کد خبر: 437762
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۶:۰۰
مرکل و کامرون از پایان جامعه چند فرهنگی می‌گویند
دیوید کامرون در روز 5 دسامبر و در جریان کنفرانس بین المللی امنیتی مونیخ اعتراف کرد که بریتانیا در ایجاد جامعه چند فرهنگی شکست خورده است. او با سخنرانی در این کنفرانس گفت که تحت تاثیر نظریه دولت چند فرهنگی، ما فرهنگ‌های مختلف را تشویق کردیم تا جدای از یکدیگر و جریان اصلی جامعه به حیات خود ادامه دهند و نتوانستیم جامعه‌ای را بنا کنیم که آن فرهنگ‌ها احساس تعلق به آن داشته باشند و همین امر نیز ریشه بروز افراط‌گرایی و منجر به ظهور تروریسم در جامعه شد. کامرون در برابر نظریه جامعه چند فرهنگی‌خواهان سیاستی بر مبنای «لیبرالیسم توانمند»، muscular liberalism، شد تا آن که به قول وی ارزش‌های برابر، قانون و آزادی بیان را در تمام بخش‌های جامعه برقرار سازد. هر چند که کامرون در این سخنرانی تمایزی بین اکثریت جامعه مسلمان بریتانیا و گروه‌های تروریستی قائل شد اما از سخنانش پیدا بود که منظور وی از شکست جامعه چند فرهنگی به خاطر حضور جامعه مسلمان در بریتانیاست و از این رو خواهان نظارت بیشتر بر گروه‌های مسلمان شد. سخنان کامرون بیش از هر چیز طنینی بود از سخنانی که حدود دو ماه و نیم پیش و در روز 16 اکتبر توسط آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان، در شهر پوتسدام آلمان و در برابر جوانان حزبش، دموکرات مسیحی، ایراد شده بود. مرکل در آن جمع به صراحت و با تأکید تمام از شکست کامل ایده جامعه چند فرهنگی سخن گفت. او در توجیه شکست جامعه چند فرهنگی به ورود کارگران خارجی به آلمان در دهه 60 اشاره کرد که به گفته وی آمدند اما در این کشور ماندگار شدند و بعد از این اشاره گفت: «برای مدتی خودمان را فریب می‌‌دادیم و فکر می‌‌کردیم که آنها در این کشور نخواهند ماند و به وطنشان باز خواهند گشت، ولی واقعیت این نبود».نخستین نکته که از موضع مشترک مرکل و کامرون برمی‌آید تلقی سیاسی واحد آنان نسبت به مسائل داخلی کشورشان است به صورتی که آنان سعی می‌‌کنند با مطرح کردن شکست ایده جامعه چند فرهنگی به نوعی برای مشکلات داخلی کشورشان دلیلی دست و پا کنند. نکته دیگر را باید در اصل ایده جامعه چند فرهنگی به عنوان ایده‌آل جامعه لیبرال اروپایی جست که به نظر می‌‌رسد اکنون از سوی مقامات ارشد دو کشور مهم اروپایی به چالش کشیده شده است.علت یابی برای مشکلات داخلینخست باید توجه داشت که مرکل زمانی شکست کامل جامعه چند فرهنگی را اعلام کرد که در آلمان مناقشه سیاسی بر سر اظهار نظر کریستین وولف، رئیس جمهور آلمان و هورست ز‌‌هوفر، نخست‌وزیر ایالت بایرن آلمان، ایجاد شده بود. وولف روز سوم اکتبر و به مناسبت بیستمین سالگرد اتحاد دو آلمان از تعلق مسیحیت، یهود و اسلام به آلمان سخن گفت و علاوه بر این، خود را رئیس جمهور تمام مردم آلمان، چه مسیحی و چه یهودی و چه مسلمان خواند. در حالی که احزاب مخالف دولت و گروه‌های اسلامی از سخنان وولف استقبال کردند اما هم حزبی های دموکرات مسیحی او تحمل سخنانش را نداشتند و برای مثال، ولفگانگ بوس‌باخ از این حزب و رئیس‌کمیسیون داخلی مجلس آلمان گفت: «اگر رئیس ‌جمهور، اسلام را با مسیحیت و یهودیت در آلمان برابر می‌کند به نظر من اشتباه است». از سوی دیگر، زهوفر پنج روز بعد از سخنرانی وولف و در مصاحبه‌ای با هفته‌نامه فوکوس به مسئله کارگران مهاجر در آلمان اشاره کرد و با اشاره صریح به کارگرهای ترک و عرب در آلمان گفت: «از نظر من قطعی است که ما مهاجر اضافی از این گونه کشورها را لازم نداریم». این اظهار نظر باعث برانگیخته شدن خشم ترک‌های مقیم آلمان شد به صورتی که آنان خواستار عذرخواهی رسمی او شدند، درخواستی که مورد قبول زهوفر واقع نشد. مرکل در سخنرانی خود هر چند که نظر وولف را تأیید کرد و اسلام را بخشی از آلمان خواند، اما با اعلام شکست جامعه چند فرهنگی موضع زهوفر را تأیید کرد و به این وسیله نشان داد که در موضع کسانی قرار گرفته که مخالف حضور مهاجران مسلمان در آلمان هستند.در واقع، می‌‌توان موضع‌گیری مرکل و حتی کامرون را در یک ریشه مشترک دانست و آن علت‌یابی برای مشکلاتی است که در حال حاضر اروپا را در برگرفته است. یاسمین الیبهای در ستون مستقل خود در سایت ایندپندنت به این نکته اشاره کرده و می‌‌نویسد: «ناخشنودی گسترده ملی به واسطه سیاست‌هایی ایجاد شده که این دولت دنبال می‌‌کند، یعنی همان بودجه‌های ریاضتی شدید. از مسلمانان و مهاجران استفاده می‌‌شود تا آنکه مردم را از این هرج و مرج طراحی شده منحرف کنند، هرج و مرجی که توسط این (دولت) ائتلافی بدنام به پا شده است». در واقع، اسلام هراسی و بزرگ‌نمایی تبلیغاتی علیه جامعه مسلمانان از سوی دولتمردان اروپایی بیشتر از آن که واقعیت امر را بیان کند، مبدل به ابزاری شده تا برای مشکلات موجود در این جوامع علل دیگری تبلیغ شود و با تحریک احساسات عمومی توجه را از علل واقعی مشکلات، متوجه حضور مهاجران در کشورهای خود بکنند.چالش در ایده جامعه چند فرهنگیآیا ایده جامعه چند فرهنگی به عنوان ایده‌آل نظام لیبرال غربی شکست خورده است؟ از ظواهر امر و ادعاهای کسانی از قبیل مرکل و کامرون چنین بر می‌آید و گویا کامرون با طرح «لیبرالیسم توانمند» به دنبال جایگزینی برای این ایده است. آنتونی لرمن پیش از انتخابات پارلمانی اخیر بریتانیا در مقاله‌ای تحت عنوان «دفاع از چند فرهنگی» به چالش جامعه بریتانیا در قبال ایده جامعه چند فرهنگی پرداخته بود. او معتقد بود که در این انتخابات جامعه بریتانیا در ایجاد تعادلی بین تنوع و احساس تعلق ملی مشترک با یک چالش عظیم روبه‌رو شده است. او به دهه 90 اشاره کرد که در آن زمان طرح چند فرهنگی به عنوان کلیدی برای حفظ این تعادل شناخته می‌‌شد اما با گذشت آن دهه رفته رفته این احساس ایجاد شده که جامعه چند فرهنگی به عنوان یک پروژه سیاسی بیشتر موجب جدایی، (seperation )، در جامعه شده است تا به اتحاد عناصر مختلف جامعه( integration) ختم شود. مبنای اتحاد و جذب عناصر اجتماعی مورد نظر در وهله نخست به بردباری اجتماعی متکی است که به نظر معتقدان به جامعه چند فرهنگی موجب ارتباط فرهنگ‌های مختلف جامعه با یکدیگر و به دنبال آن جذب در یکدیگر می‌‌شود و لرمن سعی می‌‌کند تا در برابر مخالفان جامعه چند فرهنگی نشان دهد که چنین امری قابل تحقق است، امری که از نظر مرکل و کامرون دورانش به سر رسیده است.حقیقت امر این است که اعتراف دو مقام ارشد آلمانی و بریتانیایی به شکست جامعه چند فرهنگی و تأکید بر جذب فرهنگ‌های متنوع جامعه به یک فرهنگ غالب یا به قول کامرون «لیبرالیسم توانمند» به معنای آن است که آن ایده آل قرن بیستم بعد از گذشت یک دهه از قرن جدید رنگ باخته است. دهه نخست این قرن به طور عمده تحت ادعای جنگ با تروریسم گذشت و اکنون تاثیر این ادعا بر تصور ایده‌آل گذشته از جامعه‌ای متشکل از فرهنگ‌های متنوع و گوناگون دیده می‌‌شود.گویا غرب بعد از دهه نخست این قرن دیگر آن اطمینان و اعتقاد به ایده‌ال دموکراتیک خود برای ایجاد جامعه‌ای متشکل از فرهنگ‌ها و عقاید متنوع ندارد و حتی دیگر نمی‌تواند چنین جامعه‌ای را تحمل کند. مادلین بوتینگ در مقاله «کاپیتالیسم مصرف‌زده را سرزنش کن، نه چند فرهنگی را»، در نشریه گاردین به اندیشه پنهان در پس سخنان کامرون اشاره می‌‌کند و می‌‌نویسد: «در پس سخنان کامرون حس نوستالژیک برای هویت جمعی قدرتمند ملی و ارزش‌های مشترک نهفته است. اما پس از یک نسل از فردگرایی و جهانی سازی، همه انواع هویت‌های جمعی ضعیف شده یا به کناری گذاشته شده‌اند». روشن است که افرادی همچون کامرون و مرکل در فکر هویت ملی دوران نیمه نخست قرن بیستم هستند و به دنبال آن گونه از هویت جمعی هستند که در آن دوران بود و اکنون از دست مهاجرانی خسته شده‌اند که بعد از آن دوران به جامعه آنان وارد شده‌اند. اکنون باید پرسید که آنان چگونه می‌‌توانند با چنین تصوراتی از هویت جمعی، همچنان مدعی اروپای دموکرات و بردبار در قبال فرهنگ‌های مختلف و متنوع باشند؟!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار