سخناني كه با تحقق وعدههاي الهي در صورت پايداري ملت بر مواضع اصولي آغاز شد و با روشنگري و هشدار نسبت به نحوه و چگونگي ورود به انتخابات ۹۲ پايان يافت.
قطعاً تك تك محورهاي طرح شده توسط رهبر فرزانه انقلاب اعم از «پرهيز از بازي در پازل دشمن»، «ضرورت تقواي جمعي و مراقبت و هوشياري همگاني در مواجهه با طرحهاي دشمن»، «سخنان بياساس انتخابات آزاد» و بسياري از محورهاي مهم ديگر در موضوع انتخابات ۹۲، جاي پرداختن و روشنگري دلسوزانه دارد كه حتماً در روزهاي آينده به آن ميپردازيم. اما به جهت نزديكي به بزرگترين حادثه تاريخ بشر يعني رحلت نبي مكرم اسلام (ص) و تأكيد مقام معظم رهبري خلف شايسته آن حضرت در خصوص «پايداري در مسير حق» و شناخت از شرايطي كه پيامبر ختمي مرتبت (ص) براي تحقق وعده الهي در دوره حيات پربركت خويش داشتند، با وام گرفتن از فراز اول فرمايشات رهبر معظم انقلاب، مروري بر شرايط پايان عمر شريف پيامبر اسلام (ص) و وضعيت حادث شده پس از آن رحلت جانسوز خواهيم داشت تا راهنمايي باشد براي شرايط امروز جامعه ما. هرچند وفاداري امت خميني(ره) با امت پيامبر اسلام (ص) اصلاً قابل مقايسه نيست و تنها شباهت اين امت با امت رسول خدا را ميتوان در رفتار برخي نخبگاني دانست كه با گذر زمان فاصله خود با رهبر خويش را بيشتر كردند.
چراكه امت پيامبر (ص) با رحلت حضرتش در چنبره اختلافات گروهي نخبگان گرفتار آمدند و در نهايت آني اتفاق افتاد كه نميبايست ميافتاد، ولي امت خميني (ره) هنوز بر مسيري كه انتخاب كردهاند، استوارند و با خطاي برخي نخبگان ريل حركت خود با آنان را عوض كردند. سال دهم هجري كه فرا رسيد، انگار عالمي را غم گرفت و مدينه كوس هجرتي را سرداد؛ هجرتي كه اين بار نه از مكه به مدينه براي تجديد قوا و ايجاد حكومتي سازمانيافته كه هجرتي براي هميشه تاريخ. مسلمانان مهاجر كه با همه سختيها يك بار نتيجه مثبت هجرت را چشيده بودند تصور كردند عروج ملكوتي برگزيدهترين بنده خدا از همان جنس هجرتي است كه يك بار آن را تجربه كردهاند، غافل از آنكه پيامبر خود را آماده سفري ابدي كرده بود و با اتفاقي كه در بركه غدير افتاد، حتي كمهوشترين آنها ميتوانستند درك كنند كه اين هجرت با هجرت سال اول متفاوت است.
پيامبر در سالهاي زياد تلاش كرده بود تا يك نوع وحدت و همدلي بين تازه مسلمانها و پيشكسوتان عرصه ايمان ايجاد شود، آنگونه كه اين دو گروه تصور ميكردند قرنهاست كه آنها با هم ميزيستهاند. همين نوعدوستي و برادري و پايداري بر مسير حق بود كه باعث فروپاشي قدرت قريش و حكومت سلطه و استحكام پايههاي حكومتي شد كه تصور آن در صدر اسلام دور از انتظار بود. بر هر مسلماني آشكار بود كه عامل موفقيت حكومت تازه تأسيس پيامبر دو چيز بود: ۱- تبعيت از رهبري واحد ۲- اتحاد بين مسلمانان و داشتن يك هدف مشترك.
در چنين وضعيتي بود كه خداوند نصرت و ظفر پيدرپي را بر مسلمانان ارزاني داشت. اما چه شد كه اتحاد ديروز پس از رحلت نبي مكرم اسلام (ص) به تفرقه انجاميد و در نهايت در كمتر زماني انحطاط مسلمانان به جايي رسيد كه دستاني كه در غدير خم تا عرش بالا رفته بود در مسجد كوفه بر زمين افتد، يا سر دردانه رسول خدا در فاصله ۵۰ سال در صحراي تفتيده كربلا بالاي ني قرار گيرد.
چه آتشي را مسلمانان متحد عصر نبي اكرم (ص) و از دين برگشتگان در حكومت اميرالمؤمنين علي (ع) برافروختند كه آن امام همام در نكوهش رفتار آنان فرمودند: «به خدا سوگند شما بد وسيلهاي براي افروختن آتش جنگ هستيد؛ شما را فريب ميدهند اما فريب دادن نميدانيد؛ سرزمين شما را پياپي ميگيرند و شما پروا نداريد؛ چشم دشمن براي حمله به شما خواب ندارد ولي شما در غفلت به سر ميبريد. به خدا سوگند شكست براي كساني است كه دست از ياري ديگران ميكشند.» (نهجالبلاغه- خطبه ۳۴)
جامعه متحد دوران حيات پيامبر(ص) با رفتن آن حضرت دچار تفرقه شد و اين در حالي بود كه آنها به درستي ميدانستند كه بزرگترين سفارش پيامبر(ص) به آنها تقوا، اتحاد و پايداري بر اصولي بود كه پيامبر(ص) براي پاسداشت آن رنج شعب ابيطالب را تحمل كرده، سنگ بر پيشاني مباركشان خورده و خاكستر فلان عرب جاهلي را بر سر مبارك پذيرا شده است و اينها همه براي آن بود كه اصول اسلام ثابت و بشر آينده شاهد ماندگاري ارزشهاي ديني و اخلاقي به وديعه نهاده شده رسولالله(ص) باشد. در غربت علي(ع) همين بس كه ۲۵ سال فتنه زمان خويش را نظاره كرد و با دو ابزار بصيرت و صبر در عين حقانيت بر جايگاه رهبري جامعه سكوت اختيار كرد و با آمدنش بر مسند رهبري، انواع حيلههاي پيدا و پنهان دشمن را بر حكومت تازه تأسيس خويش تجربه كرد.
علي(ع) شخصيتي بود كه حتي دشمنانش بر حقانيت، عدالت و مديريت او اذعان داشتند و بر آن حضرت رشك ميبردند. كتابهاي اهل سنت مملو است از روايتهايي كه بزرگان آنها در رثاي عدالت، درايت و مديريت اميرالمؤمنين(ع) سخن گفتهاند تا آنجا كه برخي از آنها به صراحت ميگويند اگر راهنماييهاي علي(ع) در اداره جامعه نبود، از دايره دين خارج شده بودند؛ چيزي كه امروز شاهد بيان صريح آن توسط دشمنان درباره رهبر معظم انقلاب هستيم و از ايشان به عنوان يك «ابرحريف» ياد ميكنند. آنگونه كه در جمعبندي برخوردشان با ايران ميگويند تا زماني كه ولايت فقيه و رهبري آيتالله العظمي خامنهاي است، نبايد انتظار فروپاشي جمهوري اسلامي را داشت. قطعاً اگر مديريت رهبري معظم انقلاب در اداره جهان اسلام و نقش معظمله در بيداري اسلامي نبود، آنها كانون توجه خويش را به سمت رهبري جلب نميكردند. مگر «گري سيك» و ديگر دشمنان اين انقلاب پيشتر با استيصال در مقابل جمهوري اسلامي و ولايت فقيه نگفتند تا زماني كه ولايت فقيه است نميتوانيم اميدوار باشيم راهبردهاي ما در خاورميانه پياده شود.
مگر به صراحت نگفتند بايد ششلولهاي خود را به سمت ولايت فقيه نشانه رويم چراكه او بود كه اراده ما را در صحراي طبس دفن كرد و امروز نيز هر حركتي انجام دهيم با شكست مواجه ميشود. اگر آن روز كه پيامبر اسلام(ص) در بستر بيماري بودند طالبان قدرت ميگذاشتند حكومت بر همان ريل گذاشته شده پيامبر(ص) حركت ميكرد، قطعاً امروز شاهد نفوذ و سلطه غرب و برخي رهبران بيخاصيت عرب در جهان اسلام نبوديم، بنابراين امروز نيز بيش از هر زمان ديگر لازم است چشمان خود را به نگاه رهبري و گوش خود را با سخنان حكيمانه و راهگشاي او تنظيم كنيم كه در غير اين صورت، انحراف دوران پس از پيامبر(ص) بازخواهد گشت، چراكه انحراف در هر زماني قابل بازگشت است.