
حمید نورشمسی- دیگر باید کمکم باورمان شود که آب را هم میتوان در هاون کوبید و البته هیچ نتیجهای هم نگرفت و اگر هم از ما سؤال شد که چرا کار بینتیجهای انجام میدهیم، بگوییم: نتیجه مهم نیست، مهم این است که بالاخره کاری انجام دهی.
حکایت این روزهای معاونت فرهنگی وزارت ارشاد و اصحاب رسانه و اهالی فرهنگ نیز گویا به این رابطه شبیه شده است.
هنوز یادمان نرفته که جمع قابل اعتنایی از دستاندرکاران و افرادی که به نوعی در تأمین امنیت نمایشگاه کتاب سال گذشته دخالت داشتهاند به دلیل آغاز عملیات عمرانی در این مکان (که گویا پایانی یا تابلوی روزشماری برای پایان یافتن آن وجود ندارد) و نیز خطراتی همچون آتشسوزی این مجموعه را برای برنامههایی همچون نمایشگاه کتاب نامناسب تشخیص دادند و هنوز یادمان نرفته که سال گذشته که به هر بهانه مهم و غیرمهمی بخش اعظمی از نمایشگاه کتاب در زیر چادر و در فضای باز برپا شد، چگونه باران بهاری سرمایه و حاصل فعالیت برخی ناشران را با خود شست و برد.
در کنار آن فراموش نکردهایم که سال گذشته و سالهای قبل از آن نیز مسئولان محترم معاونت فرهنگی اعلام داشتند که مصلای در نهایت تا چند سال دیگر میتواند جوابگوی برگزاری نمایشگاه کتاب باشد و حتی تلویحاً این نظر ناشران و مخاطبان نمایشگاه را که این نوع برگزاری شایسته عنوان بینالمللی کتاب نیست نیز مورد تأیید قرار دادند. حال این سؤال باقی است که چرا امسال هم باید مثل سال گذشته بهمن دری معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفت و گویی کوتاه که از سوی روابط عمومی نهاد متبوع خودش منتشر شده است، مکان برگزاری بیست و چهارمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران را مصلای امام خمینی(ه) اعلام کرده و بیفزاید تنها گزینه مورد تأیید برای برگزاری نمایشگاه کتاب تهران همان مصلاست.
چند سؤالی که به ذهن میرسد و ما نیز گویا به رسم همان آب در هاون کوبیدن دوباره تکرار میکنیم این است که اولاً چرا این سایر گزینهها را شفاف اعلام نمیکنید تا افق ذهنی مدیریت فرهنگی کشور برای مخاطبان و فعالان عرصه نشر روشن شود.
ثالثاً نام شهر آفتاب را بارها شنیدهایم، بارها هم شنیدهایم که رؤسای معاونت فرهنگی به رسم مألوف برای آن کار کارشناسی انجام میدهند که چرا چنین است که هست، حتی سال گذشته یکی از این مدیران میگفت که وزارتخانههای بازرگانی و صنایع مسئول وضعیت کنونی آن هستند، اما هرگز مشخص نشده است که چنین مکان عجیب و پررمز و رازی آیا اساساً ارزش اندیشیدن برای تبدیل شدن به محل نمایشگاه کتاب را دارد؟
چهارم اینکه گویا نسبت نظرات دلسوزانه مطبوعاتی و کارشناسان فرهنگی با مدیریت فرهنگی در ایران دو خط موازی است که به هیچ شکلی به هم منتهی نمیشود. با این وجود ما که هیچ، چه کسی باید پاسخگوی مخاطبی باشد که هر سال بیشتر از سال قبل در یافتن کتاب از طریق هزار توی پیچیده نمایشگاه کتاب مصلای تهران ناامید میشود؟