
استاد دكتر حسين رزمجو، دينپژوه و انديشمند نامدار استان خراسان، چندسالي است كه مشغول تبيين و به نظم در آوردن معارف وحيانياند. ايشان هدف از اين كار را تبيين نسخه اصلي عرفان و به شكل تلويحي ابطال نسخههاي بدلي آن ميدانند. در اين دوره كه بازار عرفانهاي كاذب از سوي بدخواهان دين و ملت از متاعهاي تخديركننده پر است، فرصت را در خوشه چيني از محضر پرفيض دكتر رزمجو در شناخت خصايص عرفان ناب اسلامي مغتنم شمردهايم.
امروزه سخن گفتن از عرفان، تنها گفتن از يك گرايش ديرپاي بشري نيست، بلكه واكاوي يك معضل امروزين هم است. در حال حاضر بسياري از نسخههاي تخديركننده و مفسد تحت عنوان يك راهكار عرفاني به جوانان اين مرز و بوم عرضه ميشود كه شايسته است از سوي انديشمندان دلسوز و زمان آگاه نقد و حتي افشا شود. اما در عين اين رويكرد سلبي، رويكرد ايجابي و تبييني نسبت به عرفان نيز لازم است كه ما در اين جلسه گفتوگو با جنابعالي درصدد پرداختن به مورد دوم هستيم. با توجه به تحقيقي كه شما در باب «انسان آرماني و كامل» داشتهايد و طي آن انسان ايراني قبل و بعد از اسلام را با يكديگر پيوند دادهايد، خصال انسان ايدهآل از ديدگاه شما كدامند؟
بسماللهالرحمنالرحيم. ضمن تشكر از جنابعالي كه اين فرصت را فراهم كرديد، اجازه ميخواهم با مقدمهاي حرفم را شروع كنم تا با سوابق تحقيقات بنده در مورد عرفان، خصوصاً عرفان اسلامي و عرفان ناب، بيشتر آشنا شويد. من در سال ۱۳۵۸، يعني يك سال بعد از انقلاب، از دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران فارغالتحصيل شدم و رساله دكتراي خود را بعد از مدتها تفحص كه يك موضوع بكر و قابل عرضهاي باشد، «انسان آرماني و كامل در ادبيات حماسي و عرفاني ايران» انتخاب كردم. در مورد اين عنوان و رساله، دو سال كار كردم. خوشبختانه در دوره كارشناسي ارشد و دكترا شاگرد اول شدم و رساله دكتراي من هم با نمره ممتاز پذيرفته و پس از مدتي توسط مؤسسه اميركبير چاپ شد.
اين كتاب تجديد چاپ هم شده است، اما با اينكه اين كتاب مفصل را درباره اين موضوع نوشتهام و نيمي از آن درباره انسان آرماني در قلمروي ادبيات حماسي ـ يعني قهرمانان شاهنامه ـ است. قهرمانان شاهنامه پهلواناني هستند كه هم از نظر نيروهاي بدني بر همگان خود برتري دارند و هم از نظر مكارم اخلاقي و گل سرسبد قهرمانان شاهنامه، رستم دستان است. هدف من از مطرح كردن انسان آرماني در ايران قبل از اسلام و تكيه روي قهرمانان شاهنامه اين بود كه ميخواستم انديشه بلند قوم ايراني را به اثبات برسانم و بگويم قوم ايراني به تصديق بزرگان، از جمله پيامبر اكرم (ص) كه در تصديق سلمان فارسي ميفرمايند در آينده قومي خواهند آمد كه اسلام را ياري خواهند كرد و احكام اسلام را نشر خواهند داد. صحابهاي كه در محضر پيامبر اكرم(ص) هستند، ميپرسند: «اين قوم چه كساني هستند؟» پيامبر(ص) دست روي شانه سلمان فارسي ميگذارند و ميفرمايند: «قومي از اين مرد، يعني ايرانيها». آن حديث معروف را هم كه از پيامبر اكرم(ص) شنيدهايم كه اگر علم به ستاره ثريا آويخته باشد، مرداني از ايران به آن دست خواهند يافت. ايراني در طول تاريخ هم نشان داده كه عنصر لايقي است. قوم ايراني از قديمترين ازمنهاي كه در اين سرزمين ساكن شدند، به دنبال رهبران روحاني بودند، رهبراني كه آنان را هدايت كنند. در دوران اساطيري، ايران در جبهه لشكريان اهورايي قرار دارد و تركان در جبهه لشكريان اهريمني. يعني قهرمانان اساطيري شاهنامه اگر شمشير ميزنند، در راه توحيد، مكارم اخلاقي و كمال انسان و بسط عدالت است. اين قوم مستعد قهرمانان خود را پيش از ظهور اسلام در قهرماناني چون قهرمانان شاهنامه جستوجو ميكنند. با ظهور اسلام اين ملت مستعد اوج ميگيرد و در نتيجه عرفان اسلامي پيدا ميشود كه از جمله نكتههاي برجسته آن «انسان كامل عرفان اسلامي» است و ايرانيان طرفدار انسان كامل ميشوند و استحالهاي پديد ميآيد و قهرمانان شاهنامه به انسان كامل عرفان اسلامي تبديل ميشوند كه اين دو انسان هر كدام برجستگيهاي بارزي از نظر مكارم اخلاقي دارند و ميتوانند الگويي براي ملتهايي باشند كه به دنبال حقايق و كمال هستند.
با وجود بديع بودن اين رويكرد، ما در ساليان اخير شاهد بودهايم كه جنابعالي به كار به نظم در آوردن متون مأثور از معصومين (ع) مشغول هستيد كه تحولي در نگاه شما محسوب ميشود. زمينههاي اين تحول چه افكار و ذهنياتي بودند؟ عرض كردم من آن سير را در رسالهام دنبال كردم، اما به پايان رساله نرسيده بودم كه دريافتم اين دو انسان با آنكه واقعاً داراي فضائل اخلاقي برجسته و گريزان از رذايل اخلاقي هستند، اما نميتوانند براي بشريت در راه تكامل الگوهاي ابدي باشند. پس الگوي ابدي براي انسانها كيست؟ من به اين واقعيت رسيدم كه سرچشمه عرفان ناب، قرآن و پس از آن سخنان پيامبر (ص) يا به صورت نيايشها و ادعيه و احاديث خاص باقيمانده و نيز جانشينان بلافصل پيامبر اكرم(ص)، يعني عليبن ابيطالب(ع) و ۱۱ فرزندش هستند، چون همه آنها تأسي پيامبر(ص) و معصومند، يعني هم رازدان و دانا و فرزانه و هم باتقوايند و صفات انسان كامل آرماني هم در همينها خلاصه ميشود.
با اينكه در هر دو مكتب حماسه و عرفان جاذبههاي قوي و فراوان از لحاظ اخلاق و زيباييهاي معنوي و عاطفي موجود بوده و با وجود آنكه هم انسان آرماني حماسههاي ملي و هم انسان كامل عرفان واجد سجاياي پسنديده و عناصري از كمال و والايي هستند، ولي هيچيك بهتنهايي حائز جامعيت و توانمنديهاي لازم فكري و اخلاقياي كه بتوان از وجودشان به عنوان الگوي كامل و بينقص براي پيروي و تأمين بهروزي دنيا و آخرت نوع انسان سود جست، نيستند، زيرا از لحاظ خردمندان انسانشناس عالم، بهويژه رهبران اسلام كه به همه نيازمنديهاي مادي و معنوي افراد بشر توجه دارند و جهات خير و مصلحت و سعادت جوامع انساني را ميشناسند، نه تعصبات قومي و ملي و تنگنظريهاي برتري نژادي و اصالت خون و رنگ و گوهر و مرز كه زيربناي فكري انسان حماسه را تشكيل ميدهد، رهگشا و خوشبختيزاست و نه انديشههايي چون صلح كل بودن و همه ملل و نحل را به يك چشم نگريستن و كافر و مسلمان را يكي دانستن و نسبت به آنچه در عرصه جهان ظاهري ميگذرد، بيتفاوت گذشتن و فقط به دنياي درون توجه داشتن و به آن پناه بردن و تنها گليم خويش از موج برون بردن و همواره سرگرم رياضتهاي شاق جسماني بودن بهمنظور دستيابي به لذات روحاني و حالاتي نظير خلسه و از خود بيخبر بودن و افراط و تفريطهايي از مقوله «گهي بر طارم اعلا نشستن» و «گهي تا پشت پاي خود نديدن» ثمربخش است و سعادتآور. كوتاه سخن آنكه چون حماسه مكتبي است برونگرا، حركتزا، سازنده و اجتماعي، اما با ساختاري از فرهنگ بدوي و توأم با اوهام و عناصر خيالي و ذهني و عرفان مكتبي است با پشتوانه قوي از فرهنگ غني و ريشهدار كه درونگرايي، جامعهگريزي، رياضتكشي و ترك علايق دنيوي از ويژگيهاي آن است و عقل و علم و قدرتهاي مادي را در آن چندان اعتباري نيست، بنابراين از ديدگاه اسلام راستين كه هر گونه امتياز قومي و نژادي را تصوري واهي و بيپايه ميداند و نازش به خون، اصل و نسب، رنگ پوست و مرز و بوم را محكوم ميكند و از طرفي آفاق و انفس، عقل و علم، عشق، علم و عمل و ماديات و معنويات يا كلاً دنيا و آخرت را لازم و ملزوم هم ميشناسد و انديشههايي چون رهبانيت، جامعهگريزي، رياضتهاي شاق، خودمحوري و از محنت ديگران بيغم و فارغ بودن و به سير پوياي دانش و تمدن بشري به ديده تحقير نگريستن و خلاصه هرگونه افراط و تفريط فكري، عاطفي، اخلاقي و حتي عبادي را مردود و نامقبول ميشمارد، اين نتيجه حاصل ميشود كه انسان كاملي كه مظاهر آن در آثار و ادب فارسي ارائه شده است، با انسان آرماني و كاملي كه اسلام و قرآن معرفي و تأييد كردهاند و مَثَل اعلاي آن شخص شخيص پيامبر اكرم(ص) است، از جهاتي همساني و هماهنگي ندارد و به تعبير ديگر شايد بتوان گفت كه انسان كامل عرفاني، انساني نيمه كامل است و انسان آرماني موجود در حماسههاي اساطيري و ملي ما نيز كه زائيده تخيل مردم ايران باستان يا نخستين پايهگذاران فرهنگ بشري است و جنبه اسطورهاي و افسانهاي دارد، طبعاً با بعضي از جهات با دنياي واقعي بشر پيشرو يا با آنچه ميتواند به كاروان پويا و آگاه انسانها در همه اعصار، توان حركت دهد و دليل راه سالكان وادي كمال باشد، همگون و سازوار نيست.
همانطور كه اشاره فرموديد به رغم كمالات و امتيازات ايراني مسلمان، جنابعالي به اين نتيجه رسيديد كه بايد عرفان و انسان كامل را از سرچشمه اصيل آن يعني معارف وحياني بازشناخت و معرفي نمود. اين رويكرد تاكنون چه برون دادي داشته و به طور مشخص چه آثاري را در اين باب تدوين كردهايد؟
پس از تدوين اين رساله و چاپ اين كتاب، ۳۰ سال است كه دارم درباره اين نكته فكر و كار ميكنم. اشاره كردم كه سرچشمه تمام كمالات قرآن است، اما بعد از قرآن، محتواي احاديث پيامبر اكرم(ص)، نيايشهايي كه به صورت ادعيه مأثوره در اسلام مطرح شدهاند، سراسر عرفان و شناخت خداوند، آشنايي با صفات جماله و جلاله خداوند است. مجموعه هفت جلدي بنده از ادعيه و نيايشهاي مذكور، نگارش بنده كه جوينده حقايق و عرفان اسلامي را ياور و ياريرسان است به ترتيب عبارتند از:«خداوند بزرگ و نيايشي سترگ» ترجمهاي منظوم از مضامين دعاي جوشن كبير به فارسي كه در سال ۱۳۷۸ توسط انتشارات آواي نور در تهران چاپ شد. مثنوي دوم «در سايهسار نيايش» ترجمهاي است منظوم از دعاي ويژه روزهاي هفته كه در آستانه انتشار است. دعاي كميل يا نيايش عارفانه امام عليبن ابيطالب(ع) ويژه شبهاي جمعه و شبانگاه نيمه شعبان، ترجمه منظوم و نثور فارسي، چاپ مشهد، تابستان ۱۳۹۱ توسط انتشارات قاف. «رازها و نيازها» نيايشهاي ويژه ماه مبارك رمضان يا برگردان منثور و منظوم ۷۷ دعاي مخصوص روزها و شبها و سحرگاهان ماه مبارك رمضان. چاپ دوم اين كتاب توسط مجمع جهاني اهلبيت(ع) منتشر شد. پنجم زيارت جامعه كبيره يا نيايش جامعه كبيره، برگردان به فارسي منظوم و منثور همراه با بحثي درباره ابداعكننده اين دعا، حضرت امام عليالنقي(ع) درباره موضوع امامشناسي در تشيع علوي. اگر ما عرفان ناب را در قرآن بدانيم، انسانهاي كامل شخص پيامبر(ص) و امامان معصوم شيعه(ع) خواهند بود. در واقع صفاتي كه امام عليالنقي(ع) فرمودند رهبران طرح شده دراين دعا امامان معصوم(ع) هستند و توفيق نصيبم شد كه منظومهاي درباره معراج ساختم با عنوان «از خلوت مهتاب شبي در حرم دوست» كه اين كتاب هم در سال ۱۳۸۵ توسط انتشارات قاف مشهد منتشر شد و مثنوي هفتم كه در آينده منتشر خواهد شد، نيايشهاي ارائهشده در قرآن است كه البته آنها را تقسيمبندي كردهام، نيايشي كه پيامران با خداوند دارند، نيايشهايي كه انسانهاي معمولي و بندگان خدا بايد انجام دهند و حتي نيايشي كه شيطان با خداوند كرده است كه مجموعه اينها به همان عرفان ناب برميگردد و عرفان ناب جز شناخت ذات پروردگار، صفات كماله و جماله خداوند كه عين ذات او هستند، چيز ديگري نيست و كسي كه اين شناخت برايش به وجود بيايد، مسلماً بنده مطيعي خواهد شد و با بندگي كردن خداوند به مدارج عالي كمال نائل خواهد شد.
در دنياي مدرن شاهد رويكردي نو در ايجاد پيدرپي عرفانهاي رنگارنگ و در انواع و اقسام آن هستيم. مسلماً اين رويداد در پي كشف نياز و گرايش بشر امروز به عرفان اصيل و ناب صورت ميگيرد. محصولات اين كارخانه عرفانسازي مدرن! را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ در دنياي كنوني، عرفانهاي بدلي پديد آمدهاند كه در واقع تحفه غرب و بهويژه امريكا هستند و غالب آنها تحت تأثير مواد مخدر ساخته شدهاند. اينها را فقط شنيدهام و ملاقات با سران اين عرفانها نداشتهام! از جمله عرفان سرخپوستي، عرفان بودايي و عرفانهاي زائيده استفاده از مواد مخدر كه انسان را از حال طبيعي خارج ميكند و به عالم هپروت ميبرد. براي اينكه جلوي اين حقهبازها و دكاندارها هم گرفته شود، لازم ميدانم كه عرفان را معنا كنم و مزايا و مكارم اخلاقي را كه در عارفان حقيقي هست ـ هم در قلمروي حماسه و هم در قلمروي عرفان اسلامي ـ فهرستوار عرض كنم، چون در اينجا به تفصيل مجال بحث درباره آنها نيست.
عرفان چيست؟ عرفان در لغت شناختن و معرفت پيدا كردن به چيزي است. مفهوم عام اين كلمه (به نقل از لغتنامه دهخدا) وقوف به دقايق و رموز چيزي است در مقابل علم سطحي و قشري، اما معني خاص آن شناخت و معرفت ذات پروردگار جل جلاله است از طريق كشف و شهود.
آيا عرفان ايراني - اسلامي كه شما قبلاً در رساله انسان آرماني به تبيين آن پرداختهايد، ميتواند مصداق اين تعريفتان باشد؟ ذكر اين نكته را لازم ميدانم كه حتي عرفان اسلامي ـ ايراني هم چندان نميتواند الگو قرار بگيرد، زيرا در پارهاي از موارد تصوف با عرفان امتزاج پيدا كرده است، در حالي كه تصوف شايد پرتو يا شاخهاي از عرفان باشد با تعليماتي خاص، درحالي كه بين تصوف ـ مخصوصاً تصوف منفي، چون تصوف هم به دو شاخه تصوف مثبت و تصوف منفي تقسيم ميشود كه در مجال فعلي نميتوانم وارد اين مقوله شومـ و عرفان تفاوت از زمين تا آسمان است.
بنابراين عارف نيز كه به معني دانا، آگاه، واقف به دقايق و رموز است، كسي است كه خداوند او را به مرتبت شهود ذات و صفات خود رسانيده است و اين مقام به طرق مكاشفه بر او ظاهر شده است، نه به مجرد علم و معرفت حال، بنابراين فرق عارف با حكيم و فيلسوف در كيفيت استدلال و راه ادراك حقايق است. حكيم با قوه استدلال منطقي پي به كشف حقايق ميبرد و عارف از راه رياضت، تهذيب نفس و صفاي باطن به كشف و شهود ميرسد.
جنابعالي عرفان ايراني و حتي عرفان اسلامي ـ ايراني را والاترين راه كشف حقايق اين عالم و نيل به راز آن نميدانيد. با اين همه درعرفان ايراني سرفصلها و نكاتي وجود دارد كه با عرفان خالص ناشي از معارف وحياني همراستاست. اينگونه نيست؟ در عرفان ايراني هميشه جستوجوي معرفتي والاتر از دانشها و معارف معمول و متعارف بشري وجهه همت معتقدان اين مكتب است و نيل به حقيقت مطلق يا پيوستن به خداوند كه خير و زيبايي محض و جلال و جمال مطلق است، هدف نهايي آن است. سالكان وادي كمال درصدد دستيابي به معرفتي هستند كه به تعبير فريدالدين عطار تأثير و خاصيت آن بر روح آدمي اين است:
«چون بتابد آفتاب معرفت/ از سپهر اين ره عالي صفت/ سر ذراتش همه روشن شود/ گلخن بر او گلشن شود/ هر چه بيند روي او بيند مدام/ ذره ذره كوي او بيند مدام/ هست دائم سلطنت در معرفت/ جهد كن تا حاصل آيد اين صفت/ هر كسي بينا شود بر قدر خويش/ باز جويد در حقيقت صدر خويش/ مغز بيند از درون ني پوست او/ خود نبيند ذرهاي جز دوست او/ صد هزار اسرار از زير نقاب/ روي ميبنمايدش چون آفتاب/ هر كه مست عالم عرفان بود/ بر همه خلق جهان سلطان بود».
اما براي رسيدن اين مقام در عرفان ناب يعني همان عرفان قرآني، ما بندگان، همگي افراد خام و ناقصي هستيم و به رهبران روحاني، آن هم خالصترين و بيغل و غشترين افراد و كساني كه دنبال رياست و مسائلي كه بهخصوص سياستمداران امروز جهان به دنبالشان هستند، نباشند، نياز داريم و آنان كسي نيستند جز پيامبران(ع) از آدم صفيالله(ع) تا پيامبر بزرگوار ما محمد مصطفي(ص). انسان براي رسيدن به خدا و مدارج اين راه كه: «هفت شهر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم يك كوچهايم»، به رهبر احتياج دارد. اين رهبر واقعي در عرفان اسلامي «انسان كامل» ناميده ميشود.
ويژگيهاي انسان كامل و انسانهاي آرماني را در كتابم آوردهام كه چرا قهرمانان شاهنامه و بهويژه رستم را دوست داريم، چون غير از اينكه پهلواني است كه در دنيا نظير ندارد، داراي تمام مكارم اخلاقي است. شمشيري كه ميزند در راه بسط عدالت است. دل رحيمي دارد، بشردوست و راستگوست و تمام صفاتي را كه در يك آدم خوب و فرهيختهاي كه هم به كار خودش بخورد و هم به درد مردم در او سراغ داريم.
شايد بهترين فرق عرفانهاي اصيل و بدني خصال انسان مطلوب هر يك از اينهاست. از ديدگاه جنابعالي اين دو نوع انسان در چه مواردي به تضاد ميرسند؟ آگاهي بر ويژگيهاي انسان كامل، يعني انساني كه در اوج كمال است و ويژگيهاي انساني كه در حضيض ذلت قرار دارد، به انسان آگاهي تشخيص عرفان اسلامي و عرفانهاي كاذب را ميدهد.
از ديدگاه بزرگان انديشه و ادب عرفان اسلامي، دستيابي انسان به مرحله بلوغ فكري و اوج اخلاقي مستلزم آراستگي او به صفات پسنديده و خصلتهاي شايستهاي است كه با نقل عباراتي از معروفترين آثار منظوم و منثور عرفان فارسي به اهم آن صفات و خصلتها به ترتيب حروف الفبايي و در ۴۰ مورد اشاره ميكنم. عدد ۴۰ را هم به عمد انتخاب كردهام، زيرا كمال را ميرساند. اگر اين حالات و صفات در فردي جمع شد، انسان كامل خواهد شد و شايستگي رهبري اجتماعات بشري براي رساندن به عرفان ناب كه سعادتزاست و خوشبختي دنيا و آخرت را براي آنها به ارمغان ميآورد، دارد. اين ويژگيها عبارتند از: ۱) آزادگي (بند بگسل باش آزاد اي پسر/ چند باشي بند سيم و بند زر؟ مولانا) و آثاري كه آزادگي در ساختن انسان كامل دارد. ۲) اخلاص، ۳) اميدواري به رحمت خداوند، ۴) استقامت و رنج بردن در سختيها و به تعبيري رياضت مشروع و مطلوب، نه رياضت صوفيانه منفي، ۵) ايثار و بخشندگي، ۶) ايمان و يقين، ۷) بلندي همت، ۸) بيخودي يعني فنا فيالله يا خود را در برابر خداوند فاني دانستن و به چيزي حساب نكردن كه عكس كبر و غرور است كه از رذايل بزرگ انسان است. ۹) پرهيزكاري و تقوا كه سر تمام صفات انساني است و «عندالله اكرمكم التقيكم». ۱۰) تحير در كبريايي حق، عارف وقتي به طبيعت نگاه ميكند، دعايي است كه به پيامبر(ص) نسبت دادهاند كه بارها ميفرمود:«اللهم زدني علماً، اللهم زدني تحيراً». تحير انسان در برابر عظمت آفرينش و عظمت خداي آفرينش وقتي زياد شد، در انسان فروتني را زياد ميكند كه جزو مكارم اخلاق است. ۱۱) ترك علايق دنيوي، ۱۲) اسلام و قرآن رهبانيت را تعليم نميدهند. بايد خانه و زندگي داشته باشيم و با مردم معاشرت كنيم و به اندازه حفظ آبروي خود وجهه و موقعيتي كه در جامعه داريم، اما در عين حال دل به دنيا بستن و سكهاي بر سكهاي افزودن با اين وضعيت مغايرت دارد. ما بايد بهطور طبيعي از مواهب خداوندي بهرهمند شويم و خيرمان هم به مستمندان برسد، ولي دل بستن به دنيا موجب خسران ابدي است: «چشم تنگ مرد دنيادار را/ يا قناعت پر كند يا خاك گور: سعدي». ۱۳) تواضع و فروتني، ۱۴) توكل «تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافري است/ راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش: حافظ». ۱۵) حسن خلق با مردم كه پيامبر(ص) فرمود: «بعد از ايمان حسن خلق بزرگترين صفت انسان كامل است». ۱۶) حلم و صبر، ۱۷) حيا و آزرم كه متأسفانه در روزگار امروز رخت بربسته است. ۱۸) خاموشي: پيامبر(ص) در جايي ميفرمايند از نشانههاي امت برجسته و حقيقي من سه نشانه است؛ يكي اينكه كم ميخوابند، كم ميخورند و كم حرف ميزنند. معروف است خاموشي طلاست و سخن گفتن نقره است. ۱۹) خداي را در همه حال در نظر داشتن يا به تعبير عارفي اصلاً جهان محضر ذات باريتعالي است. ما در برابر ذات باريتعالي و در محضر او قرار داريم. كسي كه اينگونه فكر كند، دست از پا خطا نميكند، چون هميشه خدا را ناظر بر اعمال خود ميداند. ۲۰) خردمندي، عقل كه بزرگترين نعمتي است كه خداوند به بشر عطا كرده است. خدايا! آنكه را عقل دادي، چه ندادي و آنكه را عقل ندادي، چه دادي؟ مخصوصاً خردمندي و خردورزي در انسان آرماني شاهنامه جايگاه بسيار والايي دارد كه حتي فردوسي را شاعر خردمند و عقلگرا گذاشتهاند. ۲۱) خودآگاهي كه حديث معروف پيامبر(ص) را به ياد ميآورد: «من عَرَف نفسه فقد عَرَف ربه»: كسي كه خود را شناخت، خدا را مآلاً ميشناسد. ۲۲) خيرخواهي و نوعدوستي. ۲۳) دادگري و ظلمستيزي كه اين هم از صفات برجسته قهرمانان شاهنامه است. ۲۴) درد آگاهي و دردمندي «تو كز محنت ديگران بيغمي/ نشايد كه نامت نهند آدمي: سعدي». ۲۵) رازداري و عيبپوشي: «الغيبه اشد من الزنا». انسان كامل رازدار است، نه اينكه هر مزخرفي را بگويد و تبليغ كند كه آن عرفانهاي كاذب به وجود ميآيند. ۲۶) رضا و تسليم در برابر قضا و قدر الهي. ۲۷) سخاوت، جود، جوانمردي. ۲۸) شكرگزاري رستم در شاهنامه، هنگامي كه پيروز ميشود سجده شكر به جا ميآورد و به سپاهيانش ميگويد كه خدا را شكر كنند و اين براي انسان بزرگترين صفت است كه وقتي به پيروزي ميرسد، مغرور نشود. ۲۹) شوقمندي و ذوق در تحري حقيقت، در به دست آوردن حقيقت. ۳۰) شهرتگريزي و انزواطلبي. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «كن في الناس و لا تكن مع الناس». در ميان مردم باش، ولي با توده مردم مباش. انزواي مطلوب و مشروع يعني اين. در بعضي جاها هم انسان براي اينكه دينش را حفظ كند، واقعاً بايد انزوا اختيار كند. ۳۱) صدق و راستي. ۳۲) صفا و پاكي ضمير. ۳۳) عبادت و عبوديت، ۳۴) عشقورزي و محبت، البته نه «عشقهايي كه از پي رنگي بود/ عشق نبود عاقبت ننگي بود: مولانا»، «هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جريده عالم دوام ما: حافظ». ۳۵) فقر و نياز بحق كه انسان در برابر خداوند احساس كوچكي و فقر كند: «يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله». ۳۶) قناعت، «قناعت توانگر كند مرد را/ خبر كن حريص جهانگرد را: سعدي». ۳۷) مجاهدت و كوشايي كه البته به عنوان جهاد هم در شرع مطرح شده است: «جهاد لباسي است كه فقط بر اندام جوانمردان پوشيده ميشود». ۳۸) مروت و فتوت. ۳۹) نفسكشي و هوسستيزي. حديث پيامبراكرم (ص) است:«اعدا عدوك نفسك التي بين جنبيك»: دشمنترين دشمن تو نفس اماره توست كه در وجودت هست. كساني كه بتوانند نفس را بكشند و پا بر سر نفس اماره بگذارند، اوج ميگيرند. ۴۰) وفاداري و تعهد به عهد كه شامل وقتشناسي و قول و قرار و... ميشود.
رذائل اخلاقي را هم فهرستوار اشاره ميكنم كه آدمي را به حضيض سرنگون ميسازد: ۱) آزمندي، طمعورزي، حرص. ۲) بدانديشي.
۳) بدزباني، عفت كلام نداشتن كه در قرآن داريم: «وَ الذِينَ هُمْ عَنِ اللغْوِ مُعْرِضُونَ»(۱)، از نشانههاي مؤمن و انسان كامل اين است كه حرف لغو نميزند، فحش نميدهد. ۴) بدكنشي، بدكرداري. ۵) بيخردي. ۶) بيديني. ۷) بيشرمي. ۸) پرگويي و ژاژخايي، حرف لغو زدن. ۹) پيمانشكني. ۱۰) سخنچيني. ۱۱) سفلگي، پستي. ۱۲) شتابزدگي. ۱۳) عيبجويي و عيبگويي. ۱۴) فريب و نيرنگ. ۱۵) كژي و نادرستي در گفتار و كردار. ۱۶) كينهتوزي. مؤمن كينه كسي را به دل نميگيرد و با يك عذرخواهي ميبخشد. ۱۷) گناهكاري. ۱۸) ناداني. ۱۹) ناسپاسي. ۲۰) نامردمي. ۲۱) هواپرستي و رذائل اخلاقي و ناپاكيهاي ديگري چون خودپرستي۲۲) ستيزهجويي. ۲۳) ناشكيبايي. ۲۴) جبن و ترس. ۲۵) شكمبارگي. ۲۶) شهوتراني. ۲۷) بدنامي: «اگر ماندي در ز تو نام زشت/ بدانجا نيابي تو خرم بهشت: فردوسي». ۲۸) تنآسايي. ۲۹) كاهلي. ۳۰) تندخويي. ۳۱) حسدورزي و رشك. ۳۲) دروغگويي. ۳۳) دورويي و نفاق. ۳۴) سبكسري. ۳۵) ستمگري و مردمآزاري.
پس عرفان ناب و عارف حقيقي و عارف و اصل كسي است كه خود را به مكارم اخلاق متصف كرده و رذائل اخلاقي را از خود ميزدايد و لايق رهبري انسانهاست.
با سپاس از جنابعالي كه بار ديگر با ما به گفتوگو نشستيد. برقرار باشيد. پينوشت:
(۱) قرآن كريم، سوره مؤمنون، آيه ۳.