نظام جمهوری اسلامی كل واحدی مبتنی بر دو ركن غیر قابل تفكیك« اسلامیت» و «جمهوریت» است و هرگونه تغییر و تحولی نیز در این چارچوب قابل قبول و پذیرفتنی است. از این رو هرگونه تلاش برای تفكیك این دو، به منزله براندازی نظام محسوب میشود. اصل یكصد و هفتاد و هفتم قانون اساسی در بخش پایانی خود به این نكته تأكید كرده است: «محتوای اصل مربوط به اسلامی بودن نظام و كلیه قوانین و مقررات براساس موازین اسلامی و پایههای ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حكومت و ولایت امر و ولایت امت و نیز اداره امور كشور با اتكا به آرای عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است». لذا با استناد به این اصل قانون اساسی، از منظر وفاداران به انقلاب و نظام اسلامی ایران، هرگونه تلاش برای جداسازی اسلامیت و جمهوریت نظام كه ممكن است با روش مسالمتآمیز نیز انجام شود، به منزله براندازی است و بر همین اساس نیز حركت جریان برانداز در طول سه دهه انقلاب را باید در این راستا ارزیابی كرد. اقدامات جریان برانداز را در چند فصل مشخص میتوان تقسیمبندی كرد كه شروع آن با پیروزی انقلاب اسلامی و اقدامات هدفمند جریان لیبرال و گروههای ماركسیستی و حركت اخیر آنها در قالب و عناوین جدید به ویژه با نماد نفاق و فتنه سبز و با كارگردانی قدرتهای سلطه و رسانههای خارجی و پادویی فتنهگران پشیمان از آرمانهای انقلاب و امام (ره) ظهور و بروز یافته است. اقدامات جریان برانداز را میتوان به چند دوره زمانی مشخص به قرار زیر دستهبندی كرد:
الف: براندازان سالهای نخستین انقلاب از ابتدای شكلگیری انقلاب، گروههای مختلفی فعالیت گسترده خود را آغاز كردند. این گروهها كه بعضاً قبل از انقلاب اسلامی تأسیس شده بودند و برخی نیز در جریانات انقلاب و پس از پیروزی آن شكل گرفت به فعالیت خود ادامه دادند و پس از مدتی برخی از این تشكلها جمهوری اسلامی را مغایر با اندیشهها و آرمان خود یافتندو به نسبت این مغایرت و نیز با توجه به اقداماتشان به مخالفت با نظام پرداختند و در این مسیر تعدادی از این گروهها وارد فاز نظامی شدند كه پس از مدتی به واسطه اقتدار نظام عقبنشینی كرده یا به خارج از كشور فرار كردند. بعضی از این گروههای برانداز نیز با شدت و ضعفهای متفاوتی به كار سیاسیـ فرهنگی مشغول شدند و سعی كردند اعضای خود را حفظ نمایند و لیكن با توجه به شرایط ویژه انقلاب و جنگ تحمیلی كمتر قدرت بروز یافتند ولی در همین مقطع نیز در هر فرصتی مخالفت خود را با نظام از قبیل محكوم كردن دوران دفاع مقدس، همسویی با دشمن، تضعیف روحیه ملت و... اعلام كردند. با خاتمه جنگ تحمیلی و خروج نظام از برخی بحرانهای نظامی و اقتصادی، این گروهها كه از اوایل انقلاب به لیبرال معروف شده بودند، مجدداً تجدید حیات كرده و به جذب و سازماندهی مجدد خود اقدام كردند كه اقدامات آنها در سالهای پس از امام(ره) و همگرایی با برخی گروههای سیاسی در دوران اصلاحات و فتنه 88 را میتوان از جمله تجدید حیات این جریان دانست.
جریان لیبرالیسم و براندازیبا پیروزی انقلاب اسلامی دولت موقت به عنوان اولین دولت نظام جمهوری اسلامی مسئولیت انتقال نظام ستمشاهی را به جمهوری اسلامی بر عهده گرفت. این دولت كه اكثر همكارانش از احزابی نظیر نهضت آزادی؛ جنبش مسلمانان مبارز، جاما و نهضت سوسیالیستهای خداپرست تشكیل شده بود به واسطه اعتقاد به اصولی نظیر اومانیسم (انسان محوری)، راسیونالیسم (عقلگرایی) و پراگماتیسم (عملگرایی) كه در تضاد با آرمانهای نظام اسلامی و اندیشههای بنیانگذار جمهوری اسلامی بود، ناچار به استعفا و كنارهگیری از قدرت گردید. اقدامات این جریان در دوره مسئولیت خود برای به انحراف كشاندن مسیر انقلاب با هدف براندازی نظام و همگرایی با جریان آشكار ضدیت با انقلاب و امام (ره) همچون منافقین و احزاب ماركسیستی به خصوص در جریان حوادث تلخ سالهای 59 و 60 و حمایت از بنیصدر و صحنهگردانی روزهای پرالتهاب این سالها از جمله 14 اسفند 59 و 31 خرداد 60 و ... را نباید از منظر دور داشت.به دنبال تغییر و تحول در سالهای پس از جنگ كه در فضای سیاسی كشور ایجاد شده بود از اواسط دهه 70 جریان لیبرال اقدام به تجدید حیات كرده و با یافتن افراد و تشكل های همسو سعی كرد جریان براندازی نظام را سامان دهد و به این ترتیب گروههای یاد شده به همراه برخی از عناصر همفكر جریان موسوم به ملی ـ مذهبی را شكل دادند كه هم با پوستاندازی و پنهان كردن تابلوی آشكار خود در زیرا لوای نهضت آزادی و گروههای اقماری ماركسیستی، چهرهای متفاوت برای نسل دوم انقلاب ارائه دهند و هم با عنوان جدید ملی ـ مذهبی، تا حدودی نگاه افكار عمومی را از حكم حضرت امام(ره) درباره نهضت آزادی و گروههای لیبرال كه ورود آنها به عرصه سیاست و مدیریت كشور به طور جدی نهی شده بود، فاصله ایجاد كنند. باید اعتراف كنیم كه در این زمینه تا حدودی موفق شدند آنگونه كه شاهد حضور آنها در اولین دوره انتخابات شورای شهر تهران بودیم. این جریان شامل طیفهای متنوعی بود و بهرغم برخی اختلافنظرها، در بسیاری از اصول اشتراك دیدگاه داشتند. سعید مدنی یكی از عناصر ملی ـ مذهبی در مقالهای كه در ماهنامه ایران فردا ـ نشریه ارگان سازمان نهضت آزادی ـ در شماره 65 با عنوان «بازبینی هویت ملی ـ مذهبی» چاپ كرده بود، برخی از شاخصههای جریان موصوف را اینچنین مطرح میكند:
1. عقلانی كردن مفاهیم دینی، ارج گذاردن به علم و دستاوردهای بشری.
2. تأكید بر اجتهاد و رد تقلید و مغایرت تقلید با فلسفه آفرینش و رشد انسان.
3. تأكید بر كرامت والای انسان به نحوی كه دین در خدمت انسان قرار گیرد.
4. تأكید بر اصل دین و محدود نماندن در چارچوب مذهب (اعتقاد به پلورالیسم یا همان كثرتگرایی دینی) جالب آنكه همه این شاخصهها را در دوران اصلاحات میدیدیم كه از زبان عناصر تجدیدنظر طلب اصلاحات نظیر كدیور، سروش، گنجی، آغاجری، حجاریان، علوی تبار و... نشخوار میشد، بدون آنكه توجه داشته باشند این شاخصه خیلی پیشتر توسط تئوریسینهای نهضت آزادی و ملیگراها مطرح شده بود.
ب: شكلگیری طیف جدید برانداز درسال 68دولت بازرگان، همكاران خود را از میان همفكران لیبرال انتخاب كرد و به تبع آن، این افراد اقدام به بكارگیری افرادی با همین گرایشهای در سطوح مدیریت میانی كردند كه این مدیران مبانی پس از انحلال دولت بازرگان، بدون بروز گرایشهای سیاسی خاص یا حفظ ظاهری مذهبی به كار خود ادامه دادند و به این ترتیب در سیستم مدیریتی كشور یك قشر تكنوكرات با ایده لیبرالی شكل گرفت كه در سالهای بعد از سقوط دولت لیبرالها نیز ادامه حیات داد.بسیاری از نیروهای فعال مذهبی چپگرا كه تا سالهای پایانی دهه 60 از عناصر داخل نظام بودند با پیوند خوردن به جریان لیبرال، تحت سیاستهای این جریان قرار گرفتند و به سرعت به دنبال روند استحاله و لیبرالیزه شدن نظام برآمدند و تدریجاً این جریان منجر به ظهور یك طبقه روشنفكری در بسته دینی با گرایشهای لیبرالیستی شد كه در بسیاری از مراكز فرهنگی و مدیریتهای تأثیرگذار مطبوعاتی و هنری در سالهای پس از دهه 60 مستقر شدند.این طبقه جدید روشنفكری به ظاهر از جریان لیبرالیسم نهضت آزادی عبور كردند هر چند آبشخور واقعی آنها همان لیبرالهای نهضت آزادی بودند. عبدالكریم فرج دباغ (سروش) و اندیشههای او به عنوان محور فكری این طبقه جدید قرار گرفت و حركت آنها براین اساس تنظیم شد. شكلگیری حلقه كیان نقطه عطفی در سازمانیابی جریان به ظاهر روشنفكر دینی بود كه منجر به نزدیكی هر چه بیشتر این جریان به لیبرالها شد. این طبقه به جهت فكری دارای شاخصههای زیر بودند:
1. آشكارا مروج افكار پوپر بودند.
2. به لحاظ سیاسی مخالف آرمانگرایی انقلابیگری و به اصطلاح آنها رادیكالیسم بودند.
3. شبكههای اجرایی و سیاسیتر این جریان در قالب تكنوكراتها و مدیران حكومتی مدافع آشكار بازسازی نظام سرمایهداری در ایران براساس نظرات بانك جهانی و صندوق بینالمللی پول بوده و عمیقاً معتقد به سازش و برقراری رابطه با امریكا و هضم در نظام جهانی سلطه بودند. تلألو این دیدگاه و رفتار در دوران سازندگی و حاكمیت تكنوكراتهای كارگزارانی بود.
4. بسیار صریحتر از نهضت آزادی به عنوان سلف فكری خود سكولاریست و مخالف آرمانگرایی انقلابی ـ دینی و نقاد آشكار و پنهان تئوری سیاسی امام (ره) بودند.
5. برای شكستن مرزبندی خودی و غیر خودی تلاش وافری میكردند.
6. مدافع كثرتگرایی دینی (پلورالیسم)، نسبیتگرایی دینی بوده و به دنبال تئوریزه كردن و ارائه آن در جامعه بودند.
1. خاستگاه رسانهای طیف برانداز سال 68 به بعدبه منظور تغییر در افكار و اعتقادات مردم و سست كردن باورهای آنها به نظام و مبانی آن و نیز معرفی خود، جریان برانداز ابتدا اقدام به نفوذ در محافل مطبوعاتی و سپس به محض مساعد شدن فضا اقدام به تأسیس مطبوعاتی كردند كه به منظور عملی كردن اهداف ذكر شده، جنگ روانی را سر لوحه عمل خویش قرار دادند.ماهنامه «ایرانفردا» و هفتهنامه «پیام هاجر» به طور رسمی وابسته به جریان برانداز نهضت آزادی و ملی ـ مذهبیها بود كه تقریباً از سال 60 و بعد از فرار بنیصدر و فروكش كردن بحرانهای داخلی سالهای اولیه انقلاب، این جریان در لاك خود فرو رفته بود. سال 68 تا 76 عرصه یكهتازی این جریان برانداز كمین كرده برای آرمانهای انقلاب بود. در مقطع سال 68 تا 72 چند فعالیت مطبوعاتی ـ رسانهای به صورت هماهنگ و سازماندهی شده انجام میشد. چند نشریه در این سالها فعالیت خود را آغاز كردند كه بعدها نتایج آن در حركت تكنوكراتهای كارگزاران و انتخابات خرداد 76 آشكار گردید. نشریاتی همچون «ایرانفردا»، «پیام هاجر»، «كیان» و بعدها «عصر ما» متعلق به سازمان مجاهدین انقلاب وظیفه تعیین خط مشی درعرصههای سیاسی كشور را بر عهده گرفتند و با چاپ مقالات هدفمند و برنامهریزی شده آن هم از افراد بدنامی كه به جهت عدم همراهی با امام و انقلاب توسط مردم طرد شده بودند، بسترساز حركتهای بعدی برای براندازی نظام شدند.در كنار حلقه كیان و ماهنامه متعلق به آنها و دیگر نشریات سیاسی، نشریاتی بودند كه به ظاهر در عالم شعر، ادبیات و هنر، قلمفرسایی میكردند ولی در باطن كاملاً هماهنگ با طیف نشریات سیاسی عمل میكردند كه از آن جمله میتوان به نشریات «دنیای سخن»، «گردون»، «جامعه سالم»، «كلك»، «نگاه نو» و ... اشاره كرد. بدترین و سیاهترین اشعار امثال سیمین بهبهانی در نشریه كلك به چاپ میرسید، سخیفترین داستانهای جنسی و ضد اخلاقی در نشریات گردون و جامعه سالم چاپ میشد. كسانی این نشریات را مدیریت میكردند كه هیچ اعتقادی به چارچوبهای اخلاقی و دینی نداشتند و بعدها همین افراد از كشور گریختند و در آلمان و اروپا سكنی گزیدند كه عباس معروفی و دیگران از جمله آنها بودند.
2. نشریات واسطهایاز آغاز دهه 70 به ویژه در سالهای 72 به بعد، نهادهایی نظیر وزارت ارشاد، مركز مطالعات استراتژیك ریاست جمهوری و برخی محفلهای دیگر، پایگاه تجمع افراد جریان بر انداز بود و نشریاتی چون روزنامه «زنان»، «همشهری»، «ایران» و هفتهنامه «بهمن» نقش واسط نشریات سكولار حلقهكیان را ایفا كردند و از آن پس بود كه آنچه در نشریات سكولار و مبلغ تفكر لیبرالیسم در سالهای 68 به بعد دیده میشد، دراین روزنامهها كه گردانندگان آن تكنوكراتهای كارگزارانی بودند، به چاپ میرسید. دیگر كسی لازم نبود در ماهنامه گردون، دنیای سخن، معیار و كلك اشعار سخیف و ضد اخلاقی اعضای كانون نویسندگان را مطالعه كرده یا داستانهای غیراخلاقی و لمپن را در این نشریات جستوجو كند، بلكه میتوانستند بدون واسطه همین اشعار و داستانهای غیر اخلاقی را در روزنامه ایران دولت تكنوكرات كارگزاران و روزنامه همشهری كرباسچی یا هفتهنامه بهمن عطاءالله مهاجرانی ببینند.آنچه در این سالها اتفاق افتاد، تلاش حلقهای برای كشاندن مباحث سكولار از عرصه نشریات با تیراژ محدود به نشریاتی با گستره انتشار كل جامعه آن هم برای اولین بار به صورت چهاررنگ در كشور بود. چه اتفاقی در عرصه رسانهای كشور رخ داده بود كه مقاله «حكومت وكالتی و ولایتی» حائری یزدی كه در سال 70 در ماهنامه كیان به چاپ رسیده بود، پس از چهار سال در روزنامه همشهری به چاپ میرسید؟ این حلقه را چه كسانی و با كدام شگردها و ابزارها از خارج به داخل و از جریان محدود به اصطلاح روشنفكری داخلی همچون سروش به نشریات عمومی كه هر روز صدها هزار نفر مراجعهكننده گیشهای داشت، وصل كرده بودند. بعدها كه اعتراف برخی از نزدیكان این جریان را مرور كردیم به درستی دانستیم كه حلقهای كه بنیاد سلطنتطلب«پر» خارجهنشین را به حلقه كیان در داخل وصل كرد، برای ارتباط تكنوكراتهای كارگزارانی و نشریات، همشهری، ایران و ... با حلقه روشنفكری كیان و نشریات لمپن و غیر اخلاقی گردون، كلك و ... تلاش میكرده است تا بدون كمترین واسطه تصمیمهای دشمنان بیرونی نظام در درون جمهوری اسلامی پیاده گردد.جلاییپور از عناصر شاخص جریان روشنفكر سكولار در معرفی و خاستگاه این جریان میگوید: «خیزش جنبش اصلاحی چگونه رخ داد؟ عاملان و فعالان صف مقدم این جنبش، روشنفكران متعارف سكولار یا نیروهای ملی ـ مذهبی نبودند. این عاملان در حول و حوش چند حلقه جمع شده بودند. حلقه اول جمع شاگردان دكتر سروش، روشنفكر برجسته دینی بود. حلقه فوق در جنبش اصلاحی و مطبوعاتی نقش مؤثری داشت. عدهای از آنها ماهنامه كیان را به سردبیری شمسالواعظین منتشر میكردند. اكبر گنجی در آن سالها در انتشارات «صراط» درسها و سخنرانیهای دكتر سروش را به صورت كتاب به سرعت چاپ و توزیع میكرد. حلقه دوم مركز «مطالعات استراتژیك ریاست جمهوری» بود، مركزی كه در آن محققانی چون حجاریان، عبدی، علوی تبار و مجید محمدی فعالیت میكردند. حجاریان برنامهریزی كلاس را بری مطالعه «توسعه سیاسی» در ایران پایهریزی كرده بود كه محصولات آن در ماهنامه راهبرد منتشر میشد و بخشی از مباحث سیاسیتر و به روزتر در دو هفتهنامه عصر ما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی چاپ میشد. حلقه سوم این جنبش را باید در آن 2500 دانشجویی كه در دوران هاشمی رفسنجانی برای دوره دكترا به خارج از كشور (انگلستان، كانادا، استرالیا و فرانسه) اعزام شده بودند، جستوجو كرد. محسن میردامادی، محمدرضا خاتمی و دیگران در آن زمان همگی در مجمع دانشجویان مسلمان خارج از كشور حضور داشتند. علت پیشرفت كار آنها در مقایسه با روشنفكران لائیك و نیروهای ملی ـ مذهبی این بود كه اول این عاملان، كسانی بودند كه درانقلاب و جنگ در وسط معركه حضور داشتند و به همین دلیل محافظهكاران نمیتوانستند به نام انقلاب، اسلام و جنگ آنان را به راحتی روشنفكران لائیك و ملی ـ مذهبیها حذف كنند، ثانیاً با ادبیات جدید كه با ادبیات اپوزیسیونهای قدیمی تفاوت داشت به نقد وضع موجود میپرداختند. احمد بورقانی معاون وزیر اصلاحطلب ارشاد، به اندازه نیاز مجوز انتشار روزنامه و هفتهنامه از طریق هیئت نظارت بر مطبوعات فراهم كرد.من نیز در همان زمان مجوز روزنامه جامعه را گرفتم و آن را با مشاركت شمسالواعظین و محسن سازگارا كه از حلقه كیان بودند به راه انداختیم.روزنامه جامعه بر خلاف روزنامههایی كه در كلیشههایی كه محافظهكاران به نام اسلام تبلیغ میكردند خود را گرفتار نكرد و خطشكنی در عرصه خط قرمزهای خودساخته را آغاز كرد.»این سخنان جلاییپور گویای همگرایی كامل سه حلقه برانداز نظام سیاسی ایران یعنی حلقه خارجهنشین آنها با واسطهگری بنیادهای فعال حقوق بگیر سلطهگران خارجی از طریق دانشجویان ایرانی در حال تحصیل دانشگاههای انگلستان، امریكا و ... و حلقه دوم آنها یعنی حلقه كیان در سالهای 68 تا 72 و سپس حلقه سوم مركز تحقیقات استراتژیك ریاست جمهوری دوره سازندگی و تكنوكراتهای كارگزارانی بود كه بعدها به اصلاحطلبان وصل شدند و یك مجموعه بزرگتری را صرفنظر از برخی اختلافات تشكیل دادند. چیزی كه امروز محصول آن را میتوان در فتنه سبز سال 88 بازبینی كرد.
ج: فتنه سبز 88، براندازان جدیددشمن خارجی كه سناریوها و تاكتیكهای خود برای براندازی نظام اسلامی را در طول سه دهه انقلاب شكست خورده میدید، این بار با بهرهگیری از همه توان و مهرهها به ویژه مهره كلیدی خود، میرحسین موسوی به میدان آمد. پیشتر كسانی همچون جلاییپور و دیگران گفته بودند اگر عاملان اندیشه سكولاریسم و براندازی نظام كسانی باشند كه در انقلاب و جنگ در وسط معركه حضور داشتهاند، نظام و از منظر آنها محافظهكاران توان مقابله با آنها را نخواهند داشت و نمیتوانند به نام اسلام، انقلاب و جنگ، این جماعت را به راحتی روشنفكر لائیك و ملی ـ مذهبی معرفی كرده و از صحنه حذف كنند.بنابراین با ورود عناصر به ظاهر انقلابی و به كارگیری ادبیات جدید اپوزیسیونی تلاش كردند تا بار دیگر سناریوی تغییر و براندازی نظام را در كشور زیر لوای فتنه سبز موسوی و مدیریت امریكا و رژیم صهیونیستی دنبال كنند. در فتنه 88 چند حلقه فكری و عملیاتی برای براندازی نظام فعال بود كه به اختصار به آنها اشاره میشود:
1- حلقه به ظاهر انقلابیبخشی از این عناصر پیشتر در زمان اصلاحات میزان وفاداری خود را به آرمانهای امام (ره) و انقلاب نشان داده بودند و مردم از كنه رفتار آنها اطلاع داشتند كه از آن جمله میتوان به طیف سازمان مجاهدین انقلاب، مشاركتیها و تعداد زیادی از كارگزارانیها اشاره كرد كه هر چند نام امام و انقلاب را یدك میكشیدند ولی با توجه به رفتارهای بروز داده شده در زمان اصلاحات، مردم اعتماد به این افراد و جریان نداشتند.برخی دیگر به دلیل فاصله دو دهه آنها از عرصه مدیریتی كشور و نداشتن سابقه نه چندان روشن ازاین افراد در طول این مدت، وقتی پای به عرصه فعالیت گذاشتند، توانستند اقبال بخشی از جامعه را به سمت خویش جلب كنند. میرحسین موسوی از جمله این افراد بود كه مردم به دلیل فاصله او از عرصه مدیریتی كشور در این مدت شناخت چندانی نسبت به او نداشتند.از همین رو با كاندیداتوری او بخشی از مردم نگاه خود را به او جلب كردند بدون آنكه از پشت صحنه مدیریت موسوی و سرپلهای داخلی و خارجی او مطلع باشند.تعدادی از عناصر به ظاهر انقلابی نیز در جرگه افرادی همچون مهدی كروبی قرار داشتند كه تا سال 84 در كانون قدرت دارای مسئولیتهای كلان كشوری بود كه به دلیل عدم اقبال مردم به فعالیتهای حزبی و رسانهای روی آورد كه هیچگاه نه حزب اعتماد ملی او توانست محلی از اعراب پیدا كند و نه روزنامه او كه تماماً توسط حلقه سوم كیان در زمان اصلاحات اداره می شد، توانست جایگزینی برای روزنامههای زنجیرهای باشد.بخش زیادی از این حلقه با تند شدن گردباد فتنه یا در دام فتنهگران افتادند یا حداقل با سكوت خود در مقابل رفتارهای بروز یافته توسط انقلابیون دیروز و براندازان امروز، فتنهگران و براندازان نظام را برای رسیدن به آرزوهای واهی كمك كردند.
2- حلقه دشمنان و زخمخوردگان داخلی انقلابدر خط مقدم دشمنان و زخمخوردگان داخلی انقلاب جریان لیبرالی بودند كه در سالهای ابتدایی انقلاب با طرد توسط امام (ره) و مردم، در جایگاه اپوزیسیون نظام همواره ایفای نقش می كردند و در صحنه صحنه تاریخ 32 سال انقلاب اسلامی جای پای آنها دیده میشود. این گروهها كه اعم از لیبرالهای نهضت آزادی، ملی ـ مذهبیها، منافقین، احزاب ماركسیستی و... بودند در حوادثی همچون تحریك اصلاحطلبان برای شورش علیه نظام سیاسی، طرح شعارهای ساختارشكنانه خروج از حاكمیت، نافرمانی مدنی و شورش نقش بسزایی داشتند كه عمق نفوذ آنها را میتوان در حادثه 18 تیر 78 به ویژه فتنه 88 سراغ گرفت.این جریان كه با حمایت از خاتمی در انتخابات خرداد 76 عملاًَ فضای جدیدی را برای خود باز كرده بودند، در حوادث 18 تیر 78 با حضور در بدنه دفتر تحكیم وحدت و مدیریت آنها در صحنه دانشگاهها، بدنه مدیریتی اصلاحطلبان را متقاعد برای فعالیت مجدد خود كردند و در انتخابات خرداد 88 بهرغم مقاومت در مقابل كاندیداتوری موسوی به جهت داشتن سابقه ذهنی از او در اوایل انقلاب، پس از روشنشدن نتایج انتخابات و شكست موسوی در اردوگاه او خیمه زدند و همچون سنوات دوره اصلاحات صحنهگردانی جریان اپوزیسیون و معاندین نظام را بر عهده گرفتند تا آنجا كه پل ارتباطی طیف موسوی با براندازان خارجی شدند.گروه دیگری كه در حلقه زخمخوردگان داخلی انقلاب قرار میگرفتند، طیف لندننشین فتنه بودند. چهار عنصر اصلی این طیف یعنی سروش، كدیور، مهاجرانی و گنجی كه هر كدام سرسلسله جریان برانداز نظام در مقاطعی از تاریخ انقلاب به ویژه در بین سالهای 68 تا 82 بودند، عملا نقش واسطهگری مراكز تئوریپرداز و تصمیمگیر امریكایی و اروپایی را با جریان خیابانی و سران فتنهگر داخلی ایفا میكردند. این طیف كه بعدها به اتاق فكر لندن نامگذاری شدند تلاش داشتند بخشی از كمكهای امریكاییها و انگلیسیها را با واسطه برای فتنهگران جذب كنند و در كنار لفت ولیسی كه از رهگذر این كمكها عایدشان میشد، موسوی و كروبی را نیز وامدار خویش تلاش نمایند. این عده علاوه بر این اقدامات، به جهت اینكه سران داخلی فتنه را فاقد توانمندی در عرصه مدیریت جریان فتنه میدانستند، وظیفه سنگین صدور بیانیههای غیابی و شعارسازیهای خیابانی و پیامكی را بر عهده گرفتند تا كنترل فضا تماماً در اختیار آنها و اربابان غربیشان باشد.
چرایی سكوت اعضای اتاق فكر لندناین سؤال همواره مطرح است كه چرا پنج عضو اتاق فكر لندن پس از 15 ماه مدیریت جریان فتنه، امروز در لاك انزوا فرو رفته و افراد جدیدی جایگزین آنها شدهاند و حتی برخی از آنها همچون مهاجرانی با بیان حرفهای جدید از قبیل سلامت زندگی اقتصادی رهبر معظم انقلاب و استقلال ایران و عدم وابستگی آن به قدرتهای خارجی، به دنبال تغییر نگاه است. صرفنظر از آنكه هیچ گاه سخنان و مواضع مهاجرانی برای دوستداران انقلاب اعتباری نداشته است و اتخاذ مواضع خصمانه او نسبت به انقلاب و رهبری جای شبهه و تردید است، ولی این تحلیل وجود دارد كه امروز جریان خارجهنشین فتنه دچار انزوا و سرخوردگی شدید شده است و بروز برخی رفتارها توسط افراد جدید در این حلقه، این تحلیل را قوت بخشیده است كه فتنهگران 88 هم از لحاظ عده و هم نخبگی دچار شكاف عمیق و آشفتگی شدهاند. حضور پررنگ امیر ارجمند و واحدی دو مشاور موسوی و كروبی و جایگزینی آنها با اعضای اتاق فكر لندن در واقع نشاندهنده تحلیل و ضعف جریان فتنه از لحاظ عنصر تأثیرگذاری شده است. طبیعتاً در این شرایط تمام آن كسانی كه در مراكز تئوریپردازی امریكایی قرار گرفته بودند تا بتوانند از ظرفیت این مراكز برای فشار به حاكمیت استفاده كنند، با ورود و جایگزینی امیر ارجمند و واحدی به جای اتاق فكر لندن دیگر انگیزهای برای فعالیت نمیبینند. كسانی همچون نیكآهنگ كوثر، نبوی، سازگارا، حقیقتجو و... كه با مؤسساتی همچون بروكینگز، امریكن اینترپرایز، بیكر، كاتو، رند، بنیاد خانه آزادی و شورای روابط خارجی امریكا همكاری میكردند تا شیرازه نظام را بپاشند و براندازی نظام جمهوری اسلامی را تحقق بخشند، امروز براندازان نظام اعم از حلقههای فكری گذشته و حاضر آنها همچون اربابان خارجی آنها به بنبست رسیده و شكست خوردهاند و فرقی نمیكند دیگر با چه نامی معرفی شوند، جریان لیبرال، ملی ـ مذهبی، جنبش سبز یك یا جنبش سبز 2 كه رسانههای خارجی به دنبال جایگزین كردن آن به جای جریان فتنه سبز 88 هستند.