هادي رضائي: در يكي از خيابانهاي پايتخت در حال قدم زدن بودم، دوربينم روي دوشم سنگيني ميكرد تا اينكه بتوانم از سوژهاي عكس بگيرم، يك نفر روي موتورسيكلت نشسته بود از آن برادران پرورشاندامكار، (البته با حفظ احترام به جامعه پرورش اندام) از آن گروهي كه فقط به پرورش بدن و عضلههاي خود پرداختهاند و خيليهايشان متأسفانه از پرورش ذهن و تفكر و انديشه غافل ماندهاند! براي اين گفتهام دليل دارم كه در ادامه به آن خواهم پرداخت. احتمالاً اگر نظم بدن به هم بخورد دچار اختلالاتي در آن ميشود، اگر ما بدن خود را از حالت طبيعي خارج كنيم ناچاريم كه به پرورش ذهن بپردازيم و انديشه خود را نيز بارور و قوي كنيم كه اگر از اين امر غافل شويم ميشود اين سوژه نوشته ما. به خاطر همين، از ترس درگيري احتمالي از عكس گرفتن سوژه صرف نظر كردم.
روي دوشش ستارههايي خودنمايي ميكردند، بيشتر كه دقت كردم رنگهاي راه راه سفيد و قرمز را كم كم هويدا ديدم، آري لباس اين همشهري ما همان پرچم امريكا (شما بخوانيد شيطان بزرگ) بود.
پرچم امريكايي كه ديگر فقط در ۲۲ بهمن و روز قدس در ايران به آتش كشيده نميشود، پرچمي كه ديگر فقط در اسلامآباد و كابل و غزه و صنعا به آتش كشيده نميشود، پرچمي كه بهمن ماه سال گذشته در ايالت كاليفرنيا در شهر اوكلند توسط جوانان جنبش تسخير وال استريت به آتش كشيده شد.
صحبت از اين پرچم است! حال من نميدانم اين ايراني با چه نيتي اين جامه را بر تن كرده است؟ نميدانم چرا ناخودآگاه ياد واژه غيرت افتادم آن هم با غيني غليظ از ته گلويي بغض كرده، نميدانم چرا ياد داستان ستارههاي روي دوش خلبان شيرودي افتادم كه براي اثبات سرباز بودن اين نظام اقدام به پس دادن آنها و تنزل درجه كرده بود. البته اگر بيش از اين ادامه دهم موضوع متن سياسي- بينالملل ميشود و نهايتاً ناگزيرم به همين اندازه بسنده كنم!
البته خيلي هم نبايد از اين شخص خرده گرفت چراكه خيلي از ما هر كدام به نوعي پرچم امريكا و كشورهاي غربي را بر تن ميكنيم و به طريقي نقش ستون چندم را ايفا ميكنيم، حال ميگوييد به چه صورتي؟
با ترويج مكاتب ليبراليسم و اومانيسم و گرايش به ماديگرايي و درگير شدن جوامع غربي احتمالاً نماد كشورها از نمادهاي كلاسيك مثل افراد برجسته و سياستمداران و دانشمندان و ابنيه تاريخي آن ديار به محصولات توليدي شركتهايي كه شهرت جهاني پيدا كردهاند تغيير پيدا ميكند و به نوعي اين محصولات و برندها جاي نمادها و معرّفهاي كشورهاي خود را ميگيرند، در اين قسمت صحبت من بيشتر به صنعت پوشاك برميگردد زيرا در اين زمينه صحبتهاي فراواني وارد است، اين جا دلايل بعضي از مردم ايران كه دائماً از اجناس ايراني ايراد ميگيرند، خيلي قانعكننده نمينماياند و مورد قبول واقع نميشود (حداقل براي دلسوزان اين مملكت) كه كيفيت ندارند يا اينكه زود خراب ميشوند و چه و چه!
صنعت پوشاك از آن دست صنايعي است كه مشاغل فراواني را در خود به صورت مستقيم و غيرمستقيم مستتر دارد. پس چرا ما بايد براي اينكه لباسمان فلان مارك معروف را داشته باشد يا كفشمان بهمان برند برتر (از نظر آنان) باشد پشت پايي اساسي به اين صنعت با كيفيت مملكت بزنيم- بر واژه با كيفيت تأكيد دارم- و آن هم به اذعان اغلب توليدكنندگان اين صنف بر زدن مارك خارجي بر توليدات داخلي و سرانجام توفيق در فروش، را شاهد دليلم ميآورم.
مبلغان مجاني! اي كاش كه اين لباسها حداقل ماركهاي اصلي و اصطلاحاً اورجينال بودند، حتماً پيش خودتان ميگوييد قشر وسيعي از مردم كه برند اصلي كالا را كه تهيه نميكنند، ولي نكته اينجاست كه جنس تقلبي اين مارك هم كار همان اصلش را ميكند و ضررهاي اقتصادي و. . . را خواهد گذاشت و ما ناخواسته عامليت تبليغ آنها را به عهده گرفتهايم، به شهادت اكثر كاربلدان اين صنف اين اجناس، ماركزده كشور چين هستند، كشور چيني كه تاجران گردن كلفت كرده از پول ايرانيان ديگر رغبتي به تجارت (شما بخوانيد انداختن اجناس بنجل) با ما ندارند و به تازگي ناز ميكنند، يا جنس دير ميفرستند يا اصلاً نميفرستند (بنا بر اخبار صدا و سيماي خودمان).
دوباره برميگردم به نماد كشورها. اگر آن مارك فرانسوي كه اخيراً به اذعان يكي از سايتهاي معتبر در زمينه تجارت رتبه اول بزرگترين شركت جهان را از آن خود كرده و فرانسه را بيشتر به لباسها و ساير محصولات آن ميشناسند، تا به برج ايفل يا رسواييهاي ساركوزي يا اگر آن شركت معروف امريكايي توليدكننده البسه ورزشي با آرم كجش كه اغلب ستارههاي ورزشي جهان را مدل خود كرده است و يكي از بزرگترين اسپانسرهاي بازيهاي يورو۲۰۱۲ است بيشتر امريكا را با آن ميشناسند تا با آبراهام لينكلن يا مجسمه آزادي. حال اگر ما از اين دست محصولات استفاده كنيم يا بدل آنها را به كار ببريم با كمال تأسف اقدام به پوشيدن پرچم آن كشورها كردهايم، چون بزرگترين و مهمترين نماد هر كشور پرچم آن كشور است و اين نمادهاي ثانويه كم كم همرديف پرچم واقع ميشوند و به عنوان معرف كشور خود عمل ميكنند و اين جاي بسي تأسف دارد. با اين وصف، پس چرا بايد پرچمپوش غربيان شويم؟
اين جا بحث غيرت ملي مطرح ميشود چون اگر كه عدهاي به توليد ملي بياعتنا هستند حداقل براي غيرت ملي ارزش قائل باشند. ما نبايد به خودمان اجازه دهيم كه غيرتمان را زير پا بگذاريم و سربازهاي ناخواسته جبهه غرب شويم. به حتم و يقين هر ايراني مسلمان هرگز يك عدد از ۲۲ «الله اكبر» پرچم سه رنگ ميهن خود را، به پنجاه ستاره پرچم، كه سهل است، به تمامي ستارههاي آسمان پنجاه ايالت امريكا نميفروشد. از تبعات ناگوار اقتصادي و اجتماعي اين پديده هم نميتوان به راحتي عبور كرد؛ از دلسردي فعالان اين صنعت گرفته تا روي آوردن به واردات صرف توسط كارخانهداران و تا بيكار شدن عده وسيعي از كاركنان (و تبعات اجتماعي بيكاري).
ولي نكته جالب اينجاست كه ما همه اين مسائل را ميدانيم ولي باز راه خودمان را ميرويم و خبري از آن شنبه معروف كه قرار است عزم خودمان را جزم كنيم نميشود (البته در طول نوشتهام از واژه ما زياد استفاده كردم، ولي منظورم آن خيل مبتلا به عارضه ماركزدگي و برنددوستي است.)
متأسفانه اين موضوع در تمام محصولاتي كه ما با آنها سر و كار داريم صادق است، ولي در گام اول اگر اين محصولات نساجي و پوشاك ما كه از كيفيت قابل قبولي (در سطح مطلوب) برخوردارند را تحويل نگيريم، چه رسد به يخچال و تلويزيون و موبايل و تبلت ايراني!
نه فقط سرمايه ايراني! خيلي از ما به شعار امسال توجه ويژهاي داريم، و اين توجه ويژه متأسفانه به بند دوم شعار اشاره دارد، و آن سرمايه ايراني است، آن دسته از ايرانيهايي كه به شغل دلالي و واسطهگري نان ميخورند. ما به فكر سرمايه دلال اجناس خارجي هستيم، كه با هزار دوز و كلك و عدم پرداخت هيچ گونه عوارض و مالياتي جنس نامرغوب خودش را جا مياندازد، و هزار عيب نداشته را به اجناس بيزبان از تبليغ ايراني ميچسباند، ولي به فكر چرخهاي خياطي زيگزالدوز كارگاههاي بازار پاچنار نيستيم. در يكي از نظرسنجيهاي اينترنتي مطلب جالبي را خواندم، كه درصد بالايي از مردم كه به دنبال لباسهاي خارجي هستند اكثراً فقط به مارك توجه ميكنند و كاري به جنس و كيفيت كالا ندارند. همين است كه ميشود تيشرت يا بهتر بگوييم عرقگير ماركدار به قيمت۸۰۰ هزار تومان در تهران خريد و فروش ميشود!
از جهت اشاعه و ترويج بيبند و باري بعضي از لباسها هم كه آن قدر گفتهاند كه من يكي خسته شدم، و از پرداختن به آن در اين متن صرف نظر ميكنم، ولي اگر بحث غيرت ملي علامت سؤال كوچكي را در ذهن آن يك عده مارك زده ايجاد نكند حتماً علامت تعجب بزرگي را در سر اهل دغدغه سبز خواهد كرد.
در آخر بايد بگويم كه با خريدن كالاي خارجي اجناس داخلي با كيفيت نميشود، تنها راه رشد اين صنايع، نخريدن اجناس خارجي حتي به تحمل اندكي گراني و تا حدودي كيفيت پايين بعضي از كالاهاي وطني است.