
علی خداییبیجاری - یکی از اتفاقات پسندیدهای که درچند سال اخیر در حوزههای مختلف هنری باب شده بزرگداشتهای هنرمندانی است که برای ارتقای حوزه فعالیت خود، زحمات زیادی متحمل شدهاند که در این راستا یکی از بخشهای اختتامیه هفدهمین جشنواره تئاتر کودک همدان، نکوداشت دکتر حسن دولتآبادی بود. اگر در سایت «ایران تئاتر» نام «حسن دولتآبادی» را جستوجو کنید، بهمحض باز شدن صفحه از حجم بالای فعالیتهای او متحیر میشوید و همین امر نیاز تجلیل از وی را در ذهن مسئولان رقم زده است. دولتآبادی بیش از 40 کتاب در زمینه تئاتر به رشته تحریر درآورده و بیشترین حجم این اثر در زمینه تئاتر کودک است. پس از اختتامیه جشنواره و در مسیر بازگشت به تهران همسفر این استاد بودیم و این موقعیت مجالی فراهم آورد که با وی به گفتوگو بنشینیم و اینک رهتوشه این سفر را به شما پیشکش میکنیم.
استاد پیشنهاد تجلیل از شما از سوی چه کسی یا چه مؤسسهای مطرح میشود؟
در شورای تئاتر کودک از سوی آقای صادق موسوی پیشنهاد نکوداشت بنده مطرح میشود و اعضای شورا در این مورد هم متفقالقول میشوند که از دولتآبادی در جشنواره تئاتر کودک تجلیل شود، بعد به من اطلاع دادند و چیزهایی از من خواستند.
خواسته شورای تئاتر کودک چه بود؟
همکاری با گروه فیلمبرداری برای تهیه تیزری جهت پخش در مراسم، مقالهای برای انعکاس در بولتن بود و بنا به درخواست شورا من بعضی از دوستان را هم به منزل دعوت کردم که درباره من اظهارنظر کنند. در نهایت آقای مشهدیعباس و گروه فیلمبرداریاش یکروز در منزل ما حضور داشتند، البته دعوت از دوستان برای اظهارنظر درباره من حس نامتعارفی دارد چون من هیچوقت از کسی نخواسته بودم که درباره من اظهارنظری کند. هرچند من حدودی را تعیین نکردم فقط گفتم که چنین اتفاقی دارد میافتد و دوستان آمدند و در نهایت از من و خانوادهام دعوت شد که به جشنواره همدان برویم و از آنجایی که پسرم در خارج از کشور تحصیل میکند، من با دخترم به مراسم آمدم.
لطفاً در مورد کارها و فعالیتهایتان توضیحاتی بفرمایید و بفرمایید که چندسال است در زمینه تئاتر فعالیت دارید و تا بهحال چه کتابهایی را به نشر سپردهاید؟
من حدود 40 سال است فعالیت میکنم، یعنی از سال 1350 تا الان در شاخههای مختلف به تئاتر پرداختهام و بهطور طبیعی حجم زیادی از این زمان صرف تئاتر کودک و نوجوان شد و یک بخش از این زمان صرف انرژی مجموعه 40جلدی کتابهای من است که 20 جلد آن تا بهحال منتشر شده که از این 20جلد 10 جلد مختص به تئاتر کودک و نوجوان است که شامل 108 نمایشنامه است و بقیه هم نمایشنامههای بزرگسال است و از 20جلدی که زیر چاپ هستند، دو جلد کتابهای روانشناسی کودک است و بقیه هم نمایشنامههای آسان است که از مجموع 20جلدی چاپ شده 10 جلد را نشر قطره چاپ کرد و 10 جلد بعدی را سوره مهر چاپ کرد.
قطعاً شما کودکان را خیلی دوست دارید که برایشان مینویسید. از این دوست داشتن بگویید.
