
شديدترين نوع خفقان و اختناق در دهه ۵۰ شمسي بين سالهاي (۱۳۵۵ـ۱۳۵۰) بر فضاي سياسي و اجتماعي كشور سايه افكنده بود كه رژيم با زنداني كردن و اعدام و تبعيد مبارزان، هر حركت مخالفي را سركوب ميكرد. بهدنبال پيروزي حزب دموكرات در انتخابات رياستجمهوري ايالات متحده امريكا و روي كار آمدن كارتر، امريكا با هدف پيشگيري از خطر سرنگوني رژيمها و حكومتهاي وابسته و نيز براي از بين بردن ظاهري، آثار حمايت از نظامهاي مستبد و سركوبگر، «سياست حمايت از حقوق بشر» را عنوان كرد و رعايت آن را از سوي متحدين وابسته الزامي دانست، زيرا منافع امريكا و استمرار ايران به امريكا ايجاب ميكرد تا رژيم شاه با اندكي كاستن از ميزان اختناق از قله انفجار پايين بيايد. از نظر مقامات امريكا ميزاني از آزاد كردن جو داخلي براي حكومت شاه خطر به حساب نميآمد. هدف دولت امريكا فقط ايجاد اصلاحاتي در رژيم و كاستن از حملات افكار عمومي بود. بنابراين شاه مشي سياسي جديدي را در پيش گرفت و با هدف كسب مقبوليت و مشروعيت پايدار براي ادامه سلطنت خود و مهار قيامها و خيزشهاي مردمي از موج سركوب، حبس، شكنجه، اعدام، تبعيد مبارزين و مخالفين كاست و چهره ملايمتري به خود گرفت و در تاريخ ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ ﻫ. ش شاه در پيام سالانه خود به مناسبت جشن مشروطيت وعده تغيير و تحولات تازهاي را در جهت تعميم دموكراسي در كشور داد و فرداي آن روز جمشيد آموزگار بهعنوان نخستوزير جديد و از طرف دولت «سياست ايجاد فضاي باز سياسي» اعلام شد. اما از آنجا كه نهضت از ابتدا رهبري هوشمند و آگاهي چون حضرت امامخميني(ره) داشت همواره با اتخاذ تصميمات و مواضع بهنگام خود به مبارزات روح و جان ميبخشيد. همزمان با اعلام «فضاي باز سياسي» از سوي رژيم، امام اين سياست را يكي از توطئههاي آنان براي تطهير شاه و انحراف اذهان از كانون فساد بهمنظور دوام حكومت دانست و فرصت بهدست آمده را بسيار حياتي قلمداد و مردم و روحانيون را به بهرهبرداري لازم دعوت كرد.
شهادت فرزند امام، سپيدهگشاي انقلابحادثه غمانگيز و جبرانناپذير شهادت فرزند بزرگوار امام، مسير جريانات را عوض كرد و به روند مبارزات، حركت و شتاب بيشتري بخشيد. حضرت امام با دم مسيحايي خود بهگونهاي شگفتانگيز حادثه شهادت فرزند ارشدشان را بهعنوان يكي از «الطاف خفيه الهي» ياد كردند و روحانيون مبارز و پيرو خط امام نيز از فرصت مناسبي كه ايجاد شده بود، استفاده كردند و مجالس و مراسم بزرگداشت ارتحال ايشان را در بسياري از شهرهاي ايران با شكوه و عظمت خاصي برگزار كردند كه بستر مناسبي براي افشاي جنايتهاي رژيم و تبيين اهداف نهضت مردمي حضرت امامخميني(ره) شد.
خودزني ساواك در واكنش به محبوبيت امام(ره)پس از وقوع اين حادثه بسيار سنگين كه امام و انقلاب يار و ذخيره گرانقدري را از دست دادند، نحوه برخورد حكيمانه حضرت امام از سويي و از ابراز انزجار و خشم عمومي بيش از پيش تودههاي مردم نسبت به رفتارهاي خائنانه و ظالمانه حكومت ستمشاهي از سوي ديگر سبب شد تا رژيم در آن هنگام بهزعم خود براي جبران اين شكست و خروج از حالتي كه ناشي از حسن تدبير حضرت امام بود، به خطاي استراتژيكش دست بزند و اقدام به تحقير و تخريب شخصيت و موقعيت بيبديل حضرت امام و روحانيت مبارز كند. بر اين اساس روز شنبه ۱۷ ديماه ۱۳۵۶ برابر با ۲۷ محرم سال ۹۸ ﻫ. ق مصادف با سالروز كشف حجاب رضاخاني، بهدستور شاه مقالهاي سراسر توهين و تحقير با عنوان «ايران و استعمار سرخ و سياه» به قلم رشيدي مطلق در دفتر مطبوعاتي هويدا، وزير دربار شاه، تهيه شد و در روزنامه اطلاعات شماره ۱۵۵۰۶ همان روز به چاپ رسيد. نويسنده مقاله مزبور با وقاحت تمام نسبت شهرتطلبي به شخصيتي ميداد كه تمام وجود و حيثيتش را در خدمت اسلام و مردم گذاشته بود. مقاله مندرج در اطلاعات، عليه امامخميني، در سراسر ايران عكسالعمل شديدي داشت، ولي در قم بلافاصله نتايج آن ظاهر شد و موجي از خشم و نفرت را به وجود آورد. وضع غيرعادي بر شهر حاكم شد. ۱۸ دي، روز بعد درس و نماز جماعت و منبر تعطيل شد. مدرسه خان مركز تجمع شد و جمعيت به سوي منزل آيات عظام حركت كردند تا صداي اعتراض را جمعاً بلند كنند و وسعت بخشند. . . در پايان شب در مسجد اعظم جمعيت انبوهي به شعار «درود بر خميني» و «مرگ بر حكومت پهلوي» پرداختند. تعداد زيادي از نسخ اطلاعات را پاره كردند و شعارهايي عليه نويسندگان آن دادند و بعد از خروج از مسجد تظاهرات با حمله پليس مواجه شد.
شعلههاي خشمانتشار اين مقاله كه بهدنبال تجليل شايسته و بيسابقهاي كه ملت در جريان شهادت «آيتالله حاج مصطفي خميني» كرده بودند همانند جرقهاي شعلههاي خشم و نفرت ملت غيور ايران را مشتعل ساخت و تمامي شهر قم در هم ريخت. اين خيزش متهورانه مردم، رژيم و در رأس آن شاه منفور را چنان برآشفت كه دستور تيراندازي به روي مردم را صادر كرد و ملت مسلمان در معرض آماج گلولههاي سرخ و آتشين قرار گرفتند و عدهاي از اساتيد و فضلاي حوزههاي علميه قم و مشهد روانه تبعيدگاه شدند و در ۲۲ ديماه امامخميني يك هفته عزاداري براي شهيدان قم اعلام كردند. ارزيابي افكار عمومي و ميزان نفوذ حضرت امام در ميان تودههاي مردم از اهداف انتشار اين مقاله بود، اما هدف اصلي رژيم به قول وزير مشاور در امور اجرايي شاه چنين بوده است: ... فكر ميكرديم اگر به خميني بگوييم هنديزاده، از چشم مردم و ملت ايران ميافتد...
زمينههاي قيام در پي قيام حماسهآفرينان قم، موجي از اعتراضات گسترده دانشگاههاي ايران را در برگرفت. روز ۲۳ ديماه ۱۳۵۶ تظاهرات دانشجويان دانشگاه آذرآبادگان (دانشگاه تبريز) به درگيري با پليس انجاميد كه در روز بعد نيز ادامه يافت و منجر به زخمي و مجروح شدن عدهاي از دانشجويان شد. بازار تبريز و شهرهاي ديگر آذربايجان تعطيل و عزاي عمومي اعلام شد. پس از قيام ۱۹ دي قم، شعارنويسي روي ديوارهاي شهر تبريز وسعت بيشتري يافت، بهطوري كه مأموران رژيم حتي نتوانستند نصف آنها را هم پاك و محو سازند. چند روز پيش از فرا رسيدن چهلم شهداي قم با وجود سانسور شديد مطبوعات، مراجع بزرگوار از طريق سخنراني و انتشار اعلاميه مردم را به برگزاري هر چه باشكوهتر مراسم يادبود چهلم شهداي قم دعوت ميكردند. در تبريز هم روحانيون از جمله آيتالله قاضيطباطبايي به اتفاق ۹ تن از علماي برجسته روز پنجشنبه ۲۷ بهمن با انتشار اعلاميهاي مردم هميشه در صحنه اين خطه قهرمانپرور را به شركت يكپارچه در عزاي عمومي چهلم شهداي قم دعوت كردند. تبريز خود را براي روز موعود آماده ميساخت، نه براي برگزاري يك مجلس ترحيم ساده، بلكه قيامي گسترده و مردمي؛ هيئتهاي مذهبي تبريز هنوز از حال و هواي عاشورايي خود بيرون نيامده بودند و اشعار و نوحههايي كه در آن ايام ورد زبانها بود، حماسي و انقلابي بودند و بوي قيام ميدادند. با دقت در اين نمونه كوچك از ادبيات مرثيه تبريز و تعابير و اصطلاحات به كار رفته در آن لحن حماسي و شورانگيز انقلابي بهخوبي آشكار ميشود و نقش و تأثير اينگونه اشعار انقلابي و مذهبي در تحرك و شتاب به جريان نهضت نمايان ميشود:
بو فتنه جوي عالم تا گتميوب آرادان
غوغاي اُمتيله لازمدي نهضت اولسون
(تا اين فتنهجوي ظالم از ميان نرفته است، شور و غوغاي امت براي نابودي آن لازم است.)
آيا حسين روادي تبعيد اولا وطندن
ايلدن آرالي دوشسون مأواسي غربت اولسون
(آيا حسين زمان (خميني) رواست كه از وطن تبعيد و به دور از پيروان خود در ديار غربت باشد؟)
در برابر مسجد قزللي!
صبح روز شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۵۶، قشرهاي مختلف مردم در تب و تاب برگزاري مراسم چهلم شهداي قم بودند. حتي برخي از مردم از ساعاتي پيش از شروع مراسم ختم در مقابل مسجد ميرزا يوسف آقا (قزللي ) اجتماع كرده بودند. از ساعات اوليه همان روز دانشجويان دانشگاه تبريز، دانشگاه را بهكلي تعطيل كرده بودند. در اين روز تمام مغازههاي بازار، حتي نانواييها و بعضي از حمامها نيز تعطيل بودند. هر چه به زمان آغاز مراسم نزديكتر ميشد بر تعداد جمعيت افزوده ميشد، بهطوري كه شمار مردم به بيش از ۲۰ هزار نفر رسيد.
اولين شهيد با افزايش تراكم جمعيت، زمزمه مردم در اعتراض به بسته بودن مسجد بلند شد. سرگرد مقصود حقشناس، رئيس كلانتري شش تبريز، درحالي كه نيروهاي شهرباني و ساواكي رژيم مسجد را محاصره كرده بودند، با لحني خشن ضمن فحاشي به مردم و اهانت به ساحت حضرت امامخميني(ره) دستور داد تا مردم متفرق شوند. مردم با بياعتنايي به او به تجمعشان ادامه دادند. حقشناس با پاره كردن اعلاميهها گفت: در اين طويله بايد بسته بماند! دنبال كارتان برويد! منظور او از طويله، مسجد بود. خون «محمد تجلّا» با شنيدن اين اهانت به جوش آمد و در همان دور و بر پاره آجري يافت و با همه نفرت و كينه انقلابياش آن را به طرف او پرتاب كرد. حقشناس اسلحه كمرياش را كشيد و سينه محمد را نشانه رفت. محمد تجلا ۲۲ ساله به زمين افتاد. مردم درحالي كه پيكر اولين شهيد قيام آن روز را روي دست حمل ميكردند، از بازار خارج شدند و مردمي را كه به سوي مسجد ميشتافتند در راه به آنها پيوستند و به راه افتادند. دانشجويان تبريز برنامههايي كه قبلاً در جلسات متعدد با آيتالله قاضي تدارك ديده بودند به اجرا درميآوردند. مردم با هدايت دانشجويان و روحانيون مبارز به چند گروه تقسيم شدند و تظاهرات را به خيابانهاي مختلف شهر كشاندند. هيئتها و دستهجات عزاداري با در دست داشتن علمهاي سياه به جريان قيام پيوستند. مراكز فساد، مشروبفروشيها، سينماها و بانكها اهداف ديگر خشم انقلاب مردم بود كه يكي پس از ديگري در هم كوبيده ميشد. مشروبفروشيها، قمارخانهها، رستورانها و مراكز فسادي كه عليرغم تذكرات قبلي انقلابيون به اعتصاب نپيوسته بودند و حاضر به همبستگي نبودند به آتش كشيده شدند. در همان ساعات اوليه قيام، رئيس شهرباني تبريز عجز خود را از كنترل اوضاع ابراز كرد. حوالي ظهر، شهر در دست مردم بود. اسناد لانه جاسوسي امريكا اشاره ميكند كه: تاكتيكهايي كه شورشيان به كار ميبردند، نشانگر آمادگي كامل آنان بود. شورشيان اهداف مشخصي در سر داشتند.
