فکر تهیه سند ملی آموزش و پرورش در سال 1382 شکل گرفت. ایده اصلی این بود که با تصویب سند،برنامه دراز مدتی برای آموزش و پرورش تهیه شود تا با تغییر وزیر، سیاستگذاری و برنامهریزی وزارتخانه دستخوش تغییرات سلیقهای و سیاسی نشود.سند ملی که نامش به سند تحول راهبردی آموزش و پرورش تغییر یافته است، مبتنی بر متنی تحت عنوان فلسفه تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی، تدوین شده است و طراحان آن ابراز میدارند که این سند براساس متون تربیت عمومی جمهوری اسلامی، فلسفه تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی و رهنامه تربیت نوشته شده است.در هر حال این سند مرداد سالجاری در شورای عالی آموزش و پرورش نهایی شد و به امضای رئیس جمهور رسید و اینک در دستور کار شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار دارد. تبلیغات گستردهای هم روی این طرح انجام شد تا چنین وانمود شود که پس از سالها یک سند مدون و بسیار جامع و دقیق تهیه شده است. اما با توجه به نقش تعیین کننده این سند در ترسیم نظام تعلیم و تربیت اسلامی و به تبع آن سرنوشت میلیونها دانشآموز که طی سالها در آن نظام تربیت خواهند شد، ضروری است این سند کاملاً مورد تحلیل موشکافانه صاحب نظران قرار گیرد. در راستای این هدف گفت و گویی با دکتر حسین سوزنچی، کارشناس و عضو کمیسیونهای حوزوی و تحول و نوسازی آموزشی شورای عالی انقلاب فرهنگی و استاد دانشگاه امام صادق(ع) انجام دادهایم.چه ضرورتهایی باعث شکلگیری طرحی با عنوان تحول بنیادین در آموزش و پرورش شد؟ضعفهایی که در آموزش و پرورش وجود داشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این ضعفها برطرف نشده، کشور را با چالشهایی روبهرو کرده است و این موضوع باعث شکلگیری طرح تحول بنیادین در آموزش و پرورش شد.به نظر شما سند تحول راهبردی آموزش و پرورش چه ویژگیهایی دارد؟از یک جهت روی سند تحول راهبردی آموزش و پرورش کارهای زیاد و زحمات فراوانی کشیده شده است و قطعاً وجود نکات کاربردی متعددی که در آن است از نقاط قوت آن به شمار میرود.اما از حیث کاستیها بنده پنج اشکال اساسی محتوایی و ساختاری به این طرح وارد کردهام. اولین اشکال این سند اشکال ساختاری آن است. عنوان این متن، «سند تحول راهبردی آموزش و پرورش» است و هنگامی که صحبت از کلمه راهبرد میشود، یعنی یک سند استراتژیک، اما نگاه استراتژیک به معنی دقیق کلمه در این سند وجود ندارد.نویسندگان و دستاندرکاران تهیه کننده سند تحول راهبردی آموزش و پرورش برای تمامی امور در این سند نظر داده و راهکار ارائه کردهاند و این نشان میدهد که تهیهکنندگان، «برنامهریزی برای تمامی امور» را با «برنامهریزی استراتژیک» اشتباه گرفتهاند.