کد خبر: 436764
تاریخ انتشار: ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۸:۱۲
گپ و گفتي انقلابي با جوانان نسل سوم
رضافرخي | هميشه براي ما جوانان نسل سومي يا به تعبيري نسل چهارمي‌‌ها اين موضوع که در بزنگاه‌هاي تاريخي حضور مؤثر داشته باشيم خيلي مهم بوده است به ويژه که تاريخ انقلاب اسلامي مملو از لحظات سرنوشت سازي بوده که الحق والانصاف همه ما جوانان آرزوي حضور در آنها را داشته‌ايم، بزنگاه‌هايي مثل لحظات شيرين اما سخت انقلاب اسلامي يا لحظات نفسگير جنگ تحميلي که نسل دومي‌‌ها يعني جوانان آن روزگار نقش مهمي در آن داشتند. اما هميشه هنگامي که ايام دهه فجر فرا مي‌‌رسد علاوه بر شوري که همه ما را فرا مي‌گيرد به اين فکر مي‌‌کنيم که اگر آن موقع حضور داشتيم چه کار مي‌‌کرديم! شايد شنيدن صحبت‌هاي ديگر نسل سومي‌‌ها براي شما جذاب باشد براي همين به سراغ نسل سومي‌ها (هم نسلي‌هاي خودمان) رفتيم تا از آنها بپرسيم «اگر مي‌‌توانستيد سوار بر ماشين زمان به سال‌هاي 56 و57 يعني همان دوران حساس انقلاب برويد چه مي‌‌کرديد؟»
پاسخ‌هايي که دوستان هم نسلي ما درمقابل اين سؤال مي‌‌گفتند آنقدر جالب و جذاب بود که ما سعي کرديم تا جايي که مي‌توانيم احساسات پاک نسل امروزي انقلاب را در ميان اين پاسخ‌‌ها به تصوير بکشيم.علي اکبر: نمي‌گذاشتم محمدرضا شاه با آن همه پول فرار کند!علي اکبر دانشجوي رشته کشاورزي دانشگاه تهران به ما مي‌‌گويد: اگر به عقب برگردم حتماً پابه پاي مردم در لحظات پر شور انقلاب اسلامي فرياد مرگ بر شاه سر مي‌‌دادم و تا جايي که توان داشتم ازآرمان‌هاي انقلاب دفاع مي‌‌کردم. او با شوري وصف نشدني و مشتي گره شده تأکيد مي‌کند: اگر مي‌‌توانستم به فرودگاه مي‌‌رفتم و اجازه نمي‌‌دادم که محمد رضا پول‌هاي مملکت را به تاراج ببرد. طبق صحبت‌هاي مهندس بازرگان محمدرضاشاه دوبرابر بودجه يک سال کشور درآن زمان را با خود به خارج برده است و براي همين من اگر بودم اجازه نمي‌‌دادم چنين کاري را انجام بدهد‌. امير علي: من از ساواکي‌‌ها نمي‌‌ترسيدم!امير علي که در حال چراغاني کردن محله شان به مناسبت دهه فجر است‌، با قاطعيت به خبرنگار ما مي‌‌گويد: اگر به عقب برگردم نه از ساواکي‌‌ها مي‌‌ترسم نه از گارد شاه !بلکه با مشت گره زده به عشق رهبرم به رويارويي با آنها درخيابان مي‌‌پرداختم. او بهترين لحظه‌اي که در ذهنش هميشه آرزوي ديدن آن را داشته لحظه ورود امام (ره) به وطن است و در اينباره به ما مي‌گويد: دوست داشتم آن لحظه خودرا درآغوش امام (ره) مي‌‌انداختم و ورو‌د او رابه ايران خودم شخصاً تبريک مي‌‌گفتم.محسن: من کل شهر را ديوارنويسي مي‌‌کردم!محسن هم که حالا دانشجوي رشته هنر است با هيجاني خاص مي‌‌گويد: اگر به زمان انقلاب برود تمام شهر را ديوارنويسي مي‌‌کردم.او همچنين از علاقه فوق العاده زياد خود به سرود ايران‌، ايران با صداي آقاي رويگري سخن گفته و حتي همان جا تکه‌هايي از آن را برايمان مي‌‌خواند: فردا که بهار آيد آزاد و رها هستيم....حسين:من شبنامه مي‌‌نوشتم و اعلاميه پخش مي‌‌کردم!حسين که يکي از روزنامه نگاران جوان عرصه مطبوعات است انگار مبارزه با قلمش را ترجيح مي‌دهد‌. «من اگر به آن دوران برگردم ازآنجا که عاشق روشنگري هستيم‌، شب‌نامه مي‌‌نوشتم و اعلاميه‌هاي امام (ره) را پخش مي‌‌کردم.» البته او در پاسخ به اين سؤال که اگر درهنگام پخش آنها مي‌‌گرفتندت چه مي‌‌کردي؟با غرور مي‌‌گويد:من آنقدر تند مي‌‌دوم که کسي نمي‌‌تواند مرا بگيرد! حتي ساواکي‌هايي که از موساد آموزش ديده بودند.مريم: قشنگ‌ترين لحظه ‌، لحظه پايين آوردن مجسمه محمد رضا بود!مريم که حالا دانشجوي عمران دانشگاه شيراز است به ما مي‌‌گويد: آرزو دارم به انقلاب برگردم و لحظه پايين کشيدن مجسمه محمدرضا را با تمام وجود تماشا کنم؛ چرا که به نظر من اين لحظه، لحظه نمادي ازسقوط ديکتاتوري درايران است. اگر مي‌‌شد خودم به تنهايي آن را پايين مي‌‌کشيدم. او دردناک ترين لحظه را در طول تاريخ ايران جمعه سياه مي‌‌داند او معتقد است که اگر درآن دوران بود درجمعه سياه در کنار بقيه مردم انقلابي حضور پيدا مي‌کرد و دوست داشت در آن روز به شهادت برسد.