اگر حمل بر خودستایی نباشد، باید بگویم که من اصولاً اهل صداقتم. اهل رفاقت و دوستیام و دوست ندارم که پیچیده باشم، چون اولاً ناظر قدرتمندی بهنام خداوند داریم که رفتارهایمان را او محک میزند، بعد هم چه اشکال دارد که آدم درستی پیشه کند و سالم باشد، مردم هم این مسائل را خوب تشخیص میدهند. صداقت نداشتن را میفهمند اگر به روی خودشان بیاورند، آدمی که دنبال صداقت است، بهترین مخاطب برایش بچهها هستند، چون خود بچهها صادقترین آدمها هستند. در هر حال باتوجه به این روحیات باید نسبت به جامعه خودم احساس مسئولیت کنم. اگر خدا استعدادی به من داده و بهصرف آشنایی با روانشناسی و جامعهشناسی و اگر فرصتی از جانب خدا ایجاد شده که من بروم و تحصیل کنم و تجربهای کسب کردهام باید جواب بدهم پس چه جایی بهتر از مملکت خودم و چه کسانی بهتر از بچهها که هم صداقتشان مطلوب روحیه من است و هم نیازشان را احساس میکنم و هم خوشبختانه با این عرصه آشنایی دارم.
چطور وارد عرصه تئاتر شدید و چه انگیزهای باعث گرایشتان به تئاتر کودک شد؟
من با شروع حسابشدهای وارد کار کودک نشدم. وقتی انقلاب فرهنگی شد و دانشگاهها تعطیل شد، من که دانشجو بودم به ساری برگشتم و بلافاصله جذب کانون پرورش فکری شدم و آنوقت کارشناس تئاتر شده بودم. خودم بهخاطر علاقهام پیشنهاد کردم که تئاتر درس بدهم و به اکثر شهرهای مازندران برای تدریس رفتم. این حضور و مراجعه به بچهها و شوق و نیاز بچهها مرا وادار به کسب تجربیات جدید کرد یعنی یکبار دیگر به نوجوانی و بچگی خودم برگشتم. در مجموع تجارب خوبی شد برای من از جانب بچهها و برای بچهها از جانب من. بعد از یکسال و نیم کار در کانون جذب آموزش و پرورش شدم و سردبیر مجلاتی بودم که برای بچههای ابتدایی و راهنمایی درمیآمد. چندکتاب در مورد شهدای فرهنگی چاپ کردم و بعد هم تئاتر در آموزش و پرورش را دنبال کردم و بعد از گذشت سه سال و نیم فعالیت در آموزش و پرورش به استخدام وزارت ارشاد درآمدم و مشغول تولید تئاتر شدم، خوشبختانه موفق بودم و چندپروژه در زمینه کودکان کار کردم مثلاً نمایش «روباه به میهمانی میرود» در آن زمان جنجالی بهپا کرد؛ در جشنواره فجر اجرا شد، ضبط تلویزیونی شد و خیلی مورد توجه قرار گرفت و من ناخودآگاه فهمیدم که این استعداد کار برای کودک در من وجود دارد و باید از دنیای کودک بیشتر آگاه شوم و روانشناسی کودک، تربیت کودک و زمینههای دیگر را مطالعه کردم تا به امروز که همچنان برای کودک کار میکنم.
برای ساماندهی به اوضاع آشفته تئاتر بهنظر شما مسئولان چه راهی را باید در پیش بگیرند؟
من فکر میکنم یک شخصی مثل آقای وزیر در ارشاد اسلامی که بهطور طبیعی متخصص تئاتر نیستند، طبعاً میخواهند در حوزه خودشان موفق باشند. من فکر میکنم برای دستیابی به این موفقیت آقای وزیر میتوانند از مرکز هنرهای نمایشی بخواهند که فهرستی از تمام نمایشهایی که در 10 سال گذشته قرارداد داشتهاند و اجرا کردهاند را به من بدهند. آقای وزیر این فهرست را صادقانه بررسی کنند و بدانند که چند آدم در این 10 سال پیاپی نمایش اجرا کردهاند و خروجی چنین کارهایی چه بوده است. بودجه خیلی زیادی خرج تئاتر میشود. من فکر نمیکنم که بودجه تئاتر کم است ولی یکسری آدم زیرک برای بهرهبرداریهای مالی مدام کار به صحنه بردهاند و در سال چهار، پنج کار را اجرا کرده و از آنطرف خیلیها در نوبت هستند و فرصت اجرا به آنها نمیدهند. مثلاً با این تجربه و 20 سال کار اجرایی کردن چندسال است که به من هیچ فرصتی برای کار داده نشده است. چه ارتباطی وجود دارد که یکسری آدم دائم در صحنهاند و خروجی کارهایشان را هم دیدهاید که با وجود پیامک دادن به مردم سالنهایشان همیشه خالی است. آقای وزیر باید آمار دیگری بگیرند و بدانند که آیا در حوزه تئاتر همین چند نفرند که دائم جا عوض میکنند. آقای وزیر باید بدانند که هنرمندی که شاخص است، هیچوقت مراجعهکننده نیست، بلکه انتظار دارد که در خانهاش به سراغش بروند و او را به کار بکشند. الان یکی از وزرا دوست صمیمی من است، از زمان مسئولیتش هرگز به سراغش نرفتهام و در عالم دوستی و نداشتن مسئولیت سراغش میروم.
چرا با سمینارهای مختلف و بیثمر هزینههای زیادی روی دوش دولت میگذارند. من فکر میکنم کارها و ایدهها و طرحهایی وجود دارد که اتفاقاً این اندازه پول لازم ندارد ولی چندین و چند برابر بازدهی فرهنگی و اجتماعی دارد. باید این سؤال مطرح شود که تئاتر در ساختن جامعه ما در سالن کشور چقدر مؤثر بوده و اگر کاری در این زمینهها موفق بوده بهخاطر تلاشهای فردی بوده است.
استاد از عرضه کتابهایتان راضی هستید؟
اولاً اینکه من انتظار داشتم جایی که محل کار من بوده، یعنی مرکز هنرهای نمایشی، کتابهایم را خریداری و پخش کند، چگونه است که یونسکو به کارهای من توجه میکند، چگونه است که سه سفارتخانه از من دعوت میکنند؛ چگونه است که سفارت آفریقای جنوبی انتظار دارد کتابهای مرا در کشور خودش ترجمه و چاپ کند ولی متأسفانه مرکز هنرهای نمایشی حتی یک جلد از کتابهای مرا نخرید و خدا پدر اعضای نشر قطره را بیامرزد. خدا پدر مخاطبان تئاتر را بیامرزد که تشخیص دادند کتابهای من مفید است و آنها را خریداری کردند. آیا کتابهای من که 40 سال تجربه در پشت آنها وجود دارد، کاربردی ندارند؟ درحالی که آموزش و پرورش و بهزیستی و یکسری از ادارات و نهادهای غیرمرتبط نهایت استفاده را از این کتابها بردهاند. چرا نویسندهها در ایران اینقدر مظلومند؟ در سایر نقاط دنیا کسی که 40 کتاب بنویسد برایش بنیاد میزنند، مثلاً «ایبسن» چند کتاب نوشته، ببینید نروژیها برایش چه میکنند، بنابراین باید مسئولان راهی را درپیش بگیرند که اگر طرحی را از من خواستند و این طرح موفق نبود از من خسارت بگیرند.
استاد برای روشن شدن موضوع از خود شما سؤال میکنم که یکی از این ایدهها را توضیح دهید.
امروزه در اروپا و امریکا یک جریانی به راه افتاده به اسم تئاتر در خانه که در این طرح تلاش شده به مدد والدین و دیگر نهادهای فرهنگی و اجتماعی از تئاتر برای تربیت کودکان بهره بگیرند. الان کلیساها، انجمنهای محلی، انجمنهای زنان، انجمنهای کودکان، مدارس و همهوهمه درگیر این طرح هستند و والدین را تشویق میکنند که در این جریان بچههایی را که دچار نارسایی رفتاری هستند یا والدین برای تربیت بچههایشان نگران هستند از تئاتر بهعنوان یک امکان و یک ابزار در تربیت بچهها استفاده میشود و واقعاً طرح فوقالعادهای است. این طرح میگوید ما بهطور طبیعی بازی میکنیم، به بچهمان اخم میکنیم، دستش را فشار میدهیم و اینها یک رفتار نمایشی است، البته من خودم این اسم را روی طرح گذاشتهام. در رفتارهای نمایشی تلاش بر این است که ما تئاتریها یک برنامه منظم و مدون ارائه کنیم. در خانه والدین را به سمتی ببریم که با یک آموزش اولیه یکسری رفتارهای نمایشی را با بچههایشان داشته باشند. بهطور مثال بچهای که در خانه ریختوپاش میکند و وسایل و اسباببازیهایش را میریزد نمیتوان او را دعوت کرد یا برایش سخنرانی کرد و اگر قرار باشد که دعوا و سخنرانی مؤثر واقع شود که بچه گوش میکرد، بهخاطر همین ما باید یک بازی و رفتار نمایشی ایجاد کنیم که بگذاریم بچه وسایلش را پخش کند و پدر یا مادر به همراه بچه بهصورت مسابقه وسایل را جمع کنند و بگویند هرکس که بیشتر جمع کند برنده است و در اصل از این طریق آموزش میدهیم که بچه ریخت و پاش نکند یا در کارهای منزل مشارکت کند، بعد روی کار او نظارت میکنیم که اگر بچه خواسته ما را انجام داد تشویقش میکنیم و اگر نه او را تنبیه میکنیم، البته منظور تنبیه بدنی نیست، بلکه محرومیت است. مثلاً اگر بچه عروسکی را دوست دارد بعد از سه چهار بار تذکر، ما در آن عروسک را به بچه نمیدهد و میگوید یک هفته این عروسک را به تو نمیدهم. خیلی چیزها هست که من در کتابی که بهزودی به بازار میآید و «تربیت به کمک نمایش» نام دارد در آنجا آوردهام، بنابراین ما با طرحی اینچنین میتوانیم کار کنیم که تئاتر به خانهها برود که در این قضیه دو امتیاز عمده دارد که یکی این است که بهواسطه اجرای این طرح مردم به دیدن تئاترهای خوب میآیند و به تئاترهای بزرگسالان هم عادت میکنند و امتیاز دیگر آن امتیاز برجسته فرهنگی و اخلاقی است. ما جامعهای آرام، امن و فهیم خواهیم داشت. دیگر کسی صندلی اتوبوس را پاره نمیکند. دیگر کسی زنگ منزل کسی را از روی تفریح نمیزند و از خشونتها و خودنماییهای کاذب جلوگیری میکند و این طرح زمینه خودنمایی سالم را در بچهها بهوجود میآورد. چه خودنمایی از این بهتر که بچه روی صحنه تئاتری را بازی کند و دیگران برایش کف بزنند. اگر اینها را بچه از کودکی یاد بگیرد، والدین در جوانی او هزاران فایده از او میبینند. باید سؤال شود که تئاتر کودک فایدهاش چیست؟ درست است که برای سرگرمی است و جاذبههای بصری دارد و من نویسنده هم که مینویسم آنها را رعایت میکنم، اما همه این نوشتهها درخدمت چه مفهومی است؟ آن مفهوم کجاست؟ یا وجود ندارد یا کم است یا اصولی نیست، طرح من پرداختن به همین مفهوم است.
به نظر شما اولین و واجبترین اقدام در زمینه تئاتر چیست؟
ما محققان و پژوهشگرانی داریم که در خلوت خودشان منزوی هستند. در بین این همه دانشجو و فارغالتحصیل شاید پس از عمری 10 نفر پژوهشگر و محقق و خبره کار خود ظهور کند. به نظر میرسد اولین قدم شناسایی چنین افرادی است و واجبتر از هر اقدام باید ترتیبی داده شود که این افراد فکر و ذکر معاش نداشته باشند. من نمیگویم که آنها را ثروتمند کنند نه، بلکه باید به چنین افرادی گفت آقاجان برو کار کن. بدون دغدغه مالی، بدون هیاهو و جنجال و بدون حسادت، کار کنند بهدور از این باند حرفهای که یا طرف مدیر میشود یا مدام قرارداد کار دارند. من نمیگویم نباید قرارداد کار داشته باشند ولی واقعیت این است که به تکرار کارها باید توجه کرد، باید بازدهی آن را ارزیابی کرد، بنابراین باید افراد پخته و پژوهشگر تشکلی بهوجود بیاورند و راه کسب تجارب بیرونی را هم فراهم کنیم که استارت اولیه زده شود تا به اقدامات بعدی برسیم.