
رسيدگي به نخستين پرونده از شامگاه چهارم مردادماه سال گذشته و همزمان با تماس تلفني دختر جواني با پليس به جريان افتاد. اين دختر كه ليلا نام داشت به مأموران گفت در يكي از آپارتمانهاي ساختمان جنايتي اتفاق افتاده است. مأموران وقتي به محل رسيدند. متوجه شدند امدادگران اورژانس مهدي را معاينه و اعلام كردند او لحظاتي قبل به دليل شدت جراحت ضربه چاقو فوت شده است.
پسر جواني به نام احمد كه ۲۵ساله بود در محل حادثه خودش را به عنوان قاتل به پليس معرفي كرد و گفت مهدي دايي من بود. لحظاتي قبل با او درگيري پيدا كردم و او را با كارد آشپزخانه كشتم. احمد در اولين بازجوييها گفت: من و داييام در آپارتمان زندگي ميكرديم. آن شب حميد كه يكي از دوستان من است به خانه ما آمد. من با حميد اختلاف حساب داشتم و به خاطر همين اختلاف با حميد درگير شدم. توقع داشتم داييام از من دفاع كند اما او به هواداري از حميد وارد درگيري ما شد.
من هم ناراحت شدم و به آشپزخانه رفتم و با كارد به داييام حمله كردم و به او چند ضربه زدم كه فوت شد. تحقيقات بعدي مأموران نشان داد كه مهدي و احمد بر سر تصاحب دختري به نام ليلا با هم رقابت داشتند. بعد از اينكه ليلا احمد را انتخاب كرد درگيري بين دايي و خواهرزاده هم به اوج خودش رسيد و باعث دعواهاي بعدي شد تا اينكه شب حادثه احمد دايي خود را بعد از يك مشاجره به قتل رساند. سرانجام بعد از انجام تحقيقات، پرونده براي رسيدگي به شعبه۱۱۳ دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و ۲۴ تيرماه امسال احمد به اتهام قتل محاكمه شد.
او در دفاع از خود گفت داييام با شمشير به من حمله كرد، من هم براي دفاع از خودم چاقويي برداشتم كه حادثه اتفاق افتاد. سرانجام هيئت قضات متهم را به قصاص محكوم كردند. چند ماه بعد از صدور رأي، اوليايدم رضايت بدون قيد و شرط خود را از متهم اعلام كردند. بنابراين متهم روز گذشته از جنبه عمومي جرم پاي ميز محاكمه حاضر شد. بعد از اينكه صالحي، نماينده دادستان تهران براي متهم درخواست مجازات قانوني كرد، متهم گفت: شب حادثه حميد به خانه ما آمده بود. من با او اختلاف مالي داشتم. وقتي با هم بحث كرديم، دعوايمان شد. داييام نيز وارد دعوا شد. او اول مرا با ميلهاي آهني زد. بعد هم شمشير را برداشت تا مرا بزند. من هم به آشپزخانه رفتم و چاقويي برداشتم تا اگر خواست من را بزند، از خودم دفاع كنم. البته چند ضربه هم به كتف او زدم اما ميخواستم از خودم دفاع كنم. متهم درباره رابطهاش با ليلا گفت: هر دو نفر براي رسيدن به ليلا رقابت ميكرديم تا اينكه ليلا مرا انتخاب كرد و من دخالتي نداشتم. مهدي دچار بيماري رواني بود و به خاطر همين چندين بار در بيمارستان بيماران رواني بستري شده بود. به هر حال او دايي من بود و با هم بزرگ شده بوديم و من به او علاقه داشتم. آن شب هم هردو ما مواد مصرف كرديم و بر رفتار خودمان كنترل نداشتيم كه اين حادثه اتفاق افتاد. قاضي همتيار از متهم سؤال كرد چه تضميني وجود دارد كه او زندگي سالمي داشته باشد؟ متهم جواب داد: من از اشتباه خودم پشيمانم. در زندان مواد را ترك كردهام و ميخواهم بعد از آزاديام فرد مفيدي براي جامعه باشم. هيئت قضات بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم وارد شور شدند.
متهم دومين پرونده در يك درگيري كه به خاطر تصادف با موتور رخ داد، مرد ديگري را به قتل رسانده و با پرداخت ديه رضايت اوليايدم را جلب كرده بود. در ابتداي جلسه نماينده دادستان تهران با حضور در جايگاه براي متهم به لحاظ جنبه عمومي جرم درخواست مجازات قانوني كرد.
سپس متهم۱۹ساله پرونده كه سعيد نام دارد، به دادگاه گفت: من اتهام خودم را قبول دارم. هشتم تيرماه سال گذشته مثل هر روز با موتور به مغازهام رفتم. داشتم موتورم را پارك ميكردم كه مقتول با موتور به طرف من آمد و چون سرعتش زياد بود، نتوانست موتور را كنترل كند و به من برخورد كرد. هرچند اتفاق خاصي نيفتاد، به او انتقاد كردم و به او گفتم كه مواظب باش. بعد هم يك سيلي به گوشش زدم. او برايم چاقو كشيد و بعد به مادرم فحش داد.
من يك سال بود كه مادرم را از دست داده بودم به خاطر همين ناراحت شدم و چاقويي كه در دستش بود را از او گرفتم و چند ضربه به او زدم كه فوت شد و بعد پليس مرا دستگير كرد.
متهم گفت: پدرم بيمار است و خانهاش را ۹۰ ميليون تومان فروخت و به اوليايدم داد تا براي من رضايت بگيرد. حالا هم از شما ميخواهم به من كمك كنيد و مرا ببخشيد تا به وضعيت پدر بيمارم رسيدگي كنم و مراقب او باشم. هيئت قضات بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم وارد شور شدند و متهم را به حبس محكوم كردند.