کد خبر: 447472
تاریخ انتشار: ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۴:۴۶
بعد از طرح مکتب ایرانی از سوی اطرافیان رئیس جمهور، نخبگان سیاسی و فکری کشور به صورت گسترده به مسئله پرداختند و علاوه بر پاسخ محتوایی به آن، سه سؤال اساسی نیز حول این مسئله مطرح شد.
1- چه لزومی دارد که مسئولان اجرایی کشور به چنین مسائلی ورود نمایند؟
2- طراحان موضوع چه تحلیلی در این زمینه دارند و احاطه آنان به موضوع چگونه است؟
3- هدف از طرح این مسئله در شرایط فعلی ایران و نظام اسلامی چیست؟
و اصولاً این مسئله پاسخ به کدام یک از مشکلات کشور و نظام جمهوری اسلامی است؟ رئیس جمهور محترم نیز به جای رد مسئله یا سکوت درباره آن به توجیه و تفسیر آن پرداختند و تلاش کردند آن را معادل ناسیونالیسم ایرانی ندانند و این نگاه به پیچیدگی موضوع کمک کرد. درست است که هدف از طرح این مسئله بازتولید ناسیونالیسم نیست، اما رئیس جمهور محترم و طراحان این سؤال بدانند که ناسیونالیسم فقط در بعد ملت‌سازی و قومیت‌گرایی نیست. در شمارش اقسام ناسیونالیسم، ناسیونالیسم دینی نیز وجود دارد. کشورهای پاکستان و بنگلادش براساس ناسیونالیسم دینی به وجود آمدند. بنابراین برتری طلبی دینی و تحقیر دیگران از منظر دین نیز به مثابه ناسیونالیسم منفی تلقی می‌گردد و اما بعد.
هنوز این ابهام وجود دارد که آیا منظور طراحان مسئله از مکتب ایرانی، اسلام تشیع است؟ اسلام ممزوج شیعه و سنی درایران است؟ اسلام مدنظر حضرت امام (ره) اسلام سیاسی است؟ یا آنان به دنبال نام‌گذاری برای ریل فکری جدید خود هستند؟ تفکری که در صدد پیوند بین مهدویت و باستانگرایی است و این مسئله می‌تواند ضربات سهمگینی را به اسلام تشیع وارد سازد.
اگر از طراحان در این باره سؤال شود به احتمال زیاد منظور خود را به اسلام مدنظر امام ارجاع خواهند داد و نگاه جهانی امام به اسلام و جهانشمول بودن اسلام را یادآوری خواهند کرد که اگر این باشد چرا حضرت امام شخصاً به مفهوم‌سازی در این باره همت نگمارد و به جای اسلام سیاسی یا اسلام تشیع یا اسلام وحدت آفرین، اسلام ناب را مفهوم‌سازی کردند. طرح مکتب ایرانی در مقابل اسلام ناب امام، ناشیانه یا هدفمند نیست؟ علاوه بر آن شعار مدیریت جهانی و قید ایرانی برای اسلام نیز امری پارادکسیکال است. با قیدهای تقلیل‌گرایانه نمی‌توان مدعای جهانی داشت، یعنی از یک طرف خود را محصور نماییم و از سوی دیگر به دنبال گسترش خود باشیم. حضرت امام که روزی کتاب کشف‌الاسرار را می‌نوشت در طول حیات سیاسی خود یک بار از «اسلام ایرانی» یا «اسلام تشیع» نام نبرد. او به جای دست پایین، دست بالا را گرفت و از مفهومی استفاده کرد که تعالی در نام آن موج می‌زند. اطلاق مکتب ایرانی به اسلام ضربه دیگری را نیز وارد کرد. جریان وهابیت که امروز هزینه‌های سنگینی را برای ترویج بدعت‌های خویش به کار می‌گیرد به دنبال چنین ادبیاتی می‌گردد. آنان برای تفسیر مکتب ایرانی از واژه «صفویان» استفاده می‌نمایند و «اسلام صفوی» را اسلام امروز درایران می‌دانند. ‌ در سفر اخیر به عربستان شخصاً شاهد این ادبیات در سیمای آنان بودم بنابراین تأکید بر اسلامی که در جغرافیای یک کشور محصوراست می‌تواند به خودساز بودن آن نیز صحه گذارد که در این صورت ضربه بزرگی را بر اسلام ناب یا اسلام اهل بیت وارد کرده‌ایم. اسلام ناب که مبدع آن حضرت امام بود و دارای شاخص‌هایی همچون عدم جدایی دین از سیاست،‌استکبار ستیزی، اسلام مستضعفین، نهضت انتظار، نهضت عاشورا و اسلام سازش ناپذیر و در یک کلمه اسلام روحانیت اصیل بود، کم رنگ دانستن نقش روحانیت در مکتب ایرانی از یک سو و تلفیق مکتب ایرانی با باستانگرایی و کورنسیسم می‌تواند ناقص شاخص‌های مدنظر اسلام ناب باشند. اگر چه باستانگرایی معادل ناسیونالیسم نیست و ناسیونالیسم پدیده‌ای مدرن است اما باز هم نمی‌توان اسلام را که خود را جهان شمول و دارای جامعیت در همه ابعاد می‌داند به مردمی که چند هزار سال پیش در یک سرزمین زندگی می‌کرده‌اند گره زد، زیرا داشته‌ای به ‌ آنان اضافه نمی‌شود. علاوه بر آن، آنچه بعد از 2500 سال رسیده است دارای صحت و سقمی مخدوش است. بنابراین باید طراحان مکتب ایرانی اعلام کنند که مقصود آنان ریل فکری جدید خودشان است یا از گفته خویش عدول کرده و به شاخص‌های اسلام ناب تمسک‌ جویند و در صدد وصله و پینه بدان برنیاید. تا ثبت تاریخی این مهم درست انجام گردد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار