
داستان فيلم «سايههاي تاريك» از سال ۱۷۵۰ ميلادي آغاز ميشود. در اين سال خانواده كالينز به همراه پسرشان براي يافتن يك زندگي بهتر از انگلستان عازم امريكا ميشوند. خانواده كالينز در كشور جديدشان موفق ميشوند تجارت پر سودي را آغاز كنند به طوري كه بعد از گذشت چند سال آنها تبديل به مشهورترين افراد شهرشان ميشوند. پسر خانواده كالينز كه بارناباس (جاني دپ) نام دارد، جواني سرخوش و خودخواه است كه به واسطه ثروت و اعتبار خانوادگياش، تقريباً هركاري را كه بخواهد انجام ميدهد. او به تازگي به دختري علاقهمند شده و تصميم ميگيرد تا ادامه زندگياش را با او تقسيم كند. اين در حالي است كه آنجليك بوچارد ساحره (اوا گرين) به بارناباس علاقه دارد و همه تلاش خود را به كار ميگيرد تا مانع ازدواج اين دو شود. آنجليك تصميم ميگيرد از بارناباس انتقام بگيرد. وي به وسيله ترفندي بارناباس را تبديل به يك خون آشام ميكند و در تابوتي در اعماق زمين دفن ميكند تا همانجا زندگي ابدياش را ادامه دهد! پس از حدود ۲۰۰ سال، بارناباس به طور اتفاقي از قبر خود خارج ميشود و دنياي پيرامونش را بسيار متفاوت از زماني كه پيش از اين در آن زندگي ميكرده، مييابد ظاهراً خبري هم از اعتبار و احترام خانوادهاش كه به آن مينازيد نيست. او همچنين متوجه ميشود آنجليك كه ۲۰۰ سال قبل او را طلسم كرده در حال حاضر به خوبي و خوشي در حال گذر ايام است و …
فيلم «سايههاي تاريك» هشتمين همكاري تيم برتون با هنرپيشه مورد علاقهاش، جاني دپ به شمار ميرود. البته اين فيلم هفتمين همكاري هلنا بونهم كارتر با همسرش، برتون است. سايههاي تاريك براي دو گروه مخاطب خاص ساخته شده است، دسته اول نسل نوديده سينماست كه به مجموعههاي فانتزي خونآشامي و گرگينهاي عادت كرده است و گروه دوم مخاطبيني هستند كه تقريبا با سريال ۱۳۰۰ قسمتي اين مجموعه آشنايي دارند.
سايههاي تاريك در قياس با نسخه سريالي خود داراي ضعفهاي مشهودي است. در نسخه اصلي سريال شخصيتهاي چند لايهاي مثل«جوليا هافمن» (دكتر روانكاو فيلم با بازي بونهم كارتر)، عامل كششهاي دراماتيكي خط اصلي سريال است، اما در نسخه سينمايي اين شخصيت بافاقد هرگونه بار دراماتيك است و مثل سايه از هزارتوي داستان اصلي بدون هيچ كنشي عبور ميكند. ساير شخصيتها همچون انجليك بوچارد (اواگرين) كه نقش اهريمني اين فيلم را بازي ميكند شخصيت عقيمتري نسبت به نسخه سريالي دارد و ويژگيهاي يك اهريمن ديرينه ندارد، چند ماه قبل از اكران فيلم مجموعه دي وي ديهاي سريال قديمي منتشر شد و در يك نگاه تطبيقي ميتوان ضعفهاي متعدد فيلم را در نسبت با سريال برشمرد.
اغلب رويدادهاي دراماتيك فيلم در خانه مجلل خانواده كالينز ميگذرد و برتون با تبديل اين مكان به يك مخروبه مجلل و دهشتناك به همان فضاسازي قالبي هميشگياش نزديك شده است و با يك نيم مقدمه كوتاه روايي بدون هيچ پيچش داستاني با بازگشودن تابوت بارناباس (دراكولاي نفرين شده) آغاز ميشود. فيلم با تلاش فراوان سعي ميكند مهمترين فصلهاي سريال را خلاصه كند و براي همه شخصيتها با توجه به موقعيتشان قصه ساخته شود. اتفاقا آنچه به كليت روايت صدمه ميزند روايتهاي جانبي قصه است كه هيچ ربطي به كهن الگوي نبرد دو اهريمن اصلي ندارد و حاشيه افزايي بيموردي را براي درام رقم ميزند.
فيلم «سايههاي تاريك» با رنگهاي آبي - خاكستري صحنهپردازي و فضاي آشناي ديگر فيلمهاي «تيم برتون» را يادآوري ميكند، در «سايههاي تاريك» برتون از تصويرسازي وحشت و كوتيگ دهه ۱۹۶۰ ايتاليا مايه گرفته است و آن را با طنز و ديالوگهاي كمدي تركيب كرده است. هدف تيم برتون اين است كه يك نوع تجليل سينمايي از اين سريال بسازد و عمدا فرم فيلم به آثار ماريو باواي ايتاليايي نزديك است. باوا سينماگر ايتاليايي آثار گوتيك در دهه شصت و هفتاد فعال بود و فيلمهايش به خاطر سايه دراز و مرموز پرسوناژ فيلمهايش مشهور است و اسكورسيزي درباره او گفته بود كه قصه در آثارش چندان اهميت ندارد بلكه فضاسازي اصالت داشته است. در اين فيلم برتون بر فرم و فضاسازي به شيوه باوا اصرار دارد و قصه پردازي را رها ميكند و ماهيت فيلم از اين زاويه لطمه فراواني ميخورد. سناريوي اين فيلم را ست گراهام اسميت به نگارش درآورده است. از وي در مقام فيلمنامه نويس، به صورت همزمان «لينكن خون آشام» به نمايش در آمده است كه ظاهراً مجموعهاي دنبالهدار است و قرار است قسمتهاي ديگر را برتون تهيه كند.