سران نظام سلطه و رسانههای وابسته اگر چه مبتنی بر سناریوی «ایرانهراسی» میکوشند ایران را به عنوان عامل اصلی تحولات منطقه و موج جدید حرکتهای انقلابی در کشورهای اسلامی معرفی کنند، اما فارغ از انگیزه ایرانهراسی آنان، بدون تردید و به اذعان غالب سیاستمداران آنچه در شرایط کنونی در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا میگذرد، الهام گرفته از الگوی انقلاب اسلامی است و بر همین اساس آنان با هدف ایجاد خدشه بر این الگو، راهبردهای جدید خود را تنظیم کردند.
رادیوی عمومی امریکا هفته گذشته با اذعان به قدرت نرم انقلاب اسلامی در این زمینه گفت: با اینکه به نظر میرسد این امریکاست که ابتکار عمل حمایت از انقلابهای خاورمیانه و شمال آفریقا را در دست گرفته است، اما باید گفت که روند حوادث نشان میدهد که ایران، بزرگترین پیروز این میدان خواهد بود. ایران به خوبی از چیزی که ما آن را قدرت نرم مینامیم، استفاده میکند.
اما هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه امریکا نیز با اذعان به گسترش تفکر انقلاب اسلامی و حرکت های اسلامخواهانه مردم منطقه آن را نتیجه دخالت «مستقیم» و «غیر مستقیم» ایران دانسته و در نشست تخصصی کمیسیون بودجه سنای امریکا مدعی میشود: «ایران با تماس مستقیم و غیر مستقیم با گروههای مخالف در کشورهایی چون بحرین، یمن و مصر در تلاش است تا تحولات آتی این کشورها را آنگونه که میخواهد شکل دهد.»
مطابق با این برآورد است که سران نظام سلطه و به ویژه کاخ سفید به جای جبران اشتباهات گذشته و ریشهیابی دقیق تحولات کنونی در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا، راهبردهای خود را بر ایران با تمرکز بر تشدید تحریمها یا حمایت از فتنه داخلی متمرکز کردهاند تا به زعم خود الگوی انقلاب اسلامی را در نقطه کانونی خود درگیر سازند.
در این زمینه گری سیک، عضو سابق شورای امنیت ملی امریکا میگوید: استراتژی جدید کاخ سفید در برابر ایران این است که با عبور از حمایت کلامی و شفاهی از جنبش سبز حمایت کرده، همراه با این جنبش در خط مقدم مبارزه با نظام دینی ایران قرار گیرد. انقلاب اسلامی ایران یک شکست بزرگ و تحقیر ابدی برای امریکا بود. به همین دلیل آن ماجرا تبدیل به یکعقده روانی برای امریکا و امریکاییها شد و تاکنون آنان را آزار میدهد. بخشی از سیاستهای امریکا تا به امروز برای جبران آن شکست است.
اما هدفگیری نظام الگو تنها به راهبرد مستقیم نظام سلطه در حمایت از جنبش سبز 1 و 2 یا تشدید تحریمهای اقتصادی ایران به بهانه مسائل هستهای یا حقوق بشر خلاصه نمیشود، بلکه بخشی از راهبردهای آنها معطوف به دامن زدن به نقش عوامل نفوذی یا معطوف به ضعفها و آسیبهایی است که البته نمیتوان در آن نقش عوامل داخلی را نادیده انگاشت.
مقام معظم رهبری در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان با اشاره به اینکه الگوسازی انقلاب اسلامی یکی از عوامل مؤثر در تحولات منطقه است؛ دو عامل درونی و بیرونی را در تضعیف «الگوی انقلاب اسلامی» مؤثر دانستند و با اشاره به تلاشهای دشمنان بیرونی در شکست الگوی انقلاب، عامل درونی را نیز در تضعیف این الگو مؤثر دانسته و میفرمایند: «عامل درونی ازجمله نقصها، کوتاهیها، کمکاریها، اختلافات، قدرتطلبیها، بیسیاستی و دنیاطلبی در تخریب جمهوری اسلامی ایران، در چشم ملتها تأثیر بیشتری دارد و اگر این مسائل را مراقبت وعلاج کنیم عامل بیرونی یعنی تبلیغات دشمن با اراده خداوند خنثی خواهد شد.»
مقام معظم رهبری در تبیین عوامل درونی تضعیف نظام اسلامی، سخنان خود را بر مذمت و محکومیت شدید رفتار خلاف اخلاق متمرکز کردند و افزودند: فضای اهانت و هتکحرمت، مخالف اسلام، خلاف شرع و خلاف عقل سیاسی و موجب خشم خداوند میشود.
در تحلیل رفتارهای درونی تضعیفکننده الگوی انقلاب اسلامی مؤلفههای زیر را میتوان مؤثر دانست:
1 ـ قدرتطلبیها و نفع پرستی بخشی از خواص و عوامل پشت صحنه
2 ـ غفلت و بی تجربگی عوامل میدانی
3 ـ آسیبها و مشکلات داخلی به ویژه در حوزه مسائل فرهنگی و اجتماعی
4 ـ رقابتهای زودرس انتخاباتی
5 ـ نقش عوامل نفوذی دشمن
بروز برخی واکنشهای اجتماعی، رفتارهای غیراخلاقی در محیطهای درس یا نمازهای جمعه و ... اهانت برخی از اشخاص، متأثر از نقش عوامل مذکور است که علاوه بر مخدوش کردن چهره انقلاب اسلامی، سبب گردیده است که راهبردهای نظام در عرصه مهار فتنه یا مدیریت رفتار برخی خواص و جلوگیری از حرکتهای انحرافی نتیجه لازم را نداشته و بهگونهای هزینههای نظام را در حل مسائل داخلی افزایش دهد. در این عرصه بدون تردید برخی تنها به عنوان ستون پنجم دشمن عمل میکنند.