
این روزها در ایالات متحده امریکا، گروهی از محافظهکاران گردهم آمدهاند و اتحادیهای با عنوان «اتحادیه صلح از طریق زور» را تاسیس کردهاند. این گروه به رهبری «آدوین میز» که بیشتر از دو دهه عمر خود را وقف مشاوره در ایالت کالیفرنیا، مشاور کاخ سفید و دادستان کل واشنگتن کرده، درصدد هستند این جمله معروف که «اگر صلح میخواهی برای جنگ آمادهباش» را مجدداً احیا کنند. از نظر تاریخی، نظرات این گروه وامدار افکار و اندیشههای رونالد ریگان است که در سال 1980، فرمان داد تا تولیدات نظامی امریکا افزایش یابد و مسابقه تسلیحاتی به جزئی از برنامههای استراتژیک امریکا در قبال شوروی مبدل گردد. این روند آنقدر ادامه یافت تا در نهایت نیروهای مسلح امریکا موفق شدند بدون جنگ و حتی شلیک یک گلوله، بر رقیب قدرتمند خود پیروز گردند. اگر چه دیگر ریگان در قید حیات نیست، اما ظاهراً این خط مشی همچنان طرفداران پر و پا قرصی در میان محافظهکاران امریکایی دارد.
این گروه برای اثبات ادعای خود به تاریخ رجوع میکنند. به نظر آنها در اواسط سالهای 1970، جرالد فورد و جیمی کارتر رؤسایجمهوری امریکا از جمهوریخواهان و دموکراتها با پیروی از سیاست حسن نیت و خوشبینی زیاد، تصور میکردند که میتوانند در دوران جنگ سرد با شوروی روابطی در فضای همزیستی متعادل و متوازن برقرار کرد. به این ترتیب در شرایطی که رؤسایجمهور امریکا آماده صلح بودند، با این حال رهبران اتحاد جماهیر شوروی نه تنها بر طبل جنگ میکوبیدند، بلکه عملاً مرزهای جنگ را به آنگولا و اتیوپی کشاندند و افغانستان را در سال 1979 به واسطه قدرت نظامی ارتش سرخ اشغال کردند. این امر موجب شد که نه تنها کارتر نتواند برتری خود را به روسها نشان دهد، بلکه عملاً موج طغیانهای سیاسی نیز در داخل امریکا به وجود آید و فردی چون رونالد ریگان بهعنوان رئیسجمهور انتخاب گردد.
در این بین ریگان بهعنوان چهلمین رئیسجمهور امریکا هرگز از کمونیسم نترسید. ریگان هنرپیشه که در سالهای 1940 و 1950 در هالیود با کمونیسم مبارزه میکرد، عملاً از این مکتب نفرت داشت. به همین دلیل نیز در زمان جنگ سرد به طرفداری از تفکر «صلح از طریق زور» پرداخت. بر این اساس هنگامی که ریگان در سال 1981 وارد کاخ سفید شد، شوروی را مرکز شرارت در جهان اعلام کرد. در واقع او کسانی را هدف گرفت که جهان آزاد و بلوک شوروی را از لحاظ اخلاقی مساوی میدانستند. او آنها را مورد انتقاد و تمسخر قرار داد و اعلام کرد: «چشمپوشی از حقایق تاریخی و انتقاد از مسابقات تسلیحاتی علیه امپراطوری شر، عاقلانه نیست» ریگان با این سخنان خود سعی داشت مرز بین خیر و شر را جدا نماید و همکاری نزدیکی را در سراسر جهان با سیاستمدارانی چون مارگارت تاچر نخستوزیر انگلیس، پاپ ژان پل دوم رهبر واتیکان و لخ والسا کارگر گمنامی که افکار ضدکمونیستی داشت و بعدها رئیسجمهور لهستان شد، برقرار سازد. در مجموع سیاست «صلح از طریق زور» باعث شد که ریگان در سال 1987، خواهان ویرانی دیوار برلین شود.
به هر حال از نظر این گروه، اگر چه سیاست «صلح از طریق زور» نیاز به صبر و حوصله و اراده روحی دارد، با این حال از کارآمدی زیادی برخوردار است، زیرا آنها چنین استنباط میکنند که همانطوری که صلح بهتر از جنگ است، بنابراین زور نیز بهتر از ضعف است. ظاهراً این گروه یک مانیفست 10 مادهای نیز دارند که عبارت است از:
1- احیای مجدد فلسفه پیروی از امنیت ملی ریگان که بر شالوده «صلح از طریق زور» طراحی شده است. مطابق با این فلسفه، امنیت ملی امریکا تنها با تربیت شایسته و نیروهای نظامی که هر لحظه آماده پیروزی بر دشمن هستند، تأمین میگردد.
2- امریکا باید به مدرنسازی سلاحهای اتمی و آزمایش آنها و همچنین به تأسیس مجموعههای ضدموشک بپردازد. ضمن اینکه امریکا باید خود را در برابر حملات متعارف چون بیولوژیک، الکترونیک و سایبرنتیک تجهیز و تقویت کند.
3- ایالات متحده برای حفظ استقلال خود باید از امضای هر نوع توافق بین المللی، لوایح و تدابیری که تأثیر منفی بر قانون اساسی امریکا دارد، امتناع ورزد.
4- امریکا باید به مشروعیت زدایی از دولتهای مستبد بپردازد و با فشار و اختناقهای ضدقانونی در کشورهایی چون عربستان سعودی، ایران و... مقابله کند.
5- امریکا باید به مقابله در برابر نیروهایی بپردازد که در جنگها از مردم معمولی همچون سپر استفاده میکنند. تروریستها و این نوع نیروها حق ندارند از امتیازات قانونی، قانون اساسی و دستگاههای قضایی استفاده کنند. همچنین اسرا باید در زندان گوانتانامو و سایر زندانهای دور افتاده محبوس شوند.
6- امریکا باید وابستگی انرژی خود را به کشورهای دشمن کاهش بدهد و از انتقال سرمایههای ملی در این کشورها بکاهد.
7- امریکا باید به دفاع از مرزهای ملی خود جهت جلوگیری از ورود تروریستها، قاچاقچیان مواد مخدر و مهاجران غیرقانونی بپردازد. همچنین مهاجرانی که از قوانین امریکا در امریکا تخلف میورزند، باید از امتیازات و حقوق شهروندان امریکایی محروم گردند.
8- سیاست خارجی باید بر حمایت از متحدین و علیه دشمنان بنا شود. امریکا باید برای جهانیان روشن کند که دوستی با واشنگتن به نفع آنهاست.
9-فرهنگ نظامی امریکا باید از عالیترین سطح برخوردار گردد. پنتاگون باید حفظ سیاست و قوانین امریکا را از اولویتهای خود قرار بدهد و هر لحظه آماده دفاع باشد. در این راستا پنتاگون باید همچنان از سیاست جلب و جذب استفاده کند.
10- دستگاههای قضائی و آموزش و پرورش برای گزینش و انتخاب اشخاص به مقامات حساس باید مسئولانه رفتار نمایند، زیرا باید سیاستهای امریکا به نسل آینده بدون هیچ دخل و تصرف و تحریفی انتقال داده شوند.