همين مضمون. به نظر ميرسد پورمحمدي دل پردردي از سالهاي مديريتش در رسانه ملي دارد. او چند روز قبل در همايش ملي «رسانهها و مسائل اجتماعي ايران» در اصفهان گفته است:«بسياري از مديران تلويزيون داراي مدارك كشاورزي، شيمي و دامپروري هستند! و كمتر رشتههاي مرتبط با رسانه در ميان آنها وجود دارد!» وي پس از وصف مديران فرهنگي صدا و سيما افزود: «تاكنون تلويزيون در ايران رسانه دولتي و منحصر به فرد بوده اما با آمدن ماهوارهها و ساير رسانهها از اهميت آن مقداري كاسته شده است.»
از گذشتههاي دور جدا شدن با قهر و اعتراض برخي چهرههاي رسانه ملي از آن معمول بوده و اما نميتوان انكار كرد اين امر در سالهاي اخير شتاب فزايندهاي گرفته است. نكته مهم ديگر اما روال معمول اين چهرههاي جدا شده است كه قريب به اتفاق آنها از مدير و مجري و تهيهكننده به محض جدايي، مواضع تندي عليه سياستهاي صداوسيما ميگيرند و به نقد بيرحمانه آن ميپردازند. البته در مورد رسانه ملي نكته آن است كه برخي كه در رسانه ملي سرگرم كار و ساخت پروژههاي مفصلي بوده و هستند نيز از حمله آشكار به آن خودداري نميكنند، نظير شرح همواره برادر سلحشور از صداوسيما!
به راستي چرا رسانه ملي چنين خاصيتي دارد؟ در آنجا چه ميگذرد كه هر كس از اين قلعه خارج ميشود تصاوير هولناكي از وقايع دروني آن نقل ميكند؟ چرا اين بزرگواران تا درون مجموعه هستند اين كژتابيها را گوشزد نميكنند؟ آنچه مسلم است صدا و سيما معضلات عديدهاي دارد كه برخي را حتي از شدت تكرار مردم حفظ شدهاند. با اين همه چرا ارادهاي در جهت تصحيح آنها نيست، آن هم در حالي كه در دلسوزي و نيت صادقانه عزتالله ضرغامي ترديدي نيست؟ آيا اين بدان معناست كه بدنه اين مجموعه آنچنان حجيم و دچار رخوت و خودكامگي شده است كه ديگر از مغز تبعيت نميكند؟ چرا به اينجا رسيديم؟ چاره چيست؟