احسان تبريزي - اگر در قرون وسطي تجرد مسيح بهانه قرار ميگرفت تا اينگونه القا شود كه راه كمال انسان تبري جستن از ميل شيطاني و پليد جنسي است، اما امروز ميگويند «اگر ميخواهيد از توجه دائمي بشر به امور جنسي كاسته شود، ممنوعيتها را از سر راه اين ميل برداريد.» شايد هيچ قرني در زندگي بشر پيدا نشود كه اين چنين هنر و صنعت را در خدمت تهييج ميل جنسي قرار دهد، به گونهاي كه دو غول بزرگ تأثيرگذار در فرهنگ ملل (اينترنت و هاليوود) به آزادراه تبليغ و ترويج سكس تبديل شوند.از سوي ديگر محصولاتي كه به ظاهر ارتباطي با ميل جنسي ندارند از طيف وسيع محصولات بهداشتي تا حتي يك انگشتر چنان ماهرانه به مبلغان و اشاعهگران ميل جنسي تبديل ميشوند كه اصلاً انگار به اين منظور ساخته شدهاند.چرا امروز غرب از آن طرف بام افتاده و ميل جنسي را به يك پساب سمي فرهنگي تبديل كرده است؛ پسابي كه هم خود از آن رنج ميبرد و هم با آن فرهنگها و جوامع ديگر را مسموم ميكند.مسلماً يكي از بنيانهاي اين اتفاق را بايد در تعريف غرب از انسانها و اصالت جسم و بدن جستوجو كرد.در اين تعريف روح آدمي به شرطي رسميت پيدا ميكند كه زير چاقوي جراحي حس شود، بنابراين انسان در بدن، بدن و باز هم بدن خلاصه ميشود. وقتي انسان بدن ميشود، دوست دارد موجوديت خود را نشان دهد، اما نمايش بدن فقط زماني امكانپذير است كه لباس از وجه پوشانندگي به وجه نمايش و تحريك درآيد، يعني لباس نه براي پوشاندن بلكه براي نشان دادن و تهييج پوشيده ميشود، اينجاست كه لباس مترادف با برهنگي است. خلاصه كردن انسان در تن و خلاصه كردن تن در مهمترين نيروي آن يعني غريزه جنسي همان چيزي است كه امروز پنهان و آشكار تبليغ ميشود. دنياي سرمايهداري امروز از «مصرف» به بهترين شكل در جهت تهييج و تحريك ميل جنسي استفاده ميكند.مصرف يكي از مهمترين ستونهاي سرمايهداري است. ذهن ما بيآنكه متوجه باشيم هر روز در بمباران مصرف بيشتر قرار ميگيرد و شعبدهبازي تبليغات ما را چنان به بازي ميگيرد و چنان مسحورمان ميكند كه با علم به «نياز نداشتن به يك كالا» چارهاي جز خريد و مصرف آن برايمان نميماند.در اين فضا كالا چنان اعتباري پيدا ميكند كه دقيقاً مثل يك بُت عمل ميكند. كافي است كمي در نگاههاي خاضعانه و خيره بازديدكنندگان يك نمايشگاه خودرو دقيق شويد،آيا آنها به اين خودروها صرفاً از اين زاويه نگاه ميكنند كه آنها را ميتواند به مقصد برساند، يا نه اين دنياي سرمايهداري است كه خودرو را به الهه زيبايي تبديل كرده است؟ الههاي كه وقتي به خيابانها قدم ميگذارد همه با انگشت نشانش ميدهند در حالي كه هدف اوليه مخترعان خودرو صرفاً رساندن سريعتر و آسانتر بود. اينجاست كه خودرو از محتواي اصلي خود (رساندن آسانتر و سريعتر) تهي ميشود و به يك مجسمه زيبا و حتي يك اثر هنري تبديل ميشود كه بايد به تماشايش نشست.