کد خبر: 443020
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۸:۰۲
حكایت راویان نوروز با لباس‌های سرخ و صورت‌های سیاه
تنها چند نفس دیگر برای زمستان مانده تا بار و بنه اقامت سه ماهه خود را ببندد. آغاز این كوچ زمستانی و آماده شدن طبیعت برای میزبانی از بهار را از تلاش و شور وصف‌ناشدنی جاری در جای جای سرزمین خودمان می‌توانیم به راحتی تماشا كنیم. اما در كنار اجرا شدن مو به موی سنت‌های شب عید از خانه‌تكانی منزل و دل‌ها گرفته تا خرید وسایل پذیرایی و پوشاك، هستند سنت‌های دیگری كه با مشاهده آنها هر لحظه بیشتر رسیدن بهار را به پشت خیابان‌ها و كوچه پس كوچه‌های ایران‌زمین احساس می‌كنیم. سنت‌هایی مانند «نوروزی‌خوانی» در شمال كشور، «تكم‌خوانی» در شهرها و استان‌های آذری‌زبان، «كوسه برنشینی» و«میر نوروزی» در مناطق مركزی كشور و «جاشو‌خوانی» لنج‌سواران جنوب كشور، همه و همه از آداب و رسومی است كه ایرانیان از دیرباز تا به امروز با اتكا به فرهنگ غنی‌شان خود را برای میزبانی هر چه شایسته‌تر از بهار طبیعت آماده می‌كنند. اما حكایت حاجی‌فیروزهای پایتخت با سایر سنت‌های نوروزی، حكایتی متفاوت است... خوب گوش كنیم...«ارباب خودم سام و علیكم، ارباب خودم سرتو بالا كن، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟» یا «حاجی فیروزم، سالی یه روزم....»، این شعرها برای گوش‌هایمان آشنا نیستند؟!حاجی فیروزها از كجا می‌آیند؟اما تماشای تهران، به عنوان پایتخت كشور كه از تمام اقوام و فرهنگ‌های موجود در ایران پهناور در خود گروهی را جای داده نیز در این روزها تماشایی است. شاید نتوانیم در این كلان شهر بزرگ اثری از نوروزی‌خوانی، تكم‌گردانی و كوسه برنشینی ببینیم، اما این دلیل نمی‌شود كه راویان رسیدن نوروز در تهران را نیز نادیده بگیریم. بله، حاجی فیروزها، با همان صورت‌های سیاه كرده و لباس‌های سرخ رنگ‌شان، در معابر و چهارراه‌های تهران این روزها به راحتی قابل مشاهده هستند و با شعرهای خود و تنبك و دایره‌شان رهگذران و ماشین‌سواران را وامی‌دارند تا با گوش و چشم‌شان نیز رسیدن نوروز را احساس كنند. اما این حاجی فیروزها از كجا می‌آیند؟ بنا بر تاریخ ثبت شده، حكایت نوروز و آداب و رسوم آن قدمتی بیش از 3000 سال در ایران باستان دارد و آنچه در برگه‌های تاریخ در مورد حاجی فیروزها می‌توان دید چكیده شده در این اصل است كه صورت و دستان سیاه شده این راویان نوروز حكایت از روسیاهی زمستان در برابر شكوفه‌های سرخ و سپید بهار طبیعت دارند. نماد آن شكوفه‌ها را نیز در لباس سرخ رنگ حاجی فیروزها و شال یا كمربند سپید آنها می‌توان مشاهده كرد. این راویان بهار با سر دادن شعرهایی كوتاه با مفهومی در راستای رسیدن نوروز در زمان‌های دور كه تقویم در دسترس هر شخص ایرانی نبود و رصد ماه و روز و ساعت برای اشخاص كمی سخت بود با حضورشان در كوی و برزن رسیدن نوروز را به افراد جامعه اعلام می‌كردند و با این كار نشاط و لبخند را میزبان صورت افراد حاضر در جامعه.یك راز و رد و بدل شدن قول مردانهشاید این روزها گرفتار شدن در ترافیك‌های سنگین و طولانی برای تك تك ما اتفاق افتاده باشد، به خصوص در بخش‌هایی از شهر كه بازارهای خرید نوروزی دایر هستند. اما آنچه در تقاطع‌ها و پشت چراغ‌های قرمز راهنمایی و رانندگی بیشتر خودنمایی می‌كنند نه سبقت گرفتن‌های آنی برخی از رانندگان كم‌حوصله است و نه بوق‌های ممتد آنها برای رسیدن سریعتر ولو به قدر چند ثانیه زودتر به مقصد، آنچه بیش از هر چیزی در این بین خودنمایی می‌كند صدای ضرب و تنبك و آوازهای حاجی فیروزهایی است كه زینت‌بخش چراغ‌های قرمزی است كه رانندگان و خودروها را به توقف مجبور می‌كند. لطف‌الله از اهالی اسلامشهر است و كار اصلی‌اش بنایی است اما انگار كسب و كار پررونق این روزهای حاجی فیروزها او را واداشته كه با پسر كوچكش میثم، لباس سرخ به تن كند و با یك تنبك كوچك گلی كه قسمتی از پشت آن نیز شكسته با اتوبوس و مترو خود را به میدان تجریش برساند و از حوالی ساعت 10 و 11 صبح تا انتهای شب بی‌صبرانه منتظر قرمز شدن چراغ راهنمایی باشد تا بین ماشین‌ها برود و پولی را در ازای خوشی و شادی كه بین رانندگان و سرنشینان آنها تقسیم می‌كند بگیرد.سرزندگی و شادی او در انجام كارش حتی در لحظاتی كه كنار خیابان آمده تا چای داغی را كه پسرش برای او گرفته تا گلویی تازه كند نیز ادامه دارد. او صحبت‌هایش را با این شوخی آغاز می‌كند كه در این روزها هر چقدر رانندگان از سبز شدن چراغ‌ها خوشحال می‌شوند و ثانیه‌های قرمز رنگ را برای سبز شدن می‌شمارند، من و حاجی فیروز‌های دیگر از قرمز شدن و طولانی شدن ثانیه‌های آن خوشحال می‌شویم و ادامه می‌دهد: «امسال چهارمین سالی است كه در هفت، هشت روز مانده به سال نو با پوشیدن لباس حاجی فیروز به بالای تهران می‌آیم، حقیقتش پنج سال پیش كه برای زیارت امام‌زاده صالح(ع) و خرید شب عید از اسلامشهر به همراه خانواده به بازار تجریش آمدیم چشمم به حاجی فیروزها افتاد و دیدم كه مردم پول خوبی به آنها می‌دهند، ابتدا وسوسه شدم و بعد هم تصمیم گرفتم در این نقطه از شهر كه فامیل و آشنایی ندارم بیایم و این كار را تجربه كنم. سال اول و روزهای ابتدایی خیلی سخت بود، حقیقتش خواندن و ضرب زدن در خیابان آن هم جلوی این همه چشم كه مدام دارند تو را می‌بینند خیلی سخت است. حتی در اولین شب كارم پشیمان شدم و تصمیم گرفتم ادامه ندهم اما اوضاع كار خودم خراب بود و خانواده هم برای عید و خرید كردن پول می‌خواست و ناچار شدم كه ادامه دهم. میثم آن موقع پنج ساله بود و خودم تنها می‌آمدم اما امسال پسرم را هم با خودم آوردم، می‌دانید هم فال است و هم تماشا!»می پرسم مگر میثم مدرسه نمی‌رود كه می‌گوید: «چرا اما این یك هفته آخر را از مدرسه‌اش اجازه گرفتم كه برای كمك به من و خانواده به مدرسه نرود! راستش آنقدر اوضاع مالی خوبی ندارم وگرنه راضی نبودم كه در این شرایط پسرم را بیاورم تا از مردم پول‌هایی كه می‌دهند را بگیرد، اما با او صحبت كردم و گفتم این كار، یك كار حلال است و با این كار به من و خانواده‌اش كمك می‌كند، با هم قرار گذاشته‌ایم كه این كار مثل یك راز و قول مردانه بین خودمان بماند!» میثم هم در حالی كه چای را با ولع خاصی می‌نوشد با سر حرف‌های پدرش را تأیید می‌كند.50 تا 70 هزار تومان درآمدباران آرام و ریز ریز می‌بارد اما این باعث نمی‌شود كه در كار حاجی فیروزهای خیابان ولیعصر و نزدیك میدان تجریش خللی وارد شود. لطف‌الله و میثم با قرمز شدن چراغ سوم انگار كه زمان زیادی را از دست داده باشند با سرعتی بالا به سمت خودروهای ایستاده می‌شتابند و به كسب و كار خود می‌رسند. مرتضی دیگر حاجی فیروز حوالی میدان تجریش كه آرام و با احتیاط طوری كه سیاهی صورتش پاك نشود در حال خشك كردن قطره‌های باران صورتش است از كسب و كار سكه این روزهایش راضی است و می‌گوید: «خدا را شكر. به هر حال باید كار كرد و این روزها كاری پردرآمد‌تر از این برای ما كارگرهای فصلی نیست!»لهجه آذری‌اش باعث می‌شود كه با او به زبان مادری‌مان صحبت كنم و اینگونه اعتمادش بیشتر جلب می‌شود، در مورد میزان درآمدش می‌پرسم و با لبخند رضایتی كه روی صورتش نقش می‌بندد می‌گوید: «پول رفت و آمد، ناهار و شام را اگر كم كنیم و حداقل 12 ساعت كار كنیم، چیزی بین 50 تا 70 هزار تومان در روز! هم از درآمد راضی هستم و هم از خوشحال كردن مردم. باور كن وقتی یك بچه شش، هفت ساله مدت‌ها به تو خیره می‌شود و تو به او نزدیك می‌شوی و با شعر و ضربی كه می‌زنی او را به خنده می‌اندازی تمام خستگی از تنت درمی‌رود. مردها چندان به ما پول نمی‌دهند اما زنان و اصرار بچه‌ها به آنها برای پرداخت پول باعث می‌شود كه ما بیشتر از آنها پول بگیریم. بعضی از راننده‌ها و مردم هم با دیدن ما چنان از پشت ماشین‌های شاسی بلند و مدل بالای خود نگاه می‌كنند كه خب تحقیر می‌شویم، اما خدای همه ما بزرگ است.»از او درباره نحوه سیاه كردن صورتش می‌پرسم و او كیسه‌ای نیمه پر از پودری سیاه رنگ از جیب لباسش بیرون می‌آورد و می‌گوید: «این دوده آسیاب شده زغال است و از همه چیز ارزانتر و كم‌خطرتر است. بعضی‌ها از واكس استفاده می‌كنند اما در انتهای شب وقتی پوست صورتشان را می‌شویند از شدت سوزش فریادشان به آسمان می‌رود و بعضی‌ها هم صفحات سیاه و سفید روزنامه‌ها را آنقدر به هم می‌مالند تا دستشان سیاه شود و آن را به صورتشان می‌زنند، من شنیدم كه روزنامه‌ها شیمیایی هستند و این كار خطرناك است.» لحظه‌ای مكث می‌كند و آرام به من می‌گوید: «من نامزد كردم، اسم من را نیاوری كه آبرویم می‌رود.» و آرام مثل خودش می‌گویم می‌نویسم مرتضی و به فامیلی‌‌ات اشاره‌ای نمی‌كنم. چهره‌هایی كه به قیمت سلامتی سیاه می‌شونداما در كنار این اتفاقات دیدن برخی از تصاویر هم چندان خوشایند نیست. در خیل همین حاجی فیروزها كه بین ماشین‌ها رفت و آمد می‌كنند هستند افراد معتادی كه در لباس حاجی فیروز اما با چهره‌ای متفاوت بدون خواندن شعری و یا وجود ضرب و تنبك تنها دست خود را به نشانه تكدی‌گری جلوی عابران و خودروها دراز می‌كنند و بخشی از اعتماد موجود بین مردم و حاجی فیروزها را از بین می‌برند. اینكه چنین كاری در سایه انجام این سنت تا چه حد در ساختن تصویر در ذهن كودكان می‌تواند مخرب باشد شكی نیست اما شاید با نظارت دقیق‌تر بتوان با رواج تكدی‌گری معتادان در این لباس به بهانه انجام سنتی نوروزی مبارزه و این رسم را پاك نگه داشت.دكتر جهانبخش رسایی، متخصص پوست در گفت‌وگوی كوتاهی با«جوان» در ارتباط با موادی كه این افراد برای سیاه كردن صورت خود از آن استفاده می‌كنند می‌گوید: «استفاده از واكس مشكی در بین این افراد رواج دارد اما مواد شیمیایی اسیدی در این محصولات باعث تخریب بافت‌های پوست و سوزش و تاول‌های دردناكی می‌شود و همچنین استفاده از جوهر روزنامه به دلیل وجود سولفات سرب در چاپ نشریات و جذب شدن سرب از طریق پوست در آینده می‌تواند برای این افراد فوق‌العاده خطرناك باشد و حتی در صورت جذب بالای سرب به سرطان هم ختم شود.»كوتاه سخن اینكه هر چند پرداختن به آداب و سنن ملی می‌تواند نشان‌دهنده پویایی فرهنگ جامعه باشد اما وقتی این سنن در پاره‌ای از موارد به جایی می‌رسد كه در جایگاه معضل اجتماعی مطرح می‌شوند این مسئله را به ذهن متبادر می‌كند كه نظارت مسئولان و ضابطان اجتماعی و انتظامی می‌تواند در بهبود این شرایط كارسازتر از همیشه باشد و امیدواریم در كنار تماشای حاجی فیروزهای واقعی بتوان سنن كهن را حفظ و از به بیراهه رفتن آن جلوگیری كرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار