
گاهي خستگي افراطي و تهنشين شدهاي ما اهالي رسانه را آزار ميدهد. از صبح تا شب با خبرهاي منفي و جنجالها و چالشها و حوادث و نگرانيها در حوزههاي مختلف درگير هستيم، مثل كارگران معدن كه هر روز با آفتاب بيرون وداع ميكنند و ميروند در دل تاريكي، ما هم هر روز صبح پشت مانيتورها يا در خيابانها، كوچه و پسكوچهها تلخيها و تاريكيها را رصد ميكنيم و در قالب كلمات ميريزيم، مثل كارگراني كه زغال سنگ را در واگنهاي توخالي ميريزند.
نه اينكه هيچ حادثه خوشايند و اميدبخشي نباشد، نه اما انگار ذات خبر را با گره و چالش و حادثه و جنجال بافتهاند، خبر يعني خلاف جريان معمول زندگي، صدايي كه سرها را به سمتش بچرخاند اما با تأسف تمام اين سر چرخاندان بيشتر به سمت تيرگيهاي درون و بيرون آدمي است. زندگي ما با دنياي كلمات و چالشهاي تمام نشدني در حوزههاي سياست و اجتماع و فرهنگ و اقتصاد و بينالملل و نظاير آن عجين شده و چه بخواهيم يا نه برحسب مسئوليت كاريمان حتماً خبرهاي اين حوزهها را بايد مرور كنيم، گريزگاهي هم وجود ندارد. هر خبري كه در يك روزنامه درج ميشود نمايندهاي از دهها و صدها خبري است كه از جلوي چشمهاي ما رژه رفته است. اواخر هفته گذشته بود كه خبري به نقل از مديركل ثبت احوال سيستان و بلوچستان در سايتها و خبرگزاريها منتشر شد كه بسيار تلخ بود. علي زاهدينيا گفته بود برخي از خانوادههاي اين استان به خاطر شدت فقر و نگراني از قطع شدن يارانه نقدي از اعلام و ثبت فوت و تحويل شناسنامه متوفي خودداري ميكنند.