«برنامهریزی استراتژیک» یعنی اینکه بررسی کنیم در چه جاهایی از سازمان خود نقاط قوت و ضعف اصلی داریم و از طرفی شرایط محیطی و اوضاع و احوال را شناسایی کنیم و برگ برنده خود در این اوضاع و احوال را بشناسیم و پس از بررسیها نقطهای پیدا کنیم تا با تغییر آن، تمامی سازمان دچار تغییر شود. در این سند حدود 150 تا 160 راهکار ذیل 14 راهبرد تعریف شده است که همه امور خرد و کلان در آموزش و پرورش را در بر میگیرد و اصلاً مشخص نشده است که کدام راهکار یا راهبرد اولویت دارد و راهکارها نیز به جای اینکه ذیل راهبردها تعریف شوند، ذیل اهداف ترسیم شدهاند؛ یعنی اصلاً نگاه راهبردی فقط به صورت شعاری در این سند دیده میشود و این مهمترین اشکال ساختاری سند تحول راهبردی آموزش و پرورش است.اگر از این اشکال صرفنظر کنیم چهار اشکال اساسی در محتوا وجود دارد. اولین اشکال محتوایی این است که مبانی عمیق تفکر اسلامی در این سند دیده نشده است که این ضعف ناشی از سه سند پشتوانه آن (فلسفه تربیت جمهوری اسلامی، فلسفه تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی و رهنامه تربیت) است و حتی در قسمتهایی از سند، رویکرد سکولار وجود دارد. البته منظور من این نیست که تهیهکنندگان سند افرادی اهل دیانت نیستند؛ خیر اغلب آنها راکه من میشناسم، به لحاظ فردی، افرادی متشرع و مقیدند، اما این افراد بر مبانی عمیق اندیشه اسلامی مسلط نیستند و بنابراین گاه به صورت ناخواسته رویکردی سکولار را وارد سند تحول راهبردی آموزش و پرورش کردهاند.این اظهارنظر شما بسیار صریح و سنگین است، برای این صحبتتان چه پشتوانه قابل دفاعی میتوانید ارائه کنید؟مثلاً در صفحه 20 سند، مدرسه را «تجلی بخش فرهنگ غنی اسلامی در روابط و مناسبات» معرفی میکند. تلقی اولیه از این جمله این است که تعریف فوق میخواهد در مقابل رویکرد سکولار بایستد اما جلوی این مطلب داخل پرانتز گفته شده است: «به ویژه نظم جدیت، همدلی، کرامت نفس، احترام و اعتماد.» این مؤلفهها، اگر به عنوان اصلیترین مؤلفههای روابط اجتماعی انسان قلمداد شوند(که کلمه «به ویژه» براین مطلب دلالت دارد)، همگی از مؤلفههای اخلاق سکولار است. بنده نمیخواهم بگویم این مؤلفهها خوب نیست، اما رکن فرهنگ غنی اسلامی در روابط اجتماعی، « تولی و تبری» است نه این چند مؤلفه و وقتی اشکال میگیریم نویسندگان سند میگویند که ذیل راهکارها از تولی و تبری یاد شده است؛ در حالی که در چنین اسنادی، جایگاه عبارات نشان دهنده اهتمام ما به آنهاست؛ به نظر میرسد از نظر تدوینکنندگان سند، تولی و تبری را شاید بتوان پذیرفت اما نه به عنوان رکن روابط اجتماعی ما، بلکه رکن همان اموری است که غربیها قبول دارند.یا اینکه ساحتهای تربیتی را به شش قسمت تقسیم کردهاند و ساحت دینی و اخلاقی را همعرض ساحتهای اجتماعی و سیاسی قرار دادهاند. آیا ساحت دینی همعرض ساحت اجتماعی و سیاسی است یا مشتمل بر آن؟ این یکی از مؤلفههای سکولاریسم است که دین را فقط منحصر به اخلاق و در عرض سایر ساحتها قرار میدهند. در پاسخ گاه گفته میشود منظور ما ابعاد خاص دینداری است وگرنه نگاه اسلامی بر همه ساحتها حاکم است؛ اگر واقعاً اینگونه بود، حرفشان قابل دفاع بود، اما وقتی وارد ساحتها (مثلاً همین ساحت اجتماعی و سیاسی) میشویم دیگر ردپای نگاه اسلامی بسیار ضعیف میشود.