طنز/ «کشیده» را نخوانی، میخوری!حسین قدیانی | مازیار بیژنی ظاهراً ولکن نیست. دو هفته در میان، سهشنبهها ضمیمهای طنز برای روزنامه «جوان» تدارک دیده که هفته گذشته اولین شمارهاش درآمد. نامش هم کشیده است. کشیده، کمی مؤدبانهتر از سیلی است، اما صورت بیعدالتی و فتنه و انحراف و دروغ و دغل سرخ شود، فرقی نمیکند سیلی را کشیده بخوانی یا کشیده را سیلی. جای کشیده در میان ویژهنامهها و مجلهها و طنزنامهها بسیار خالی بود و از این بابت باید به مازیار بیژنی و تیم همکارش دست مریزاد گفت. لابد سرشان درد میکند برای دعوا که در این برهه حساس کنونی به این صرافت افتادهاند که به جای صراحت، سخن در لفافه نیش و نوش بگویند. باید مازیار و یارانش را کمک کرد. کشیده نیامده که تکرار کند مجلات گذشته را، بلکه آمده تا خودش باشد. همچنان که باورم هست مازیار بیژنی برای خودش یک سبک است و بیشتر از آنکه از جایی و کسی الگو گرفته باشد، خودش برای جماعتی از طنزپردازان و اهالی طرح و کاریکاتور، الگوست. ضمیمه سهشنبههای روزنامه «جوان» فرصت مغتنمی است برای آنان که دستی بر طنز دارند. باید کشیده را همراهی کرد که در دعوا کشیده اول را نزنی، میخوری. کمک کردن به مازیار بیژنی لابد بهتر از کشیده خوردن از اوست. این کشیده از آن کشیدههایی است که اگر نخوانیاش و اگر برایش ننویسی، بد میخوری! من چون دوست ندارم این چنین باشم، یعنی چون کشیده، صورت آدم را درد میآورد، دوست دارم خودم هم از اهالی کشیده باشم و برایش بنویسم. به هر حال کشیده زدن، کشیده خواندن و کشیده نوشتن، بهتر از کشیده خوردن است!باز هم طنز/ این وضع خوب حجاب!جناب تمدن استاندار تهران گفتهاند که وضعیت حجاب در پایتخت خوب است. ظاهراً ایشان هم مثل خواجه شیراز «خود، حجاب خود» تشریف دارند والا این یک نظرهایی که ما در خیابان به چشممان میخورد، خیلی هم خوب نیست! امید دادن و روحیه بخشیدن و مثبتاندیشی، یک چیز است، چشم بر واقعیتها بستن و درد را کتمان کردن، یک چیز دیگر. اصلاً گمانم ایراد از همین چشم آقای تمدن باشد که زیادی به قول معروف درویش است. آدم به این سربهزیری ندیده بودم تا به حال. شاید هم اشکال از شیشههای دودی ماشین بعضی حضرات باشد که لاجرم خوب نمیتوانند ببینند آن واقعیتی را که من و تو داریم میبینیم. این آقای تمدن، آن روی سکه هیزبازی است دقیقاً، اما برای آنکه دادت به آسمان بلند شود از وضع حجاب، اصلاً لازم نیست هیز باشی. کمی اگر تیز باشی، میفمهی که وضعیت حجاب در خیابانهای پایتخت اصلاً هم خوب نیست. یعنی فقط کافی است سرمان را از پنجره اتاق محل کارمان بیرون بیاوریم و به بهانه تازه کردن نفس، کمی هم منوکسید بدحجابی روانه ریه مردمک چشمانمان کنیم. این مهم اگر یک نظر باشد اشکالی ندارد، اما اگر چشم بدوزی و چشم برنداری و با چشم شکار کنی رشته کوه البرز را، خب معلوم است که زمین را نمیبینی و گمان میکنی وضع حجاب خوب است. و باز هم طنز/ امروز روز آخر دنیاست!خیلی کم خودمان جن و پری و جن بوداده و جن بیبو و جن معطر و جن باکلاس و جن لاسوگاس و هری پاتر و اسی پاتر و «ع.غ» و جادوگر و رمال و اهل ورد و قیل و قال و فال و قهوه داشتیم، یک کشیش مسیحی هم عدل آمده وسط دعوای ما و مدعی شده که امروز شنبه رأس ساعت 18 ـ به وقت کدام قبرستان؟! ـ زلزلهای مهیب سراسر دنیا را فرا میگیرد و جهان به پایان میرسد. ایشان البته قبلاً هم چنین ادعایی کرده بود، اما روز مقرر نه فقط جهان به خط آخر نرسید که همهچیز طبق روال عادی ادامه پیدا کرد. این بار اما همچین محکم روی ادعایش ایستاده که من یکی هم باورم شده!. . . اصلاً آقاجان! اگر ما را ندیدید حلال کنید. آقای تمدن! به خدا قصد بدی نداشتم. ما را حلال کنید. آن دنیا اما چشمانتان را کمی بیشتر باز کنید، ممنون میشوم. بالاخره هوری پریها را باید ببینی تا دو کلام اختلاط کنی باهاشان یا نه؟! همین طور چشم بسته که بهشت صفایی ندارد!و همچنان طنز/ عجب جملهای!یکی از کارگردانان کشور گفته، احمدینژاد باید مشایی را از کلوزآپ به لانگشات منتقل کند. این کارگردان مستعد کشورمان حکماً اگر پزشک بود، میگفت: احمدینژاد باید مشایی را از اتاق عمل به آمپولزنی منتقل کند! یا اگر ایشان مکانیک بود، بعید نبود که بگوید: دکتر باید مشایی را از سرسیلندر به دهانه اگزوز منتقل کند! البته خوب شد ایشان مربی فوتبال نشدند و الا تذکر میدادند که: رئیس جمهور باید مشایی را از پیستون انحرافی به نیمکت ذخیره سنجاق کند! باز جای شکرش باقی است که این کارگردان کشورمان مرده شور نیستند. در آن صورت کار کمی بیخ پیدا میکرد. جدی/ این جمعه هم گذشت و...بله دیگر! نیامد... میترسم خبر مرگ خود را زودتر از خبر آمدن مهدی بشنوم. کاش خبر بیاید که به جای خبر، مردی در راه است... روح آقاسی شاد. قشنگ میگفت: کاش که همسایه ما میشدی...