پس كالا ميتواند از محتواي اصلي و اوليه خود خارج و مظروف ديگري در آن ريخته شود. اين همان شگردي است كه امروز جهان را به بازار تحريككنندههاي جنسي در صورتهاي مختلف تبديل كرده است.صورت ميتواند يك صابون باشد، صورت يك لباس، صورت يك فيلم، صورت دنياي مجازي اينترنت، صورت ميتواند حتي دكان يك عطاري باشد اما محتوا فقط يك چيز است، ميل جنسي، غريزهاي كه صورت كالا را به خود گرفته است.له شدن ذهن زير ضربات پورنوگفته ميشود سود جهاني تجارت پورنوگرافي (هرزهنگاري) در سال 2006حدود، 97 ميليارد دلار (سود چين و امريكا از اين درآمد به ترتيب 27 و 13 ميليارد دلار) بوده است. اگرچه به اين آمارها چندان نميتوان اعتماد كرد، چراكه بخش اعظمي از اين تجارت اولاً زيرزميني است و در ثاني بستگي به قوانين و تعريف كشورها از پورنوگرافي دارد اما با اين همه از وضعيت نگرانكنندهاي خبر ميدهد. قطعاً اين محصولات صرفاً براي بازارهاي داخلي توليد نميشود و بخش قابل توجهي از اين پساب سرازير كشورهاي ديگر ميشود.بسيار جالب است بدانيم هشت درصد از فعاليتهاي تجاري امريكا در اينترنت افزون بر 18 ميليارد دلار از فروش فيلمهاي پورنو ويدئويي و لوازم جنسي به دست ميآيد، پس صنعت سكس آنچنان زير زبان گردانندگان اين صنعت مزه ميكند كه به راحتي اجازه نميدهند بازار آن كساد شود. سخنراني جوليا گاش از اعضاي حزب ليبرالدموكرات بريتانيا و طراح صنعت سكس و پورنو در نشست سالانه اين حزب (سپتامبر سال 2002) بسيار شنيدني است؛ آنجا كه خواهان به رسميت شناخته شدن فعاليتهاي پورنوگرافي و قاعدهمند شدن سكس ميشود و ميگويد: «زنان 72 درصد مشتريان من هستند. من ميبينم كه زنان مشتريان خوبي هستند و از خريد كالاهايي كه براي لذت بخشيدن به آنها درست شده است، احساس قدرتمند بودن ميكنند. مشكل من افراد 18 سال به پايين است. من طبق قانون نميتوانم به آنها خدمات ارائه كنم اما پرسش اين است كه افرادي كه ميتوانند ماليات بدهند، در جنگ شركت كنند و براي كشورشان كشته شوند، كساني كه بالغ هستند و ميتوانند لذت جنسي ببرند چرا بايد از تماشا و انجام سكس محروم باشند؟ ما تصوير وحشتناكي از پورنو ايجاد كردهايم. پورنو چيز بسيار سادهاي است؛ پورنو چيزي نيست جز نمايش آشكار مردم در حال رابطه جنسي، زباني كه ما براي توصيف پورن به كار ميبريم، تصوير پليدي از آن به وجود آورده است. من اوايل دهه 80، عضو جنبش زنان مبارزه با پورن بودم اما اكنون بعد از 20 سال به بلوغ فكري رسيدهام. من احساس ميكنم آن موقع مرا فريب داده بودند كه در جنبش مبارزه با پورن شركت كردم، اما امروز معتقد نيستم كه ما حق جلوگيري افراد در برخورداري از پورن را داريم، به اعتقاد من اگر انساني اين حق و توان را دارد كه رابطه جنسي داشته باشد، بايد از حق خريد و ديدن محصولات پورنو محروم نماند.» اما برخلاف اظهارات كاسبكارانه اين زن كه تلاش ميكند اشاعه و تهييج ميل جنسي را در حد يك سرگرمي پرطرفدار تقليل دهد، بسياري از روانشناسان، روان درمانگرها و آسيبشناسان اجتماعي از عواقب اعتيادآور و مخرب اين محصولات سخن ميگويند.