
«جيم مك كورمك» يك كارخانهدار ثروتمند انگليسي است كه شركتش كالاهاي ايمني و به ويژه دستگاههاي بمبياب ميسازد. او تا يك ماه پيش كه بازار فروش محصولاتش پس از سالها توليد، همچنان داغ بود، ادعا ميكرد دستگاههاي بمبياب ساخت كارخانهاش، قادرند حتي بمبها را از راه دور هم تشخيص دهند. جيم مككورمك ادعا ميكرد اين دستگاهها توان تشخيص اسكناسهاي تقلبي را از اصلي نيز دارند. دردسرتان ندهم، در بروشور فروش اين دستگاهها چنان تواناييهايي برايشان پيشبيني شده كه دهان خريداران را به ويژه در كشورهاي درگير بحران، نظير عراق و افغانستان آب مياندازد. لذاست كه تنها در يك قرارداد كشور عراق، ۸۰ ميليون دلار بابت خريد آنها پول داد.
سه سال پيش اما يك خبرنگار فضول بيبيسي، ترديدهايي را نسبت به تواناييهاي اين دستگاهها مطرح كرد. او از طرف بنگاه خبرپراكني خود پول و امكانات گرفت تا فيلم و خبر در اين باره تهيه كند. سه سال پيگيري عاقبت به ثمر نشست و هفته گذشته پس از بررسي و تحقيقي طولاني، سازمانهاي مسئولان در انگليس نيز وارد كار شدند و عدم صلاحيت اين دستگاهها را تأييد كردند. آنها شركت سازنده را به تقلب و كلاهبرداري متهم كردند و آقاي مك كورمك، هم اكنون بازداشت و منتظر محاكمه است، چرا كه دولتمردان لندني معتقدند دستگاه بيمصرف او بيشك باعث مرگ بسياري از سربازان آنها و متحدانشان و نيز مردم بيگناه در عراق شده است. باري هدفم از نقل اين خبر مفصل اما جالب، توجه به وظيفه رسانه در عرصه كارهاي خبري است.
تصور كنيد اگر اين اتفاق در ايران رخ ميداد و يك خبرنگار، مثلاً از واحد مركزي خبر يا هر مركز خبري ديگري بنا بود اين پرونده را پيگيري كند، به نظر شما چه بلايي بر سر او ميآمد؟ دقت كردهايد رفتار عمده مسئولان و حتي مربيان و بازيكنان فوتبال را با خبرنگاران تا چه حد تحقيرآميز و غيرحرفهاي است؟ يك خبرنگار نماينده افكار عمومي است. او وظيفه دارد تا به جاي مردم، سوالات و مطالبات آنان را از منابع خبري خود جويا شود، اما در اغلب موارد تصور آنها كه مورد سؤال واقع ميشوند از خبرنگار، موجودي مزاحم و فضول است كه بايد به هر صورت، از شر او خلاص شد.
هفته گذشته بخش خبري ۲۰:۳۰ نمونهاي از رفتارهاي مورد نظر را به مردم نشان داد. خبرنگاري از آقاي رويانيان سؤالي پرسيد كه گويا ايشان چندان مايل نبود به آن پاسخ دهد.در عوض پاسخ، ايشان سؤال عجيب و غريب ديگري از خبرنگار پرسيد و هنگامي كه خبرنگار اظهار بياطلاعي كرد و از ايشان خواست پاسخ سؤال او را بدهد . جناب سردار چند بار به طرف توپ و تشر زد كه: پس دروغ نگو! و خبرنگار بيچاره، هاج و واج مانده بود و هر چه ميگفت: كدام دروغ؟ من كه دروغي نگفتهام! جناب سردار سرش داد ميكشيد كه: نه تو دروغگويي! باري اين رفتار را كه ميليونها ايراني ديدند، در جايي ديگر هم نقل كردم. اما رفتار سردار محترم كه با اين لقب بايد الگوي خود و ديگران باشند، چنان كامم را تلخ كرد كه دلم نيامد اينجا هم يادآورياش نكنم. خبر آغاز اين نوشته را يك بار ديگر بخوانيد. خبرنگار ميتواند و بايد تا اين حد تأثيرگذار باشد.