کد خبر: 490641
تاریخ انتشار: ۱۹ مهر ۱۳۹۱ - ۱۴:۱۱
اين زندگي‌هاي مشترك «مشترك» نيست
صنم سادات عابدي
گاهي امكانات را مهيا مي‌كنيم تا ازدواج كنيم؛ گاهي هم ازدواج مي‌كنيم تا امكانات را مهيا كنيم! گاهي ازدواج مي‌كنيم تا بمانيم؛ گاهي هم ازدواج مي‌كنيم تا برويم! گاهي ازدواج مي‌كنيم كه ازدواج كرده باشيم؛ گاهي ازدواج مي‌كنيم كه طلاق بگيريم! بر اينگونه است كه معضلي متولد مي‌شود به نام ازدواج‌هاي گرين كارتي. ازدواج نمي‌كنند تا يار بگيرند؛ ازدواج مي‌كنند تا گرين كارت بگيرند. اگر شخصي بخواهد از كانال‌هاي خانوادگي، اقامت دائم مثلاً امريكا را بگيرد، بايد يكي از بستگان درجه اول او يا شهروند امريكا باشد يا اقامت دائم آنجا را داشته باشد. اگر به طور نَسَبي چنين كسي را نداشته باشد، مي‌ماند شكل سببي آن، كه ازدواج است.

ازدواج جاده‌اي است به سوي...
گفتيم ازدواج خوب است كه آرامش بر دل‌ها حاكم شود. بعد هم بچه‌هاي خوب و سالم تربيت شوند و ايران بر فراز شانه‌هاشان برود آن بالا بالاها. اما ازدواج‌هايي هم هست كه نه مسير آرامش است و نه ايران را به جايي مي‌رساند.
دكتر مجيد جمشيديان، متخصص روانشناسي در اين‌باره مي‌گويد: «ابتدا بايد ديد افراد به طور كلي به چه دلايلي ازدواج مي‌كنند. دسته‌اي هستند كه براي فرار از موقعيتي ازدواج مي‌كنند. به عنوان مثال به علت امكانات مالي اندك، تعداد زياد بچه‌ها، سختگيري خانواده، يا به دليل كمبود عاطفي. ممكن است براي نجات از اين موقعيت، با فردي بي‌بضاعت، فردي خارج از تهران يا خارج از ايران ازدواج كنند. اينگونه ازدواج، در مقابل ازدواجي است كه براساس نياز واقعي اتفاق مي‌افتد. در ازدواج براساس نياز واقعي، افراد مي‌خواهند تنها نباشند، عاطفه‌شان را تقسيم كنند و دوست داشته شوند. ازدواج‌هاي گرين كارتي، در دسته اول قرار مي‌گيرند. مي‌خواهند از ايران خارج شوند؛ حالا به هر بهايي.» 

چرا آمدي وقتي مي‌خواستي بروي؟!
زن، شكايت مي‌كند از ازدواج نافرجامش در سنين ميانسالي. پس از ۳۰ سال زندگي در امريكا براي ملاقات پدر بيمارش به ايران آمده. يكي از آشناها اندك اندك به او نزديك مي‌شود و نواي همدردي و بي‌مونسي سرمي‌دهد. زن به خيال بيرون آمدن از تنهايي ازدواج مي‌كند. يك‌سال از زندگيشان در امريكا گذشته كه مرد نشانه‌هاي ناسازگاري را بروز مي‌دهد. عاقبت معلوم مي‌شود عشق ديرينه‌اش به امريكا باعث تمام آن ابراز علاقه‌ها و همدلي‌ها بوده و در نهايت زن مي‌ماند و بار سنگيني از خلأ و تنهايي و يك شكست تلخ در ميانسالي. دكتر جمشيديان معتقد است: «در ازدواج‌هايي كه به قصد فرار از موقعيت صورت مي‌گيرد، ممكن است فرد از همان اول تصميم داشته باشد پس از فرار، ازدواج را به هم زده و به سمت آنچه خود دوست دارد برود. موردهايي هستند كه تا به اولين گزينه مي‌رسند، ازدواج مي‌كنند ولي بعد تا امكان مي‌يابند، جدا مي‌شوند. في‌المثل دختري هست و مهريه‌اي دارد. جدا شده و با مهريه‌اش زندگي جديدي را شروع مي‌كند. گاهي هم تصوير شخص اين است كه ازدواج مي‌كنم؛ اگر مطلوب بود زندگي مي‌كنم و اگر نامطلوب بود تركش مي‌كنم. باز در ازدواج‌هاي فراري، ممكن است مورد مطلوب نباشد؛ ولي شخص گرفتار شده و چاره‌اي جز ادامه زندگي نيابد.» 

