کد خبر: 434422
تاریخ انتشار: ۰۵ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۸
چهل روز از شهادت امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یاران با وفایش در کربلا می‌گذرد .

چهل روز از مقابله ظلم و کفر ستیزی و نجات اسلام راستینی که رسول اعظم (ص) پس از بیست و سه سال خون دل خوردن رواج داده بود و اسلامی که بنی امیه‌ مروج آن بودند می‌گذرد .

شهادت مظلومانه یک کاروان خویشاوند و هم پیمان ، برجای ماندن فرزندان یتیم و مادران داغدیده در میان شمشیرهای تشنه به خون مظلومان و بلند شدن گریه ها و نوحه‌های زنان بی سرپرست ، بی شوهر ، بی برادر و فرزند کشته و دیدن چهره زرد ، بی رمق و کمر خمیده حضرت زینب (س).

شاید یکی از دلایل مهم بیماری امام سجاد(ع) از نقطه نظر مصالح الهی ، شاهد بودنش در حادثه غمبار کربلا و سپس نقل پیام عاشورایی به دیگران باشد.

امام در شرایطی سکان دار کشتی طوفان زده یاران ولایت گردید که سنگین ‌ترین غمها و جراحت های روحی و عاطفی بر قلبش وارد شده بود.

همه و همه حکایت از سنگینی مسئولیت در اوج دشواریهاست که امام به فقدان نیروی تدافعی و عناصر حمایتگر از مرز و حریم ولایت و مواجهه با حکومتی سفاک و پلید و عدم امکان کمترین اعتماد به مدعیان هواداری از امامت و طرفداران دروغین ولایت به مبارزه پنهان و بسترسازی فرهنگی و بازسازی نیروهای فعال و انقلابی می‌پردازد .

بعد از واقعه روز دهم محرم الحرام ، امام ، علیرغم همه دردهای درونی و رنجهای جسمی بر سکوی رهبری تکیه زد و از لابلای توده ‌های غم و درد ، قد برافراشت و آنگونه فضای تیره تبلیغات مسموم امویان را شکافت که کورترین چشمها و بی رمقترین قلبها و بسته ‌ترین گوشها حقیقت را یافتند و بر کوردلی سفاکان و حماقت خویش افسوس خورده و بر مظلومیت حسین (ع) و خاندانش گریستند.

امام دو بار خطبه خواند که یکی در مقابل مردم و دیگری در کاخ ابن زیاد بود .

امام سجاد (ع) در صدد بیداری مردم آمده و می‌خواهد جو تاریک پدید آمده به وسیله تبلیغات مسموم امویان را از بین ببرد و از این روست که واقعیت را آنگونه که بوده بیان می‌دارد :

« من فرزند کسی هستم که حریم او را حرمت ننهادند ، آرامش او را ربودند ، اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند ، من فرزند کسی هستم که دشمنان انبوه محاصره‌اش کردند و در تنهایی و بی یاوری به شهادتش رساندند.

امام سپس اشاره به نامه‌های پر از خدعه آنها نموده و فرمود :
هان ای مردم ، ای کوفیان !
آیا به یاد ندارید نامه‌هایی که برای پدرم نوشتید ؟ نامه‌های سراسر خدعه و نیرنگتان را ، در نامه‌هایتان با او پیمان بستید و بیعت نمودید ولی او را کشتید وای بر شما از آنچه برای آخرت خویش تدارک دیده‌اید پیامبر اکرم را با چه رویی ملاقات خواهید کرد ، او به شما خواهد گفت : شما خاندان مرا کشتید حرمتم را شکستید ».

امام سجاد (ع) در حالی که ندامت را در چهره‌های افراد می دید، ادامه داد: رسول خدا الگویی شایسته برای شماست.

امام سجاد با خواندن چنین آیه ای خواست تا به آنها بفهماند که ، که روش آنان مخالف روش رسول خدا (ص) است ، چرا که پیامبر اکرم نسبت به اهل بیت خویش بویژه فاطمه زهرا (س) ، علی بن ابیطالب (ع) ، حسن و ‌حسین ‌(ع) ، محبتی‌ خاص داشت‌ و درباره‌ی ‌رعایت حقوق ‌و حرمت‌آنها سفارش های صریحی به امت کرده بود و کوفیان خلاف آن را عمل کرده بودند .

