
یکی از گزارههای فکری که همواره در خصوص آن چالش عقلی وجود داشته است رابطه بین دیانت و سیاست است و این موضوع که آیا دین مبین اسلام یک دین سیاسی است یا نه نگارنده بر این امر معتقد است که اسلام یک دین سیاسی و برای اجرای حدود خدا در زمین آمده است و دین اسلام از سیاست جدا نبوده و سیاست هم از دین اسلام جدا نیست، از همان روزهای نخستین که هنوز آیات مربوط به جنگ و حکومت و... نازل نشده بود و پیامبر اکرم(ص) فقط آیات توحید و آیات اخلاقی را تلاوت میکردند، مخالفتهای قریش هم آغاز شد و جاذبهها و دافعهها، موافقتها و مخالفتها و... که از ویژگیهای بارز حرکتهای سیاسی هستند، کاملاً مشاهده میشود. یعنی حتی آیه قولوالاالهالاالله تفلحوا هم ایجاد جریان سیاسی میکرد در حالی که معنی آیه یک معنی فلسفی و عبادی را بیشتر نشان میدهد تا یک معنی سیاسی، قرآن خواندن رسول اکرم(ص) درکنار کعبه هم از طرف دشمن خطرناک تشخیص داده میشد و به همین علت بود که از همان ابتدا آزار و شکنجه مسلمانان را شروع کردند و به همین علت بود که در اوایل، پیامبر با علی(ع) در درههای مکه نماز میخواندند.
بعد از این مراحل که دستور مهاجرت صادر شد، خود یک موضعگیری کامل سیاسی است، رفتن مسلمانان به حبشه و جلب نظر نجاشی کاملاً یک پیروزی سیاسی بود و قریش بسیار تلاش کردند که صحنه را عوض کنند ولی قادر نشدند.
جمع کردن مسلمانان انصار و مهاجر در مدینه، منسجم کردن نیروهای خودی به شمار میرود و بعد از این مراحل بود که آیات قتال که در سیاسی بودن آنها شکی نیست نازل شد: یا ایهاالنبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم و ماویهم جهنم و بئس المصیر (توبه: 73) یعنیای پیامبر با کفار و منافقین جهاد کن (با شمشیر و قتال و وعظ و عتاب و اجرای حدود) و بر آنها سخت گیر که منزلگاه نهایی آنها جهنم است و چه سرانجام بدی است. از طرفی دستور جهاد صادر میشود و از طرفی وعده جهنم به کفار و منافقین داده میشود که دقیقاً نشاندهنده هماهنگی مواضع سیاسی اسلام با عقاید مذهبی و آخرتی آن است. یعنی مخالفتهای سیاسی با اهل جهنم و جهاد با هم یکی هستند و در واقع فی الجمله لازم و ملزوم همدیگرند.
اگر دین اسلام مثل یهود و نصارا بود، اگر مسلمانان مثل راهبهای یهودی و مسیحی بودند، پس چرا این همه مخالفت از طرف بتپرستان با اسلام صورت میگرفت ولی با یهود و نصارا کاری نداشتند، حتی خود یهودیها برای مقابله با پیامبر آئین بتپرستی را تأیید میکردند و میگفتند که بت پرستی بهتر از توحید و خداپرستی است.
سیاسی بودن دین اسلام به قدری از نظر آیات و روایات و تاریخی مسلم است که جای هیچگونه تردیدی برای انسان باقی نمیگذارد و به علت سیاسی بودن دین اسلام بود که عدهای مسئله جدایی دین از سیاست را مطرح کردند و در واقع آن یک توطئه سیاسی برای خنثی کردن آثار سیاسی اسلام است و بنابراین از این نظر کسانی که با ادعای اسلام ظاهراً از مسائل سیاسی کنار میکشند (چه توجه داشته باشند و چه نداشته باشند) خودشان مخالفین سیاسی اسلام به شمار میآیند زیرا با دور ماندن آنان از صحنههای سیاسی عدهای هم به عنوان پیروی از آنها کنارهگیری میکنند یعنی خود این کنارهگیریها و بیتفاوتیها سیاستی است که در مقابل سیاستهای اسلام اتخاذ میشود. روایت داریم از پیامبر اسلام(ص) که فرمودند: «من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم» یعنی اگر کسی صبح کند و اهتمام و تلاشی نسبت به امور مسلمین نداشته باشد مسلمان نیست.
واضح است که هر مکتبی که دارای بعد سیاسی باشد طبیعتاً باید دارای روش تربیتی باشد که نیروهای سیاسی مورد نیاز خودش را آنگونه که بر طبق آن بیندیشند، تصمیم بگیرند و عمل کنند، تربیت کند و مکاتبی که از چنین مزایایی برخوردار نیستند ناقص و ابتدایی خواهند بود، بگذریم از اینکه انحرافی هم هستند. اسلام به عنوان مکتبی که علاوه بر ابعاد گوناگون، بعد سیاسی هم دارد، طبیعتاً روش خاصی هم برای تربیت نیروهای مورد نظر خودش دارد. این روشها که تحت عناوین مختلفی در متون اسامی موجود است از شمولیت و فراگیری خاصی برخوردارند که از ابعاد فردی نیروهای سیاسی گرفته تا ویژگیهای اجتماعی و نحوه کار در یک تشکیلات اسلامی را شامل میشوند. مطالب فراوانی که در کتابهای اخلاقی بحث میشود ابعاد فردی، درونی و عبادی و... نیروهای سیاسی را مورد بحث قرار میدهند و بیرابطه با سیاست نیستند. کارهای سیاسی به گونهای است که اگر کسی بخواهد در آنها وارد شود علاوه بر صفات سیاسی مثل داشتن قوه تحلیل سیاسی، قوه تصمیمگیری، قاطعیت، زمینه مناسب کاری، گروه و تشکیلات باید دارای صفات و ویژگیهای لازم برای یک نیروی سیاسی باشد.