دكتر هارولد ووث، استاد دانشكده كارل منينگر كانزاس معتقد است هرزهنگاري نه تنها اعمال جنسي انحرافي و خشونتآميز و فساد جنسي را رقم ميزند، بلكه بيانگر رشد غيرطبيعي انسان است.وي ميگويد: «محرك هرزهنگاري رفتار تهاجمي را ترويج ميدهد و از رفتار بالغانه ميكاهد؛ موضوعي كه به ويژه براي جوانان بسيار مضر است. از طرف ديگر اين محركها خانوادهها را نابود ميكند، چراكه افراد به تدريج معتاد اين محركها ميشوند و انتظار دارند همسران آنها رفتار مشابهي از خود نشان دهند.»وقتي فردي در معرض يك فيلم پورنو قرار ميگيرد، آيا فقط همان لحظه از صحنههاي تهييجكننده اين محصول تأثير ميپذيرد و بعد مسير عادي زندگياش را ادامه ميدهد يا نه، حافظه او صحنههاي محرك جنسي را ثبت و در طول روز بارها براي او نمايش ميدهد، نمايشهاي مكرري كه انرژي ذهني فرد را به خيالآفرينيهاي مرتبط با محتوايي كه به تماشايش نشسته، ميكشاند.هرزهنگاري تصوير قدرتمند و هيجاني ايجاد ميكند كه ذهن را به بازي ميگيرد، تخيل هم عنصر مضاعفي است كه به كمك ميآيد.تجاوز يا يك نوع سرگرمي جديداما يكي از تأثيرات بسيار مخرب هرزهنگاري، حساسيتزدايي است. اين اتفاق خطرناكتر از تأثيرات ذهني است، چراكه حساسيتزدايي عملاً فرد را از فرهنگي كه در آن بسياري از اشكال رابطه جنسي ممنوع شمرده شده است، تهي ميكند.فرد در برابر فيلم يا تصويري قرار ميگيرد كه در آن رابطه جنسي با محارم، حيوان يا اشكال ديگر بازسازي شده است، آيا اين تصاوير نميتواند نوعي عاديسازي اين رابطهها را به ذهن فرد تحميل كند؟ در صورت تسري اعتياد به محصولات جنسي به جامعه چه آسيبهايي در انتظار ما خواهد بود؟آيا همانطور كه يك كودك محتواي يك فيلم خشن را بر سر برادر، خواهر يا همكلاسيهايش بازسازي ميكند، محتواي يك فيلم پورنو نميتواند به شكل تجاوزهايي كه در صفحات حوادث روزنامهها ميخوانيم، ظاهر شود؟آيا وقتي اعتياد به سايتهاي مستهجن به فضاهاي كاري كشيده شود، در بازدهي فرد اثرگذار نخواهد بود؟آيا تحميل تحريكهاي مداوم و خارج از توان فيزيولوژيك به جسم نميتواند عواقب جسمي به دنبال داشته باشد؟ هرزهنگاري ظرفيت دوست داشتن آدمي را نميكاهد؟آيا يك رابطه زناشويي سالم كه آميخته با دوست داشتن و عاطفه است، با گرفتن روح دوست داشتن و عاطفه از آن در هرزهنگاري، تبديل به يك حركت فيزيكي اغراقآميز و خشن نميشود؟در مطالعهاي كه دكتر جنينگز بريانت در سال 1986 براي كميسيون هرزهنگاري دادستان كل در امريكا انجام داده، آمده است: «اگر ارزشهايي كه محتواي اكثر هرزهنگاريهاي جنسي را تشكيل ميدهد، بررسي كنيم به اين نتيجه ميرسيم كه آنها براي نظامهاي ارزشي اكثر فرهنگهاي متمدن مضرند. فراموشي اعتماد، فراموشي خانواده، فراموشي تعهد، فراموشي ازدواج و فراموشي عشق اثرات اين هرزهنگاريها هستند. در اين جهان لذتگرايي