
يكي از اين مراكز، بانكهاي شلوغ مجهز به سيستم فيشدهي است؛ فيشهايي كه در راستاي نوبت دهي به مشتريان و هدايت امور مختلف به باجههاي مربوطه در اختيار مشتريان قرار ميگيرند و اينجاست كه بعضيها كه در كار كردن خيلي به خود سختي نميدهند و ميخواهند نابرده رنج گنج ميسر كنند به فعاليت ميافتند.
ماجرا از اين قرار است كه چند روز پيش در مركز شهر در سه بانك مختلف كارهاي متفاوتي داشتم. پس از ورود به بانك اول، با صف عريض و طويلي مواجه شدم كه ابتدايش پيدا بود و انتهايش ناپيدا.
از دستگاه فيشدهي يك فيش تهيه كردم. به اطراف نگاه ميكردم تا انتهاي صف را پيدا كنم و نفري به نفرات اين صف طولاني بيفزايم كه پسر جواني به آرامي نزديك شد و با لحني آرام گفت: «ميخواهي كارت زودتر راه بيفتد؟» با تعجب نگاهي به او كردم و پرسيدم: «چطور؟!» فيش نوبت بانكي را كه تنها سه نفر به نوبتش باقي مانده بود، نشانم داد و گفت: « اينطور! فقط كمي خرج دارد!»
به قول معروف، تازه دوزاريم افتاد كه ماجرا از چه قرار است. گفتم خرجش چقدر است؟ گفت: «دو هزار تومان». خنديدم و گفتم: «حالا نميشود به ما هزار تومان تخفيف بدهي؟!»
گفت: «چرا! اتفاقاً فيش هزار توماني هم دارم! فقط نوبتش ديرتر ميرسد و پانزده نفري به نوبتش مانده. پانصد تومانياش هم هست كه بيست و پنج نفر به نوبتش مانده.»
از او پرسيدم كه شغلش چيست؟ پوزخندي زد و گفت: «همين است ديگر!»
پرسيدم كه هر روز اينجاست؟ گفت نه! هر روز به يكي از شعبات يا ادارهجات شلوغ مركز شهر ميرود؛ اينطوري كمتر جلب توجه ميكند!
از صبح كه وارد بانك ميشود، چند فيش ميگيرد و اين كار را به تناوب در طول روز انجام ميدهد و با طولاني شدن صف آنها را به نفرات مياني يا انتهايي صف ميفروشد. از درآمدش هم پرسيدم. مبلغش را نگفت اما تأكيد كرد كه گذران امور ميكند.
تضييع قانون حق تقدم پس از آنكه كارم در بانك اول تمام ميشود به بانك بعدي ميروم، ميخواهم چكي را كه چند روز پيش گرفتهام نقد كنم، اما در اين بانك هم همان منظره صف طولاني در مقابل چشمانم ظاهر ميشود، آنجا هم پس از مدتي مردي ميانسال نزديك ميشود و پيشنهاد فروش فيشهاي نزديك به نوبت را ميدهد.
پس از اين هم كه در صف ميايستم او را از دور نظاره ميكنم، در همان چند دقيقه چند فيش ديگر را به فروش ميرساند. اين هم شغل اوست ديگر! وقتي كارم در بانك دوم تمام ميشود، ساعت از ۱۲ ظهر گذشته است. به بانك بعدي ميروم، اما آنجا هم آش همان آش است و كاسه همان كاسه؛ آنجا هم صف طولاني است و فيش فروش مشغول به كار!
دلايل متعددي پشت شكلگيري چنين مشاغلي ميتواند وجود داشته باشد. يكي از اين دلايل، برطرف نشدن نقاط ضعفها در پروژه دولت الكترونيك است. چنين شغلي و چنين افرادي كه فيش فروشي ميكنند وجهه مدرن همان آدمهايي هستند كه قبل از الكترونيكي شدن خدمات بانكها، خودشان را با زور يا زبان بازي به ابتداي صف ميرساندند و نوبت را رعايت نميكردند با اين تفاوت كه فيش فروشها چون مخفيانه نوبت و حق تقدم را زيرپا ميگذارند ديگر كسي نميتواند به آنان اعتراض كند!