محور دوم که به نظر میرسد ریشه در ضعف نگاه اسلامی دارد، ضعف جایگاه معلم در فرآیند تربیت است. این سند رویکرد دانشآموز محوری را اصل قرار داده و عملاً نافی رویکرد معلم محور در تربیت است. فعلاً با اشکالات متعددی که به پیش فرضهای این دیدگاه وارد است، کار نداریم، اما این مبنا با همین وضع موجود نیز شدیداً ناسازگار است. فعلاً آموزش و پرورش از دوره هفت سالگی شروع میشود نه دوره بعد از بلوغ . شاید برای دوره بعد از بلوغ بتوان گفت تصمیم و اراده دانشآموز رکن اصلی در فرآیند تربیت است، اما قبل از بلوغ، بحث معلم فوقالعاده مهم است و اسلام رکن مهم را اگر نگوییم در کل دوره، لااقل در دوره قبل از بلوغ، معلم میداند و نه متعلم پس محور برنامهریزی ما باید به گونهای باشد که معلمان را بسیار جدی بگیریم. اما در سند تحول راهبردی آموزش و پرورش از تمامی راهبردها، فقط یک راهبرد اشارهای به نقش معلم کرده است (راهبرد 14 آن این است: بسترسازی برای ارتقای منزلت اخلاقی، فرهنگی- اجتماعی و حرفهای معلمان) .اولاً چرا آخرین راهبرد به این موضوع مهم پرداخته شده است؟ ثانیاً در تفصیل این راهبرد گفته شده است که رجوع شود به اهداف دوم، چهارم و ششم.هدف دوم به موضوع مشارکت معلم و متعلم در مسائل اجتماعی میپردازد و هدف ششم به بحث بهسازی فضاهای آموزشی میپردازد که این دو هدف اصلاً ربطی به بحث ارتقای منزلت معلم ندارد.متأسفانه در هدف چهارم هم تنها به ارتقای حرفهای معلم پرداخته شده است و از موضوع ارتقای «منزلت اخلاقی» معلم غافل شده است! آیا این است تمام دیدگاه راهبردی ما درباره نقش معلم؟ در حالی که اگر این سند راهبردی اصلی و استراتژیک آموزش و پرورش است، باید استراتژیک اصلی این باشد که معلم به جایگاه واقعی خود برسد، نه اینکه برای سختافزارهای آموزشی و ساختمان مدرسه برنامه داشته باشیم، اما حتی یک کلمه برای صلاحیتهای اخلاقی معلم سخن نگوییم.رسیدیم به مشکل سوم!مشکل سوم در سند تحول راهبردی آموزش و پرورش، جدی نگرفتن تربیت جنسیتی دانشآموزان است. منظور از تربیت جنسیتی، جدی گرفتن تفاوتهای تربیتی دختر و پسر است. در حال حاضر نظام آموزشی ما از غرب تبعیت میکند که به اسم تساوی حقوق زن و مرد، دنبال تشابه و همانندسازی وضعیت زن ومرد و نادیده گرفتن تفاوتهای طبیعی آنها هستند. ثمره این نگاه آن میشود که آمادهسازی بچهها برای تشکیل زندگی خانوادگی و آموزش کار ویژههای دختر و پسر در زندگی مشترک، نه تنها اصلاً مورد توجه نیست، بلکه کاملاً انکار میشود به همین خاطر نظام آموزشی ما فرد را برای تشکیل خانواده آماده نمیکند و هدفش فقط ورود به دانشگاه است و امروز اگر بگوییم دختر و پسر در سن 18 سالگی (که چند سال از بلوغ جنسی آنها گذشته) ازدواج کنند و تشکیل خانواده دهند، همگان این حرف را غیرممکن میدانند. اگر امروز مشاهده میکنیم که بسیاری از مشکلات در جامعه وجود دارد و سن ازدواج 25 سال است، دلیل آن نپرداختن درست و جدی به بحث تربیت جنسیتی دانشآموزان خصوصاً در دوران بلوغ است و اگر دانشآموزان طی 12 سال دوره تحصیل آموزشهای لازم در این زمینه را فرا بگیرند، قطعاً پس از گذشتن چند سال از بلوغ جنسیشان آمادگی برای تشکیل خانواده را خواهند داشت.مشکل آخر که شاید مهمترین مشکل در سند موجود است، این است که تهیهکنندگان سند تحول راهبردی آموزش و پرورش ناخواسته تحت تأثیر نگاههای غربی و الگو قرار دادن روشهای تربیتی غربیان به تدوین سند برخاستهاند. مثلاً برخی از مطالب سند چشمانداز 20 ساله نظام را(که در جای خود حرف درستی است) عیناً و بدون توجه به اینکه آن سخن درباره پیشرفتهای اقتصادی و تکنولوژیکی غرب است،نه درباره فرهنگ و تربیت غربی،در سند تکرار کردهاند. در سند چشمانداز 20 ساله گفته شده است که کشور به لحاظ فناوری و اقتصادی باید در پایان برنامه چشمانداز (سال 1404 هجری شمسی) در منطقه، رتبه اول و در جهان از جایگاه خوبی برخوردار باشد. ما قبول داریم که در دو حوزه فوق کشورهای غربی رتبه اول را دارا هستند و به همین دلیلی که گفته شده است اگر در جهان این امکان در حال حاضر وجود ندارد که اول باشیم، لااقل در منطقه رتبه اول را باید کسب کنیم.اما درتربیت چرا جمهوری اسلامی باید غرب را اول بداند؟ در سند تحول راهبردی آموزش و پرورش گفته شده است که به لحاظ تربیتی باید در منطقه اول و در جهان رتبه خوبی داشته باشیم؛ که مفهوم این جمله یعنی غربزدگی و قبول کردن این موضوع است که غرب در بحث تربیت و فرهنگ از ما جلوتر است! در صورتی که عکس این موضوع وجود دارد و به رغم تمام مشکلات تربیتی در کشور، فرهنگ تربیتی جمهوری اسلامی ایران از بسیاری از کشورهای غربی بالاتر است. این جمله نشان بارزی است از غربزدگی سند تحول راهبردی آموزش و پروش.من هنگامی که با یکی از تهیه کنندگان سند صحبت میکردم و این موضوع را مطرح کردم، وی در جواب پرسش من گفت: «چه اشکالی وجود دارد که ما سندی تهیه کنیم که بتوانیم به جهانیان عرضه کنیم و در مجامع جهانی از آن دفاع کنیم.»متأسفانه تهیه کنندگان سند عنایت ندارند که نظام ما میخواهد مدل تفکر و ارزشهای زندگی را عوض کند و ما نمیتوانیم با الگوهای غربی، خود را در جهان مطرح کنیم.البته بنده باز متذکر میشوم که در این سند جملات خوبی مثلاً در بخش ارزشها گفته شده است، اما متأسفانه وقتی وارد راهبردها و راهکارها میشویم. بسیاری از صحبتها نشان از غلبه نگاههای غربی در نویسندگان سند دارد و به نظر من همین سند تحول راهبردی آموزش و پرورش نیازمند تحول جدی است.آیا این ایرادات تنها از سوی شما وارد شده است یا دیگر اعضای کمیسیون حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز ایراداتی به سند تحول راهبردی آموزش و پرورش وارد کردهاند؟انتقادات از سوی تمامی اعضا بوده است. بنیانهای نظری این سند چند ماهی در کمیسیون حوزوی مورد بحث و بررسی قرار گرفت و تاکنون 15 جلسه تخصصی بعضاً با حضور تهیه کنندگان سند برگزار شده است و در این جلسات اکثریت اعضای کمیسیون حوزوی نقدهایی جدی به این طرح داشتند و خلاصه این انتقادات در متنی حدود 40 صفحه، به کمیسیون تحول و نوسازی آموزشی شورای عالی انقلاب فرهنگی منعکس شده است.در چشم انداز کنونی آموزش و پرورش تا چه حدی امیدوار به تحول هستید؟وضع فعلی آموزش و پرورش بسیار آشفته است و متأسفانه بخشی جزئی از سند تحول راهبردی آموزش و پرورش که یکی از راهکارهای کوچک و غیر ضروری سند است را به تصویب رساندند که همان دورههای 3+3+6 است و در دو جلسه شورای عالی آموزش و پرورش روی آن بحث کردهاند و این طرح بدون هیچ بحث کارشناسی، در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شد. بنده معتقدم این یک مشکل بزرگ برای آموزش و پرورش خواهد شد، چون در حال حاضر گفتهاند از سال تحصیلی آینده، این ساختار جدید پیاده شود. طبیعتاً بر این اساس دفتر برنامهریزی تألیف کتب آموزش و پرورش موظف خواهد شد بر اساس ساختار جدید به تألیف کتب بپردازد و این در حالی است که سایر اجزای سند هنوز تصویب نشده است. اگر خوش بینانه نگاه کنیم، در 5/1 سال آینده سند ملی و برنامه درس ملی به اتمام میرسد و اگر دفتر برنامه ریزی کتب از حالا شروع به برنامه ریزی کند، فقط تغییر ساختار را باید مد نظر قرار دهد و نه تغییر محتواها، مواد درسی و روشها را. یعنی یک برنامه جدید تدوین میشود که فقط دوره 4+3+5 تبدیل میشود به 3+3+6 و همین و بس. حال اگر سند پس از 5/1 یا 2 سال به اتمام رسید و در جمع بندی کلی روش 3+3+6 را مردود دانست، چه کار باید بکنیم؟ حتی اگر همین روش را قبول کرد، اما نشان داد که بسیاری از مواد درسی باید تغییر کند، چه خواهد شد؟ دفتر برنامهریزی فعلاً بر اساس همین مواد درسی فعلی موظف شده ساختار را تغییر دهد. آیا اگر مواد درسی عوض شود (که گفتهاند میشود) دوباره دو سال بعد نباید همه برنامهریزیها را از نوشروع کنیم؟ آیا میتوان سرنوشت دانش آموزان را اینگونه دستخوش تغییرات سریع کرد. ممکن است کسانی تنها دغدغهشان این باشد که یک تغییر جدی انجام دهند و نامی از خود به جای بگذارند اما این کار باعث یک به هم آشفتگی و سر درگمی معلمان، اولیا و دانش آموزان میشود و بعد از چهار یا پنج سال دیگر نیز داد همگان بلند میشود و این آقایان هم نیستند که پاسخگوی اشتباهات باشند.پیشنهاد شما برای رفع اشکال در مسیر تحول بنیادین در وضع کنونی چیست؟اولین مطلب این است که کار گام به گام طی شود، نه اینکه یکدفعه یک قسمت کوچکی از یک کل بدون توجه به سایر قسمتها نهایی شود. نکته دیگر این است که وضعیت فعلی این سند در ابعاد مختلفی بر اساس نظام غربی است و مبانی فکر اسلامیاش غنی نبوده است. ابتدا این سند باید به کسانی سپرده شود که در بحث اندیشه اسلامی کار عمیق و جدی کرده باشند. البته قبول دارم ما فعلاً فیلسوف تعلیم و تربیت اسلامی نداریم. اما حداقل کسانی که بر اندیشههای اسلامی مسلطند وارد گود شوند، نه کسانی که عمده تحصیلاتشان تحصیلات غربی است و مطالعات اسلامیشان یک سلسله مطالعات پراکنده و غیر منسجم شخصی است. پس برای اصلاح بنیانهای نظری سند، باید اصلاح خود سند در دستور کار قرار گیرد و بقیه مسیر هم با روالهای منطقی طی شود؛ یعنی بعد از تصویب سند تحول راهبردی آموزش وپرورش، برنامه درس ملی در شورای عالی انقلاب فرهنگی و کار گروههای آن بررسی شود و بعد از تصویب این دو سند است که نوبت به تنظیم برنامههای عملیاتی وزارت آموزشوپرورش و ابلاغ آن به دفتر برنامهریزی درسی و غیره میرسد.