
جوان: اين مستند هنوز توزيع عمومي نشده است اما همان توزيع محدود با استقبال فراواني روبهرو شده است. كارگردان اين مستند، «ياسر عرب» است كه پيش از اين مستندهاي «نان جنگ» ومجموعه سه قسمتي« كدام مسجد» را در كارنامه خود داشته است و هم اكنون نيز در حال كار بر روي يك مستند اجتماعي با محوريت بحران روابط دختران و پسران است. ياسر عرب در گفتوگوي كوتاهي با «جوان» پيرامون داستان چايخانه و شكلگيري مستند « ننه قربون» توضيح ميدهد.
چگونه شد كه به فكر توليد مستندي پيرامون چايخانه افتاديد؟
خانم موحد با يكي از دوستانم مصاحبهاي داشتند و در آن مصاحبه اشارهاي به چايخانه داشتند، اين مسئله برايم جالب شد، آن را دنبال كردم و به فكر ساخت مستند افتادم. خانم موحد، ۶- ۷ماه بعد از تبديل چايخانه به مركز بازسازي لوازم و تجهيزات رزمندگان داوطلبانه از تهران به آنجا ميرود، در آن زمان مادر شهيد علم الهدي مسئوليت كارها را برعهده داشتند، خانم علم الهدي بعد از مشاهده تواناييهاي مديريتي خانم موحد سرپرستي بخش خواهران را به ايشان واگذار ميكند.
خود چايخانه و محل شستوشوي لباس رزمندگان چگونه شكل گرفته بود ؟
داستان جالبي دارد و بار دراماتيكش بسيار بالا است، در اهواز متوجه ميشوند كه هر چند وقت آتش سوزيهاي منظمي انجام ميشود، بعد از تحقيق متوجه ميشوند كه لباسهاي مستعمل نظامي را در آنجا ميسوزانند. در آنجا خانمي پيشنهاد شستوشو و ترميم لباسها را ميدهد و به اين صورت در محل چايخانه شروع به شستوشو و رفوي لباسهاي پاره، ملحفههاي بيمارستان و تعمير پوتينها كردند. اين كار با استقبال زيادي روبهرو شد و به سرعت تمامي لباسهاي نيروهاي دريايي و زميني؛ چه نيروهاي سپاه، چه بسيج يا ارتش براي شستوشو به آنجا فرستاده شد. همچنين تمامي ملحفههاي بيمارستانها و آنقدر حجم بالا ميرود كه در روز بيش از ۱۰ هزار ملحفه در چايخانه شستوشو ميشده است. بعد هنگام شستوشوي لباسهاي شهدا قطعههايي از بدن آنها كشف ميشد يا تكههايي از پا كه در پوتينها جا ميماند، آنها قطعات بدن شهدا را در همان جا غسل داده و دفن ميكردند ودر مجموع بيش از ۳۰۰ قطعه بدن شهدا در چايخانه دفن شد. بعد از مدتي هم كساني كه در حال شستوشوي لباسها بودند بدنشان تاول ميزند و متوجه ميشوند كه اثر بمبهاي شيميايي كه روي لباسها بوده است به آنها منتقل شده و خيلي از آنها به همين دليل دچار بيماري شده و بعضاً به شهادت رسيدند اما نتوانستند ثابت كنند كه به خاطر اين مسئله بوده است و بنياد شهيد هم مسئله شهادت آنها را نپذيرفت.
چايخانه بعد از جنگ چه شد؟
متأسفانه بعد از پايان جنگ با آنكه انتظار ميرفت چايخانه به يادماني از شهدا تبديل شود، شاهد ايجاد رستوران و تالار عروسي در آنجا بوديم؛ كاري كه با اعتراض خانواده شهدا و كساني كه در چايخانه مشغول بودهاند روبهرو شد، اما اعتراضها به جايي نرسيد.
يعني دست از تلاش برداشتهايد؟
در زمان توليد مستند، بسياري از مسئولان قول همكاري براي ايجاد يادمان شهدا را دادند اما هيچ كدام عملي نشد. صداي من در تيتراژ مستند قرارگرفته، در هنگام تدوين فيلم، حدود شش ماه بعد از تصويربرداريها، به سراغ مسئولاني كه قول همكاري و مساعدت داده بودند رفتيم و با هركدام كه تماس گرفتيم پاسخگو نبودند، من اين گفتوگوها را ضبط كردم و در تيتراژ برنامه فيلم قرار داديم.
در آخرين اقدام پيش از ماه مبارك رمضان، دردنامهاي از سوي كساني كه در چايخانه فعاليت ميكردند بر روي پيراهن شهيد بهمن دشت بزرگي كه پدرش در چايخانه كار ميكرد و خودش در جبههها بود و به شهادت رسيد، نوشته شد و توسط حجتالاسلام علم الهدي برادر شهيد علم الهدي به مسئولان بيت مقام معظم رهبري تحويل داده شد. بر روي پيراهن، بيش از ۱۰۰ نفر از خانمهايي كه در چايخانه كار ميكردند امضا زدهاند. اين پيراهن تحويل بيت شده است و اميدوارم مسئولان بيت آن را به دست آقا برسانند.