ديگر شهيدان در آن روز به غير از محمد تجلا، محمدباقر رنجبر آذرفام و رحيم صفوي كه آن موقع از دانشجويان دانشگاه تبريز بودند، تير خوردند. محمدباقر رنجبر آذرفام كه از ناحيه شكم مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، ۱۰ روز بعد توسط عوامل ساواك در بيمارستان به شهادت رسيد، اما سيدرحيم صفوي كه ۲۰ سال بعد به فرماندهي كل سپاه منصوب شد، از آن جريان جان سالم به در برد و پاي زخمياش را پنهاني جراحي كرد. قيام سازمانيافته مردمي تبريز، در وسعتي گسترده از دانشگاه آذرآبادگان (دانشگاه تبريز) در شرق تا ايستگاه راهآهن در غرب و از مقر حزب رستاخيز در شمال تا كنسولگري امريكا در جنوب شهر درحال انجام بود. حضور آيتالله قاضيطباطبايي در پيشاپيش صف انقلابيون تبريز صلابت و صحت قيام را صد چندان كرده بود. اين پير مريد امام در اين مسير حتي از بذل جان نيز ابايي نداشت، بهطوري كه حتي چند بار روي صف تظاهرات و راهپيمايي كه ايشان در صف اول آن حضور داشت، توسط عمال رژيم آتش گشوده شد. دانشجويان دانشگاه تبريز گذشته از تعدادي كه موفق به شركت در قيام شده بودند، دانشجويان باقي مانده در دانشگاه، محيط آنجا را به جبهه ديگري عليه رژيم تبديل كرده بودند. پليس و گارد، دانشگاه را از صبح روز شنبه ۲۹ بهمن به محاصره درآورده بود. تظاهرات داخل دانشگاه به زد و خورد شديد پليس و گارد با دانشجويان منجر شد. عدهاي از دانشجويان صف محاصره را شكستند و به جمعيت تظاهركننده داخل شهر پيوستند. يكي از جوانان غيرتمند تبريزي به نام قربانعلي شاكري در چهارراه دانشسرا زير گلوله مأموران خود را به بالاي مجسمه شاه رساند تا طنابي به گردن آن بيندازند و مردم آن را به زير بكشند، اما گلوله به وي اصابت كرد و به شهادت رسيد.
ترفندي براي فرونشاندن قيامدرحالي كه مردم بر پيكر رژيم آخرين ضربههاي كاري را وارد ميكردند و ميرفت كه طومار آن براي هميشه درهم پيچيده شود، رژيم همزمان با گسيل ارتش به شهر، در جهت مهار شور و هيجان قيام، دست به دامن علما و روحانيت شد و در عصر همان روز به سفارش تلفني آقاي شريعتمداري سريعاً اعلاميهاي تنظيم و علاوه بر نصب در نقاط مهم شهر، در خيابانها و محلههاي شهر توسط بعضي از آقايان با ماشين بلندگودار خوانده شد. اين ترفند رژيم مؤثر واقع شد. مردم در اجراي اين توصيه به خانههايشان بازگشتند و حالت نسبتاً آرامي بر فضاي شهر حاكم شد. گرچه قيام با غروب روز ۲۹ بهمن به غروب ناخواسته امام و مردم گراييد، ولي سبب طلوع بيداري ملت بزرگ ايران شد. شهر در اواخر بعد از ظهر به دست نظاميان و تانكها و نفربرهاي آنان سپرده شد و نظاميان مردم را با تير مستقيم هدف قرار دادند.
واكنشهاي رژيمنخستين واكنش رژيم پس از اعلام حكومت نظامي در تبريز، آغاز موج دستگيري افرادي كه مظنون به شركت در قيام بودند، بود كه با غروب روز ۲۹ بهمن بيش از ۶۰۰ نفر از مردم و دانشجويان دستگير و بازداشت شدند. فرماندهان و مسئولاني كه در وقوع و سركوبي قيام متهم به قصور و تقصير بودند تنبيه يا عزل شدند و سپهبد آزموده استاندار وقت به تهران احضار شد و هيئت عاليه بازرسي به رياست ارتشبد شفقت براي بررسي علل وقوع قيام روانه تبريز شدند.
واكنشهاي سياسي و تبليغاتي
رژيم واكنشهاي سياسي و تبليغاتي خود را بهوسيله عناصر ساواك و اعضا و امكانات حزب رستاخيز نشان داد. به اين صورت كه رسانههاي تحت حاكميت رژيم كوشيدند تا اولاً قيام را تا حد يك حادثه معمولي و بياهميت جلوه بدهند، ثانياً عوامل و علل بروز قيام را به كمونيستها و ماركسيستها منتسب كنند. از ديگر اقدامات تبليغاتي و سياسي رژيم، شكل دادن تظاهرات ميهني در مقابل تظاهرات مردمي بود كه مجري آن طرح حزب رستاخيز بود كه اقدام براي اين طرح با سوءاستفاده از مقام و موقعيت آقاي شريعتمداري انجام گرفت. اين تجمع در روز ۱۹ فروردين سال ۱۳۵۷ در تبريز برگزار شد، از چند روز قبل از برگزاري تجمع، عوامل ساواك و حزب رستاخيز در شهرها و روستاهاي آذربايجان شايع كردند كه در تجمع ۱۹ فروردين جمشيد آموزگار نخستوزير به همراه آقاي سيدكاظم شريعتمداري به تبريز خواهند آمد و سخنراني خواهند كرد. البته روشن است كه شنيدن خبر حضور آيتالله شريعتمداري در تبريز چگونه ميتوانست مردم را به محل بكشاند ، اما به هر دليل آقاي شريعتمداري به همراه آموزگار به تبريز نيامد و در آن اجتماع يك روحاني درباري بهعنوان شبيه و بدل آقاي شريعتمداري در جايگاه ايستاد. جمشيد آموزگار پس از اين تظاهرات ساختگي در جمع خبرنگاران ميگويد: علت تشكيل اين ميتينگ اين بود كه مردم آذربايجان از طريق حزب رستاخيز نشان بدهند آنان كه در تظاهرات ۵۰ روز قبل شركت كردند، آذربايجاني نبودند.
موضعگيري حضرت امامخميني(ره)امام(ره) كه همواره با پيامهاي خود ملت را از واقعيتها آگاه ميساخت و مسير مبارزه را ترسيم ميكرد، بعد از قيام ۲۹ بهمن، در هشت اسفند سال ۱۳۵۶ با صدور پيامي نويد پيروزي نهايي را داد و در پيامشان به مناسبت چهلم شهداي ۲۹ بهمن «قيام تبريز را چون نهضت همه ايران اسلامي» عنوان فرمودند و همه گروهها و اقشار را به مبارزه عليه رژيم فراخواندند و وظيفه همگاني عنوان كردند و ممانعت از نفوذ و فرصتطلبي و خيانت اشخاص و گروههاي غير اسلامي را در صفوف مبارزه گوشزد كردند. پيشبيني دقيق امام و تبعيت مبارزين مسلمان روند نهضت را به سوي حاكميت اسلام و انقلاب اسلامي سرعت بخشيد و مجال طرح انديشههاي غير اسلامي را از فرصتطلبان سياسي سلب كرد. حضرت امام(ره) در اين پيام، مسير مبارزه با رژيم را تنها در اجتماع همه جناحها و طبقات در سايه اسلام و زير بيرق توحيد و قرآن بيان كردند و راهي جز اين را براي رسيدن به پيروزي مسدود اعلام كردند. حضرت امام با اين استراتژي ادعاهاي شاه را كه ميخواست نهضتهاي اسلامي را از مجراي خود منحرف كند و به گروههاي سياسي غيراسلامي كه در ميان ملت پايگاهي نداشتند، نسبت بدهد، پاسخ دادند و معيار و ملاك مبارزه را وجه و ماهيت اسلامي و اجراي قوانين عدالتپرور قرآن كريم معرفي كردند و از طبقات روشنفكر نيز خواستند آنها نيز با صراحت و بدون هيچ ابهامي اهداف مبارزاتي خود را چنين بيان كنند و به توده ملت بپيوندند. پيام امام(ره) به مناسبت اربعين شهداي ۲۹ بهمن تبريز و تعيين خطوط مبارزه از سوي معظمله، به وحدت و همبستگي عظيم ملت و شكست تلاشهاي مذبوحانه رژيم انجاميد.