عليرضا: اگر مي‌‌توانستم و امام(ره) اجازه مي‌‌داد محمدرضاشاه را ترور مي‌‌کردم!عليرضا هم مثل ديگران معتقد است که اگر به عقب برمي‌گشت حتماً در تمام تظاهرات شرکت مي‌‌کرد‌، او مي‌گويد: دوست داشتم پيش امام (ره) بروم واز او اجازه ترور محمدرضاشاه را بگيرم. هر چند که مي‌‌دانم امام (ره) اين اجازه را نمي‌‌داد؛ چرا که امام کاملاً با اين چيزها مخالف بودند. اما به هر صورت دوست داشتم که با ترور محمدرضا کار را يکسره مي‌‌کردم.محمد: دوست داشتم در تسخير لانه جاسوسي سهمي داشتم!محمد که از دانشجويان فعال وعضو فعال بسيج دانشجويي است از آرزوهاي انقلابي‌اش مي‌‌گويد: خيلي دوست داشتم که در لحظه تسخير لانه جاسوسي آنجا‌ بودم؛ چرا که به نظر من آن لحظه، لحظه کوتاه شدن هميشگي دست امريكا از ايران بود واين براي من خيلي جذاب است زيرا دردناکترين لحظات دوران محمدرضاشاه قانون کاپيتولاسيون بود که در آن امريكايي‌‌ها هربلايي مي‌خواستند بر سرمردم ما مي‌آوردند و کسي نمي‌‌توانست اعتراضي کند ، چون قانون مملکت به دليل سر سپرده بودن اين اجازه را به آنها داده بود.وحيد: دوست داشتم در روز 22بهمن در خيابان‌ها بودم!وحيد که دانشجوي پزشکي دانشگاه تهران حال و هواي روز پيروزي انقلاب ايران در سال 57 را در سردارد: «خيلي دوست دارم که به عقب برگردم به خصوص روز 22بهمن که ملت يکپارچه درخيابانها به شادي پرداختند». او بهترين شعر دوران انقلاب را «بهمن خونين جاويدان» مي‌‌داند.همچنين از نظر او شعار« دربهار آزادي جاي شهدا خالي» قشنگ ترين شعارانقلاب است.رضا: دوست داشتم در دادگاه قاتلان مردم حضورداشتم و به مجازات آنها نگاه مي‌‌کردم!وحيد که درسش را تمام کرده و حالا در يک اداره مشغول به کار شده است از علاقه شديد خود به ديدن لحظات اعدام قاتلان و عاملان کشتار مردم مي‌‌گويد‌. او به اين نکته اشاره مي‌‌کند که براي من جوان‌، سخت‌ترين لحظات، لحظاتي بود که درآن هموطنانم را در زندان وخيابان به خاک و خون کشيدند درحالي که امريكا با ادعاي دموکراسي‌‌، از محمدرضا حمايت مي‌‌کرد و ايران را جزيره ثبات مي‌‌دانست. نسرين: دوست داشتم از فرودگاه تا بهشت زهرا همراه مردم مي‌‌رفتم!نسرين که تازه دانشگاه در رشته الکترونيک پذيرفته شده است‌، از علاقه خود به حضور در راهپيمايي مي‌‌گويد و با شوقي عجيب ادامه مي‌‌دهد: ‌اي کاش به عقب برگردم ودرکنار مردم براي گوش دادن به صحبت امام (ره) به بهشت زهرا مي‌‌رفتم‌، از همه اينها گذشته لحظه‌اي که براي اولين بار دربهشت زهرا تکبير گفته شد وخيل عظيم جمعيت يکپارچه فرياد زدند برايم خيلي هيجان انگيز است و دوست داشتم که من هم درکنارآنها فرياد مي‌‌زدم. فريادي که به نظر من بر سر تمام ديکتاتورهاي تاريخ کوبيده شد.حسن:دوست داشتم در گروه استقبال از امام‌، خميني‌ اي امام مي‌‌خواندم!احمد که دانشجوي رشته حسابداري است به ما مي‌‌گويد که اگر مي‌شد به آن زمان برگردم حتماً در گروه سرود استقبال از امام شرکت مي‌کردم زيرا علاقه زيادي به اين شعر دارم به ويژه که آن را در حضور امام (ره) بخواني. اين موضوع خيلي برايم لذت بخش است.مشت نمونه‌اي از خرواراينها تنها بخشي از صحبت‌هاي بعضي از نسل سومي‌‌ها و پاسخ آنها به سؤال «اگر به زمان انقلاب مي‌‌رفتيد چه مي‌‌کرديد؟ » بود. اينها قطره‌اي از درياي احساسات خروشان هم نسلي‌هاي ما در يک مرور کوتاه بر تاريخ انقلاب است‌. تصور عبور از لحظه‌‌ها و قرار گرفتن در سال‌هاي انقلاب‌، اما حقيقتاً بايد بگوييم که مشت نمونه خروار است و در تمام صحبت‌هاي نسل سومي علاوه بر اين پاسخ‌‌ها تنها يک چيز را مي‌‌توان مشاهده کرد و آن شور و اشتياقي است که من و تو و همه نسل سومي‌‌ها براي انقلاب داريم‌.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار