
به گزارش خبرنگار ما، ۲۹ دي ماه سال ۸۹ مردي به مأموران پليس در ورامين مراجعه كرد و گفت پسرش كه منصور نام دارد در بيمارستان به طرز مرموزي فوت شده است. اين مرد توضيح داد: پسرم برقكار بود و در دامداري مردي به نام حسن كار ميكرد. روز حادثه حسن با من تماس گرفت و گفت پسرم در دامداري حالش بد شده و زماني كه او را به بيمارستان بردند، پزشكان او را معاينه كردند و گفتند كه فوت شده است. شاكي ادامه داد: من از حسن شكايت دارم و ميدانم كه عامل قتل پسرم است. چند روز قبل پسرم به من گفت حسن و دوستانش در دامداري در كار توزيع مواد مخدر فعاليت ميكنند. وقتي حسن متوجه شده كه پسرم راز او را فهميده، وي را به قتل رسانده است.
بعد از مطرح شدن شكايت، مأموران پليس راهي بيمارستان شدند و بعد از تأييد خبر فوت منصور، حسن به عنوان مظنون بازداشت شد. گزارش پزشكي قانوني نشان داد كه منصور به دليل شدت ضربهاي كه به سرش وارد شده، فوت شده است. حسن در بازجوييها ابتدا قتل را انكار كرد اما در بازجوييهاي بيشتر اتهام خودش را قبول كرد. او گفت: روز حادثه ۲۰۰ هزار تومان در دامداري گم شده بود. من به منصور مشكوك شدم و همراه پسرعمويم او را كتك زدم. فكر ميكنم ضربه باتوم به سرش خورد و گيج شد. وقتي او را به بيمارستان بردم پزشكان او را معاينه كردند و بعد گفتند كه فوت شده است. بعد از اقرارهاي متهم، پرونده با صدور كيفرخواست به شعبه ۱۱۳ دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و متهم آبان ماه سال گذشته مقابل هيئت قضايي محاكمه و بعد از دفاع به قصاص محكوم شد. رأي دادگاه از سوي قضات شعبه چهارم ديوان عالي كشور تأييد شد.