
بین رشد قیام مردمی درمصر و مواضع غرب نسبت به این قیام، همبستگی معنیداری وجود دارد، بدین معنی که هر قدر عمق مردمی قیام مشهودتر میشود، حمایت غرب از مبارک نیز کمرنگتر میشود. دولت اوباما که در روزهای نخست انقلاب مصر، دولت مبارک را مقتدر میخواند، دو روز پس از آنها از قطع کمکهای امریکا به مصر خبر داد. صدر اعظم آلمان، وزیر خارجه انگلیس و نخستوزیر سابق این کشور نیز خواستار انتقال قدرت از مبارک شدند. تونی بلر نخستوزیر اسبق انگلیس این انتقال را قطعی دانست و وزیر خارجه انگلیس رسماً اعلام نمود که با امریکا در این باره به توافق رسیدهایم و اتحادیه اروپا را نیز توجیه خواهیم کرد. خوشایندی غرب از کجا ناشی میشود. منفعت آنان پس از حذف مبارک چیست؟
قبل از پرداختن به پاسخ سؤالات مذکور مراجعه به تاریخ برای انطباق دو قاعده خالی از لطف نیست؛ قاعده اول: با وجود شعار حقوق بشر و دموکراسی امریکا، این کشور از اکثر دیکتاتورها و حکومتهای غیرمردمی جهان حمایت کرده است. شیلی، ایران، اندونزی، پاکستان، عراق، عربستان و پاناما نمونههایی از این مدعاست، اما به محض سوختن مهرههای مذکور، امریکا نیز آنان را رها و تاریخ مصرف آنان را پایانیافته تلقی میکرد.
قاعده دوم: علت شروع مذاکرات سازش در سرزمینهای اشغالی است. مسئولان ساف و رژیم صهیونیستی و بسیاری از اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان معتقدند مذاکرات صلح بین تشکیلات خودگردان فلسطین و اسرائیل زمانی شروع شد که دو طرف احساس کردند نیروی سومی به نام اسلام در فلسطین طلوع میکند، بنابراین یاسر عرفات برای عدم حذف از صحنه و صهیونیستها از ترس اسلامگرایان به سوی یکدیگر دست دراز کردند و این چنین خیانت به آرمان ملت فلسطین کلید خورد. از تحولات حاشیهای در انقلاب مصر مشخص است که جهان غرب ضمن ناامیدی از حیات سیاسی مبارک به شدت از آلترناتیوی اسلامگرایان اخوانالمسلمین و جهاد اسلامی مصر نگران است. رئیس رژیم صهیونیستی با صراحت اعلام میکند که نبود دموکراسی در مصر برای ما بهتر از حاکمیت یک جریان متعصب مذهبی است.
اعلام آمادگی غرب برای خروج مبارک از قدرت دقیقاً زمانی اتفاق افتاد که آنان به یقین رسیدند که حرکت اسلامگرایان در مصر فاقد رهبری فرهمند و ایدئولوگ و دگرگونساز است. ترس از پدیدار شدن چنین رهبری باعث گردید که آنان در روز سوم شروع قیام مردم مصر مهرهای را روانه این کشور کردند تا در فردای آن روز (جمعه) در صفوف نماز جمعه ظاهر شود و با عوامگرایی در مذهب، با صراحت اعلام کند که من برای انجام رسالت حاکمیت ارزشهای جهانی مأموریت دارم و تا تحقق خواستهها ادامه خواهم داد. رسالت جهانی وی برای دنیای غرب قابل ترجمه است، لیبرالدموکراسی و جهانیسازی غایت رسالت جهانی غرب است که در شرق از آن با عنوان «غربیسازی» نام میبرند.
این فرد اکنون رسالت مذکور را به عهده دارد. با اعزام رهبر لیبرالهای مصر به این کشور از یک سو و نبود رهبری دینی در حوزه اسلامگرایان، دنیای غرب به این باور رسیده است که با مهره جایگزین هم از خود در خصوص حمایت از یک دیکتاتور رفع اتهام نموده و هم لیبرال دموکراسی را در مصر حاکم کرده و هم اسلامگرایان را به حاشیه رانده است. در این صورت، غرب با یک ویترین اصلاح شده و تزئین شده به مصر باز میگردد و از طرف دیگر صهیونیستهای مهاجر نیز از حق حیات و حقوقبشر در سرزمینهای اشغالی برخوردار میشوند و نقش مصر در روند سازش پررنگتر خواهد شد. آن موقع دیگر این دیکتاتوری مصر نیست که از صهیونیستها حمایت میکند، بلکه دموکراسی غربی در مصر است که خود را از جهت فرهنگی و اجتماعی و حقوقبشر با صهیونیستها همخانه میداند. نماز گزاردن مردم مصر در خیابانها و پیوستن طلاب الازهر به آنان نشان میدهد بیشتر جمعیت حاضر در خیابانهای مصر اسلامگرایان هستند که از نبود رهبری رنج میبرند و انقلاب آنها در حال دزدیده شدن است. همانگونه که در تونس با ارتقای نخستوزیر دولت بنعلی، عملاً انقلاب را به رفرم و اصلاحات تبدیل کردند، در مصر نیز لیبرالیسم غربی را جایگزین دیکتاتوری میکنند؛ انقلابی که هزینهپردازان آن نه لیبرال دموکراسی را میشناسند و نه از نقش مهرههای سفید غرب اطلاع دارند. هدایت صحیح انقلاب مصر اکنون به جهت در دسترس بودن ایدئولوژی اسلام فقط با یک رهبر دینی به تکامل میرسد، وگرنه فردا فرقی نخواهد کرد.