در اینجا کوفیان به اظهار پشیمانی پرداخته و همه یک صدا فریاد برآوردند: ای فرزند رسول خدا (ص) تمامی ما گوش به فرمان شما و پاسدار حق شماییم بی اینکه از این پس روی بگردانیم و نافرمانی کنیم اکنون فرمان بده تا اطاعت کنیم .

ما با کسی که به جنگ شما برخیزد خواهیم جنگید و با کسی که در صلح شما باشد ، صلح و سازش خواهیم کرد ما حق تو و حق خودمان را از ظالمان باز خواهیم گرفت ».

امام با رد و شماتت آنان و سخنانشان مهری باطل بر آرمانهایی که اظهار می‌دارند می‌زند ، چه اینکه ندا برمی‌دارد که : « داغهای برجای مانده از فقدان رسول خدا، پدرم و فرزندانش و جدم امیرالمومنین فراموش نشده است طعم تلخ مصیبتها هنوز در کامم هست و غم ها در گستره سینه‌ام موج می‌زند تنها می‌خواهم که شما ، شما کوفیان نه عزم یاری ما کنید و نه به دشمنی با ما برخیزید ».

امام‌سجاد (ع) در پایان سخنان آتشینش که آتش ندامت و پیشمانی را در جان کوفیان برافروخت و مهر بی وفایی را برای همیشه بر پیشانی آنان زد اندوه عمیق و سراسر جانکاه خویش را با اشعاری به پایان رساند که قلبهای سوخته را بیشتر به التهاب وا داشت .

بعد از شهادت سید الشهداء مسوولیت سنگین خاندان رسالت و از همه مهمتر رسانیدن پیام حسینی بر دوش بانوی قهرمان کربلا قرار گرفت و در صحنه‌های مختلفی اقدام به تبلیغ پیام عاشورا و نیز نگهداری و حفظ ارزشهای الهی بجا مانده از حادثه کربلا نمود .

در ‌جریان اسارت اهل بیت (ع) و خطبه‌های آتشین زینب کبری (س) مردم خود را نادم و پیشمان یافتند و از ندامت و ذلت سر به زیر افکنده بودند درحالی که زینب کبری فرمود :
« ای مردم کوفه آیا گریه می‌کنید ! هرگز اشک چشمانتان ناپسند و ناله‌هایتان خاموش نگردد و در حقیقت مَثَل شما مَثَل زنی است که رشته خویش را پس از محکم بافتن ، پنبه نماید سوگندهای خویش را مابین خود دست آویز فساد قرار دادید آگاه باشید بد است آن بار گناهی که بر دوش گرفتید .

آری قسم به خدا که بسیار بگریید و اندک بخندید زیرا که هم آغوش ننگ و عار شده‌اید ، ننگ و عاری که هرگز لکه‌ی آن از دامن خویشتن نتوانید شست و چگونه از این ننگ خود را بشوئید که نواده‌ی خاتم پیغمبران و معدن رسالت را بکشتید در صورتی که او مرجع رفع اختلافات و راهنمای شاهراه زندگی شما و سرور جوانان اهل بهشت بود کاری بس شوم و چاره ناپذیر مرتکب شده‌اید ».

بانوان بنی هاشم و پیام آور کربلا، درعین حالی که اهل کوفه را سرزنش می‌کند ، رسالت خویش را در پیام آوری به نحو احسن ابلاغ می‌کند .

بعد از رهسپار شدن کاروان اسرا به کربلا و بعد به مدینه شهر پیغمبر (ص) ، امویان از ترس شورش مردم ، از آن بانوی مکرمه خواستند که دوباره عزم سفر کند و حجاز را ترک نماید ، با اصرار زیاد ، زینب (س) به همراه زنان بنی هاشم مدینه را ترک گفت و بعد از آن دیگر مدینه را به چشم ندید .

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار