
بیستم فروردین 1359 سالروز قطع رابطه امریکا با ایران است؛ روزی که ملت ایران به جرم استقلالخواهی و هویتیابی مورد تحریم و تعقیب یکی از قطبهای موجود قدرت در جهان قرار گرفت.
شاید در ذهن برخی افراد این مسئله خطور کند که به فرض اینکه در 31 سال گذشته با امریکا رابطه داشتیم، اکنون چه وضعیتی داشتیم؟ البته عکس این سؤال لازم نیست، چون ملت ایران حیات بدون امریکا را تجربه کرده و قضاوت عمومی در متن تحولات عینی شکل گرفته است. برای پیدا کردن پاسخ پرسش اول چه باید کرد؟ اگر در 30 سال گذشته همانند قبل از آن با امریکا رابطه داشتیم، امروز چه وضعیتی داشتیم؟ برای قضاوت در این باره میتوانیم وضعیت و سرنوشت کشورهایی که از جهت اهمیت استراتژیک و ژئوپلتیک و جمعیت هم وزن ایران بودند، اما رابطه خود با امریکا را حفظ کردند، مطالعه نماییم. مصر نمونه عینی و کارگاه عملی این قیاس و قضاوت است.
مصریها در قبال به رسمیت شناختن صهیونیستها و تنگ کردن عرصه بر فلسطینیها و ایجاد شکاف در جبهه متحد عربی، چه دستاوردی داشتند؟ اکنون چند میلیون نفر از مردم قاهره در پشتبامها، حلبیآبادها و قبرستانها زندگی میکنند؟ ایران پس از هشت سال جنگ (به جرم استقلالخواهی) اکنون در همه ابعاد از مصر برتری ندارد؟ پاکستان نمونه دیگر این مثال است. امروز مردم پاکستان در وزیرستان شمالی توسط هواپیماهای امریکایی کشته میشوند و دولت پاکستان حتی حق سؤال و تفحص در این باره را ندارد، بنابراین ارتباط با امریکا هیچ کشوری را بر بال فرشتگان ننشانده و هیچ کشوری در سایه امریکا به هویت مستقل و اقتصاد پیشرفته دست نیافته است. مصر که در زمان جمال عبدالناصر یک قدرت منطقهای محسوب میشد تا سطح جاده صاف کن صهیونیستها تقلیل یافت، اما جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر هویت اسلامی و شعار راهبردی «نه شرقی، نه غربی» نه تنها از سلطه مستکبران خارج شد بلکه به صورت علنی دیگران را نیز به خروج از سلطه جباران دعوت میکند.
ایران به برکت استقلالخواهی و دوری از امریکا ضمن خروج از هیبت ژاندارمی غرب و امریکا در منطقه، به یک قدرت ملی تبدیل شد و پس از جنگ تحمیلی توانست ضمن ترمیم مستقلانه زیرساختهای کشور، به قدرت منطقهای تبدیل شود. آیا اگر امروز نیز مذاکرهای برای افغانستان، عراق، فلسطین، لبنان و ... برپا شود، امریکا میتواند بدون ایران آن جلسه را به انجام برساند؟
امریکاییها پس از قطع رابطه در 20 فروردین 1359 و در فاصله 15 روز بعد از آن به ایران حمله نظامی کردند (واقعه طبس) و در نوزدهم تیرماه همان سال کودتای نوژه را طراحی کرده و دو ماه بعد از آن جنگ هشت ساله را شروع و تحمیل کردند. آنچه نتایج همه اقدامات آنان شد، جمله معروف امام (ره) بود که: «ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم»، «ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم»، «ما در جنگ به جهانیان خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که میشود سالیان دراز با امریکا مبارزه کرد» و ... در بعد داخلی در سایه قطع رابطه امریکا با ایران اعتماد به نفس ملی پرورش یافت، صنایع نظامی و غیرنظامی ما از رشد آنچنانی برخوردار شد، رشد سدسازی و علمی کشور ارتقای تصاعدی یافت، پیشرفت و موفقیت داخلی از یک سو و مبارزه پیروزمندانه با مستکبران از سوی دیگر باعث الهامبخشی انقلاب اسلامی شد و بسیاری از ملتهای آزاده جهان به این باور رسیدند که زندگی و حیات بدون امریکا نه تنها امکانپذیر است بلکه موجب رشد و تعالی و احساس هویت خواهد شد. وقتی ویلیام سولیوان آخرین سفیر امریکا در ایران در دیماه 1356 به شخص اول مملکت گفت امریکا به این نتیجه رسیده است که شما باید از ایران خارج شوید، شاه ایران با بغض گفت: خب بفرمایید کجا باید بروم؟ همین داستان دیروز برای مبارک تکرار نشد؟ بنابراین امروز با تکیه بر انصاف و نفس لوامه خویش و با شناخت از عزت ملی و بینالمللی ایران و به دور از تعصب جهتدارانه باید با افتخار اعلام نمایند که قطع رابطه امریکا با ایران یکی از نعمتهای الهی بود که بر ملت ما ارزانی شد و انقلاب اسلامی توانست بسیاری از شعارهای خود را به عمل تبدیل کند و حیات سیاسی خود را الگوی جهانیان قرار دهد و اعتبار خود را از اسلام و مردم به دست آورد.