جنسي، همه چيز فنا ميشود. اگر ما به طور جدي نوشتههاي تحقيقي علوم اجتماعي در حوزه اثرات تربيتي و يادگيري اجتماعي را بررسي كنيم به اين نتيجه ميرسيم كه مصرفكنندگان هميشگي هرزهنگاري جنسي برخي از اين ارزشها را كه با جريان غالب جامعه ما متفاوت هستند، اخذ ميكنند، به ويژه اگر مصرفكننده نظام ارزشي مطلوبي براي خود نداشته باشد.» جالب اينجاست وقتي از يك نوجوان امريكايي كه به زني در پارك مركزي نيويورك تجاوز كرده بود، ميپرسند چرا به آن زن تجاوز كردي؟ با خونسردي جواب ميدهد: «كاري است كه بايد ميشد، اين فقط يك سرگرمي بود.» سؤال اين است كه اين نوجوان امريكايي از كجا به اين نتيجه رسيده كه تجاوز به زن يك سرگرمي است؟ آيا اين پاسخ نوجوان امريكايي بسيار شبيه اظهارات جوليا گاش نيست كه سعي ميكند نمايندگان حزب ليبرالدموكرات انگليس را بر خصلت سرگرمكننده محصولات پورنو متقاعد كند؟ چرا يك زن 47 ساله ايراني كه سه داماد و يك پسر 18 ساله دارد، تعقيب هوس را كشف عشق ميداند. اين زن احساس ميكند عاشق يك مرد 30 ساله شده است، دوست دارد با طلاق از همسر، كشف عشق كند. او قبلاً چيزي از كشف عشق نميدانسته اما محتواي سريالهاي ماهوارهاي به او در كشف عشق كمك كرده است.بررسيها نشان ميدهد در 25 سال گذشته روابط پيش از ازدواج دختر و پسر در ايران سه برابر شده، از سوي ديگر اين روابط از سطح عاطفي به سطح جنسي رسيده است.امروز در برخي از مناطق تهران از هر سه ازدواج يك ازدواج به طلاق ميكشد. آيا كشف عشق از جانب مرد، زن يا هر دو در اينباره سهمي از اين ماجرا ندارد؟وقتي خانواده، مدرسه و رسانه چشم بر واقعيت ميبندند«مثل ما و غريزه جنسي، مثل كسي است كه جايي ميهمان است. چراغ خاموش است و به جاي اينكه برود از صاحبخانه بپرسد كبريت كجاست، تمام آشپزخانه را به هم ميريزد. آخر سر هم پيدا نميكند، در حالي كه اگر ميرفت از صاحبخانه ميپرسيد راحت كبريت را پيدا ميكرد.» اينها بخشي از عبارات حجتالاسلام والمسلمين قرائتي در مراسم افتتاحيه سومين كنگره خانواده و سلامت جنسي است. ميتوان حدس زد كه كبريت همان غريزه جنسي است، آشپزخانه درون آشفته انسان معاصر، چراغ، عقل و فطرت آدمي و صاحبخانه، خدايي كه ميداند كبريت كجاست.اين اعتراف تلخ اما درستي است، اگر يك زن يا مرد قدرت بازدارندگي بالايي داشته باشند، آنچنان مسحور شعبدهبازي يك سريال ماهوارهاي نميشوند كه گنجشك رنگ شده به جاي قناري قالب شود و كشف عشق به جاي هوس. به تعبير يك انديشمند، ما دچار يك گسل جنسي هستيم؛ گسلي كه رسانههاي غرب و محصولات پورنو آن را پر ميكنند.اگر بپذيريم ميل جنسي بخشي از وجود انسانهاست، چرا آگاهي دادن درباره آن بايد خط قرمز و منطقه ورود ممنوع مشترك بين خانواده، مدرسه و رسانه باشد. اگر افراد ذيصلاح و آگاه با يك ادبيات و زبان درست درباره اخلاق جنسي به جوانان و نوجوانان آگاهي بدهند، ذهنها به انحراف كشيده ميشود؟ اصلاً به فرض آگاهي دادن درباره ميل جنسي مفسدههايي هم داشته باشد، آيا مفسده آگاهيهاي درست بيشتر است يا با چراغ خاموش رفتن و مسكوت گذاشتن موضوع؟ آيا وقتي يك صورت مسئله را مسكوت ميگذاريم آن صورت مسئله حل ميشود؟ خانوادهها علاقهاي براي ورود به اين حوزه نشان نميدهند، آنها ميترسند شرم و حيا در خانواده از بين برود، رسانهها به عفت عمومي فكر ميكنند و مدارس هم كارهاي مهمتري دارند. دوره بلوغ يك نوجوان با سكوت تمام برگزار ميشود، خانواده دوست دارد فكر كنند آب از آب تكان نخورده است، مدارس هم كارهاي مهمتري دارند و رسانهها به عفت عمومي فكر ميكنند. ذهن نوجوان به انباري از سؤال تبديل شده است، اما كسي جرأت نميكند در انبار را باز كند. عرف هميشه عادت به تكرار دارد. پيشينيان و پدران ما هم با ما همينطور رفتار ميكردند. همه چيز در سكوت برگزار ميشد، پدر نميتوانست ابهت و شكوهش را آنقدر پايين بياورد كه درباره تغييرات دوره بلوغ با فرزندش همكلام شود. ما اكنون پايمان را جاي پاي پدرانمان ميگذاريم، غافل از آنكه امروز جايگزينهاي ناخلف حي و حاضرند كه پاسخهاي گمراهكننده با شرح عكس براي فرزندانمان تدارك ببينند. به نظر ميرسد در اينباره خانوادهها با دو گره اصلي مواجهند؛ اول محتواي موضوع و آگاهي درست خانواده درباره اخلاق جنسي و دوم زبان و ادبياتي كه بتواند آن آگاهي را به فرزند خود منتقل كند. خانوادهها در اينباره لنگ ميزنند، آموزش و پرورش هم ناتوان است، پس اين وسط تكليف آموزش اخلاق جنسي و تربيت جنسي چه ميشود؟ اين همان گسل بزرگي است كه امروز در برابر ما قرار گرفته است، البته يكي از دشواريهاي بزرگ سخن گفتن درباره اخلاق جنسي اين است كه مثل همه مسائل ديگر افراد با پشتوانه ذهني خود رنگ و لعابي كه خود ميخواهند به آن ميدهند. اصلاً سخن بر سر ازدواج موقت و نسخهپيچيدنهايي از اين دست نيست، گرچه درباره اين موضوعات هم ميتوان سخن گفت اما دايره بحث ما در اينباره بسيار بزرگتر از تجويز يك نسخه است، سخن بر سر تربيت درست جنسي است وگرنه همه ما ميدانيم نه تنها ازدواج موقت بلكه ازدواج دائم هم نميتواند به معناي پايان انحرافات جنسي باشد، چراكه افراد اگر تربيت درست جنسي نشوند، انحرافات جنسي خود را هم به زندگي مشترك ميآورند.وقتي جاي اسب و سواركار عوض ميشودآن مدل قديمي و مثلث اسب، سواركار و مهار ميتواند هنوز هم رابطه انسان و غريزه جنسي را تبيين كند. انسان؛ سواركار، مهار؛ عقل، غريزه؛ اسب، اما وقتي مهار رها شود جاي اسب و سواركار عوض ميشود، آن وقت سواركار بايد به ضربات سم اسب، اسبي كه بالا نشسته و فرمان ميراند، تن دهد. مولانا ميگويد: اگر حائلي مثل يك ديگ بين آب و آتش قرار گيرد نه تنها آب و آتش به ستيز هم نميروند بلكه حائل، اضداد را جمع ميكند، آتش آب را گرم ميكند و آب حرارت آتش را ميپذيرد. عفت همان حائلي است كه ميتواند حرارت آتشي كه جان ما را ميسوزاند، مطبوع كند.