صحبت امروز ما شايد به طور مستقيم به شخص ايشان بازنگردد اما آنچنان هم بيربط نخواهد بود.
سينماي بعد از انقلاب به حضور در جشنوارههاي مختلف و برنده بيرون آمدن از آنها عادت كرده است و از طرفي هم داريم عادت ميكنيم كه شخصي كه از سوي ايران و با نام ايران در جشنواره شركت و جايزه دريافت كرده است، در هنگام دريافت جايزه رفتاري از خود نشان بدهد يا حرفهايي را به زبان بياورد كه در داخل كشور كسي انتظار شنيدن آنها را نداشته و در خارج از كشور نيز آن را با تشويقهاي مرموزي همراهي كردهاند؛ صحبتها و رفتارهايي كه از شخصي با اتيكت جمهوري اسلامي بعيد به نظر ميرسد.
نفس گفتن حرفهاي خارج از عرف را از سويي ميتوان به جو گير شدن هنگام دريافت جايزه نسبت داد كه طرف ايراني وقتي تشويقهاي ممتد فرنگيها را ميبيند، اختيار خود را از دست داده و شروع به زدن حرفهاي نامربوط به عرصه كاري خود ميكند.
از طرف ديگر نيز طرف خارجي به خوبي ميداند كه چه كسي را در رسانهها بزرگنمايي كند و از او هنرمندي پوشالي بسازد تا وقتي در روي سن تنديس جشنواره را به دستش داد، مانند طوطي سخنگو هرچه را ديكته كردهاند، بازگو كند. اي كاش گندكاريهاي عدهاي كه جايزه ميگيرند به همين جا ختم ميشد و ديگر كار به كشف حجاب و بدحجابي در حد اعلا و بوسه دادن و بوسه گرفتن نميرسيد. مثل همين مورد اخير كه در يك جشنواره بينام و نشان بازيگر زن ايراني، جايزهاي را برنده ميشود و به محض رفتن روي صحنه با بوسه مورد استقبال قرار ميگيرد و بعد از آن هم سعي ميكند مانند يك سياستمدار حرفهايي را بزند كه خودش هم نميداند دقيقاً معني آنها چيست.
رويه چند ساله اخير اين گونه شده كه كسي در خارج از كشور گندي ميزند و در داخل كشور عدهاي مجبور ميشوند آبروي رفته را با مالهكشي و لاپوشاني رفع و رجوع كنند. اما بازيگران سينما بدانند جايزههاي بينالمللي را نه براي هنر آنها، نه براي شخصيتي كه در فيلمهايشان به مردم ارائه كردند و نه براي ايراني بودنشان، به خاطر هيچ كدام به ايشان اعطا نميكنند، بلكه به خاطر همان چند كلمهاي كه حاضرند عليه آرا و انديشههاي ملتشان بيان كنند، ميگيرند و چه جايزه باشكوهي!