نه خاني آمده و نه خاني رفته!
اين روانشناس مي‌گويد: «وقتي افراد به ما مراجعه مي‌كنند، ما اول بررسي مي‌كنيم كه آيا براي فرار از موقعيت تصميم به ازدواج گرفته‌اند يا براساس نياز واقعي. چراكه ازدواج، نقطه عطفي در زندگي هر فرد است. تلاش مي‌كنيم فرد را متوجه سازيم كه زندگي مشترك بسيار ارزشمند است و او نبايد براي فرار، اين مرحله مهم از زندگي خود را ناديده بگيرد. اما در جواب مي‌گويند، «مگر همه آنها كه ازدواج كرده‌اند، موفق بوده‌اند؟ مگر ازدواج مثل قديم است؟ آدم ازدواج كرده و فردايش طلاق مي‌گيرد. آن قديم بود كه مي‌گفتند با پيراهن سپيد بايد آمد و با كفن سپيد بايد رفت.» نگاه افراد به زندگي تغيير كرده. به ازدواج مانند امري كه همه چيز را در برمي‌گيرد و ديگر نمي‌شود جابه‌جايش كرد، نگاه نمي‌كنند. ازدواج‌هاي گرين كارتي نيز از پيامدهاي همين نوع نگاه است. چنين مراجعاتي كم اتفاق نمي‌افتد. افراد به راحتي از جدايي سخن مي‌گويند؛ نه به سختي. در اين ميان افراد عاطفي هم پيدا مي‌شوند؛ اما آنقدر در اطراف خود مواردي را مي‌بينند كه جدا شده‌اند و هيچ اتفاقي هم نيفتاده، اين امر برايشان آسان مي‌شود. من مراجعه‌كننده‌اي داشتم كه وقتي به او گفتم بعداً چه كار مي‌كني، پاسخ داد: الان كه دختر هستم، پدرم اجازه نمي‌دهد خانه مجردي داشته باشم اما بعد از ازدواج و جدايي، ديگر آن حساسيت‌ها روي من نيست!» 

فرهنگي كه دارد ذره ذره نفوذ مي‌كند
بنا به گفته دكتر جمشيديان «بحث‌هاي فرهنگي در حوزه مسائل زندگي و آينده و چشم‌انداز، در كشور ما فوق‌العاده ضعيف شده است. شما فيلم‌ها را نگاه كنيد. چه تعداد از فيلم‌هاي تلويزيوني به زندگي و نگهداشت زندگي و ضرورت نگاه زيبا به زندگي مي‌پردازند؟ نه فيلم‌هاي خارجي اينگونه‌اند و نه فيلم‌هاي داخلي. در بيشترشان به هم ريختگي و ناملايمات موج مي‌زند.»
وقتي تو را از خودشان نمي‌دانند
وقتي در كشور خودت هستي، انگار همه چيز مال توست. هزار اشتراك با هموطنانت داري. در هر جشن و عزاي ملي شريكي و كم چيزي نيست اين شراكت. اما زندگي در يك كشور ديگر يعني از دست دادن تمام اين اشتراكات. وقتي جشن‌هايشان را مي‌بيني، اين احساس هميشه با توست كه به جاي ديگري تعلق داري و مردم تو مردمي ديگرند. اينها را چگونه مي‌گذاريم و مي‌رويم؟ يا اگر هنوز نمي‌دانيم، چرا بعد از لمس كردن آن بازنمي‌گرديم؟ دكتر جمشيديان در پاسخ مي‌گويد: «وقتي كسي براي رسيدن به يك هدف، حاضر است ازدواج خود را كه بخشي از هستي اوست بدهد، اينها هم برايش چندان مشكلي ايجاد نمي‌كند. حكايت دختري را دارد كه براي فرار از موقعيت خودش حاضر است با مردي ۲۰ سال بزرگ‌تر از خود ازدواج كند. به هر ميزان كه فرد نسبت به موقعيتش بي‌علاقه باشد، حاضر است بهاي بيشتري بپردازد و البته بسياري از اين اتفاقات هم در اثر تبليغات است. گاهي اوقات اين مشكلات نيست كه فرد را متقاعد به فرار مي‌كند. تبليغات و ايجاد ذهنيت هم منشأ اثر مي‌شوند. براي فرد اينگونه تصوير مي‌شود كه به هر قيمتي برود، بهتر از ماندن است. من حتي پدر و مادرهايي را سراغ دارم كه خودشان شرايط ازدواج گرين كارتي را براي فرزند خود مهيا مي‌كنند!» 

در جست‌وجوي خوشبختي
با خود فكر مي‌كنم اين‌همه ازدواج با هزار وسواس و شناخت و انتخاب ميان چندين گزينه، صورت مي‌گيرند و باز هندوانه دربسته‌اند و آخر كارشان معلوم نيست. ببين پيوندي كه براي هدفي ديگر بسته شده و نه به هدف پيوند، قرار است چطور جواب بدهد؟! دكتر مجيد جمشيديان معتقد است: «در زندگي درصدي از اين افراد هم عشق و محبت پيدا مي‌شود و اينطور نيست كه لزوماً بدبخت شوند. چند صباحي كه مي‌گذرد، به هم علاقه‌مند مي‌شوند. نه فقط در ازدواج‌هاي گرين كارتي؛ بلكه در ساير موارد فرار هم اين صادق است. من دختري ۲۰ ساله را مي‌شناختم كه با مردي ۵۶ ساله ازدواج كرده بود. او مي‌گفت با اينكه در ابتدا به سختي تن به اين ازدواج داده، اكنون به همسرش علاقه دارد ولي تصوير ما از ازدواج‌هايي كه با هدف فرار از موقعيت انجام مي‌گيرند اين است كه احتمال منفي شدن نتيجه‌شان، بالاست. خيلي وقت‌ها اين افراد شكست مي‌خورند. خيلي‌هاشان، هم آنچه را كه دوست داشته‌اند به دست نمي‌آورند و هم آنچه را كه داشته‌اند از دست مي‌دهند. معمولاً اين افراد افسرده مي‌شوند و نگران وضعيت بعدي خود مي‌شوند و در نهايت اگر بستر بازگشت را مهيا ببينند و اگر ببينند كشور و خانواده‌شان آنها را مي‌پذيرند، بازخواهند گشت.» 

چه كار كنيم؟
آخر كار مثل هميشه بايد گفت حالا چه كار مي‌توان كرد؟ دكتر جمشيديان بر اين باور است كه: «بايد دلبستگي‌ها را در افراد افزايش دهيم و نگراني‌هايي را كه منجر به اخذ اين نوع تصميمات است كاهش دهيم. تنها كاري كه مي‌توان كرد همين است. والّا باقي قضايا از عهده ما خارج است.» 

عاقبت يك روز مغرب محو مشرق مي‌شود
مشكلات هست. زياد هم هست اما در بي‌مشكل‌ترين جاي دنيا هم كه باشي، دلت حتي براي خيابان‌هاي دودي تهران تنگ مي‌شود! اين غربت غربت كه مي‌گويند، يك حقيقت است. در ناف بهشت هم كه باشي، دلت براي شنيدن زبان مادري‌ات پر مي‌كشد. و‌اي كاش برسد آن روزي كه امريكا سر و دست بشكند براي آمدن به ايران! ايراني‌ها بنشينند و تماشا كنند كه دنيا تماشايشان مي‌كند. نگاه هم نكنند، خيالي نيست. گاهي آنچه مردم مي‌بينند زيبا نيست؛ آن چيزي كه نمي‌بينند، زيباتر است. حتي زيباتر از اينكه هركسي بتواند ببيندش. به قول نقش قهرمان دختر در فيلم «دلشكسته»، جهان سوم دوست‌داشتني است. جايي كه هنوز در آن يادگارهايي از سادگي‌هاي قديمي پيدا مي‌شود. اينجا هنوز مهد عشق‌هاي بي‌آلايش زميني و آسماني است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار