کد خبر: 411378
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۵:۲۵
گونترگراس، نویسنده برجسته آلمانی و برنده جایزه نوبل به تازگی کتابی تازه با «عنوان کلمات گریم» منتشر کرده است که برگرفته از حکایت‌های برادران گریم است. او که سال‌ها در سیاست فعال بود کم و بیش گوشه‌گیر شده است اما هنوز هم بلد است هیاهو به پا کند مثل سال 2006 که فاش کرد عضو اس‌اس بوده است. در این گفت‌وگو‌ی تازه او از همه چیز حرف زده است، از جایزه نوبل گرفته تا جنجال اس‌اس و مرگ. گونترگراس اکنون 82 ساله است.
* شما از جمله معدود نویسندگانی هستید که مسئولیت طراحی جلد کتاب‌های خود را خودتان برعهده می‌گیرید. طرح جلد همه کتاب‌هایتان را هم خودتان کشیده‌اید. این موضوع چرا این قدر برایتان اهمیت دارد؟
طرح جلد آخرین تماس با کتاب است. اهمیت آن درست به اندازه نخستین جمله رمان است و به آن باید درست مثل نوشتن توجه و مراقبت نشان داد.
* ویژگی‌های یک طرح جلد خوب کدام است؟
طرح جلد باید خلاصه و ساده شده محتوای کتاب را ارائه کند، درست مثل یک پرچم یا نشان. برای طرح جلد «سال‌های سگی» از سر یک سگ استفاده شده است که شبیه انگشتان یک عروسک‌گردان نمایش خیمه شب بازی است. در «مخدر موضعی» از یک فندک استفاده کردم با انگشتی بالای آن.
* فروش کتاب‌های الکترونیکی به سرعت در ایالات متحده افزایش می‌یابد. نظر شما چیست؟
من باور ندارم که این موضوع به معنای پایان دوران کتاب است، تنها به معنای ایجاد ارزشی متفاوت است. تولید انبوه کاهش خواهد یافت و کتاب به شیئی تبدیل خواهد شد که باید از آن نگهداری کرد و به بچه‌های خود تحویل داد.
* فکر می‌‌کنید کتاب تازه شما «برادران گریم» روی آی‌پاد منتشر شود؟
بعید است. البته من با ناشرم به توافق رسیده‌ام که هیچ یک از آثار من به صورت الکترونیک منتشر نشود، مگر آنکه قانونی در جهت حمایت حقوق مؤلف تصویب شود. تنها می‌توانم به همه نویسندگان توصیه کنم که با احتیاط رفتار کنند.
* از آنان می‌خواهید که اعتراض کنند؟
دلم می‌خواهد نقطه پایانی بر مطالعه کتاب روی رایانه گذاشته شود، اما انگار چنین کاری از عهده کسی بر نمی‌آید. با این همه موانع روند الکترونیک شدن در هنگام نوشتن نسخه اولیه کتاب هم هویداست.
بیشتر نویسندگان جوان مستقیماً روی رایانه‌های خود می‌نویسند، سپس کار ویرایش را روی فایل موجود انجام می‌دهند. در مورد خود من چندین گام اولیه وجود دارد: یک نسخه دست‌نویس، دو نسخه که من با ماشین خود تایپ کرده‌ام. و در نهایت چندین کپی از نسخه‌هایی که منشی‌ من در رایانه قرار داده و پرینت گرفته است و من آن را به صورت دستی تصحیح کرده‌ام. وقتی شما مستقیم روی یارانه بنویسید همه این مراحل حذف می‌شوند.
* هنگام استفاده از ماشین تایپ احساس قدیمی بودن نمی‌کنید؟!
نه، روی رایانه همه متون طوری به نظر می‌رسد که انگار کار تمام است. حتی اگر متن کار زیادی داشته باشد. این اغواگر است. بیشتر وقت‌ها من نسخه‌ای را با دست می‌نویسم و هر جا چیزی باشد که از آن خوشم نمی‌آید یک فضای سفید می‌گذارم. این جاهای خالی را با ماشین تایپم پر می‌کنم.
* آیا زبانی که استفاده می‌کنید طی دهه‌ها تغییری کرده است؟
در ابتدا تلاش می‌کردم تا همه راه‌ها را بروم. وقتی «طبل حلبی»، «سال‌های سگی» و «گربه و موش» را می‌نوشتم دورانی بود که بیشتر نویسندگان بزرگ معتقد بودند که دیگر نباید اجازه دهیم از زبان آلمانی استفاده افراطی شود.
* منظورتان کسانی هستند که پس از جنگ پدید آمدند و به دلیل استفاده از زبانی ساده و مستقیم شهره بودند؟
بله، آن نویسندگان دلایلی مبنی بر محتاط بودن می‌آورند. زبان آلمانی در دوره نازی‌ها خراب شد اما من و نویسندگان جوان دیگر نمی‌خواستیم احساس کنیم دست و پا بسته‌ایم و زبان را در کلیت خود محکوم نکردیم.
بدین ترتیب نوشتار من بر آمده از این احساس بود که همه توانایی‌های زبان را نشان بدهم. حالا در سن پیری تجربه هم به آن اضافه شده و نوشتارم آگاهانه‌تر است.
* منظورتان چیست؟
بیشتر منظورم تجربه‌های سیاسی زندگی‌ام است که در «کلمات گریم» آن را شرح داده‌ام. به‌عنوان مثال در 1961 به‌عنوان همراه ویلی برانت در کارزار انتخاباتی سفر کردم (برانت بعدها شهردار شد و در 1969 به مقام صدراعظمی آلمان رسید). ساخت دیوار برلین از دیگر تجربه‌هایم بوده است. همین طور اتحاد دو آلمان در 90 ـ 1989 و سفرهای متعددم به آلمان شرقی پیش از این اتفاق.
چه چیزی شما را به این سمت سوق داد؟
من به‌شدت معتقد به اتحاد فرهنگی ملت بودم. به‌همین دلیل ما نویسندگانی از آلمان شرقی و غربی در آپارتمان‌های خصوصی جمع می‌شدیم و دستنوشته‌های خود را می‌خواندیم. شک دارم که پلیس مخفی آلمان شرقی هدف ما را درک کرده باشند. آنها نمی‌توانستند دریابند که کسی منتقد هر دو سمت باشد یا دست‌کم وقتی پرونده خودم را می‌خواندم، چنین احساس می‌کردم.
وقتی آن را می‌خواندید چه احساسی داشتید؟
حوصله‌ام سر می‌رفت. مدت‌ها دلم نمی‌خواست آن را بخوانم و هیچ‌وقت درخواستی برای مطالعه آن ندادم. حجم آن بیش از 2هزار صفحه است، در آخر مسئول بایگانی آن را برای من آورد، اما درخواست کردم که همه‌جا نام بازجوی مسئول پرونده من حذف شود. نمی‌خواستم بدانم چه کسی جاسوسی مرا می‌کرده است. حالا 20 سال از اتحاد دو آلمان می‌گذرد و این موضوع اهمیتی ندارد.
«در کلمات گریم» اشاره‌ای به اشتباهات سیاسی احتمالی خود نکرده‌اید. هرگز خطایی داشته‌اید؟
بعد از وحدت، من مطمئن نبودم که آلمان بزرگ با قدرت متمرکز در برلین بتواند توسعه یابد. خوشبختانه فدرالیسم آلمان به قدر کافی قدرتمند بود تا چنین گرایش‌هایی را از بین ببرد.
هیچ اشتباه دیگری در زندگی خود داشته‌اید؟
در مورد من، همان‌طور که همه می‌دانند در جوانی فریفته سازمان «جوانان هیتلری» شدم. این نکته را در «پوست کندن پیاز» شرح داده‌ام.
در «کلمات گریم» شما بار دیگر به دوران خود در «اس‌اس» اشاره کرده‌اید و سوگند خود را در یک شب سرد زمستانی شرح داده‌اید. در آن زمان 17 ساله بودید. هنوز هم از آن دوران به‌عنوان یکی از اشتباهات زندگی خود یاد می‌کنید؟
آن را نمی‌توان جرم من به حساب آورد. من هم مثل هزاران نفر دیگر به خدمت فراخوانده شدم. من داوطلب خدمت در «اس‌اس» نبودم. پایان جنگ باعث شد تا من از قید اطاعت کورکورانه رها شوم. بعد از آن هرگز چنین سوگندهایی نخوردم.
شما دیگر مثل گذشته‌ها در سیاست‌ دخالت نمی‌کنید. مارتین والسر نویسنده هم عصر شما نامه‌ای به صدراعظم نوشت و خواست که آلمان از افغانستان به خانه برگردد. شما موضعی درباره جنگ ندارید؟
البته که دارم. جنگ افغانستان را نباید ساده کرد. بر خلاف جنگ عراق، در اینجا سازمان ملل هم متقاضی جنگ بوده است. دخالت ما در این جنگ اشتباه عظیمی بود، اما نمی‌توان یک مقصر پیدا کرد و همه چیز را به گردن او انداخت. تردیدی نیست که ایالات متحده نباید نقش فرماندهی را در این جنگ برعهده بگیرد. آنها از عهده چنین چیزهایی برنمی‌آیند، آنها بار دیگر سقوط خواهند کرد، همچنان که در ویتنام چنین شد و ما هم با آنها سقوط خواهیم کرد.
شما به‌عنوان برنده نوبل می‌توانید و‌زن زیادی در اتفاقات داشته باشید. چرا عقب می‌نشینید؟
به‌شخصه احساس عقب‌نشستن ندارم. به‌علاوه، من کل روز نمی‌نشینم به این موضوع فکر کنم که من برنده نوبل هستم. وقتی مشغول نوشتن هستم این جایزه به من کمکی نمی‌کند. البته آزادی هم نمی‌رساند.
آیا شما را تحت فشار قرار نمی‌دهد؟
جایزه نوبل اصلاً مانع نوشتن من نمی‌شود. شاید به این دلیل که من در سن بالایی به آن دست پیدا کردم. در حقیقت جایزه‌ای که گروه 47 در سال 1958 به من داد، برایم بسیار ارزشمند‌تر بود چون در آن زمان دو پنی هم پول نداشتم و جایزه را هم نویسندگان ارشدی به من داده بودند که معنایی متفاوت به آن می‌دهد. نمی‌خواهم ارزش جایزه نوبل را کم کنم اما تأثیر چندانی بر زندگی من نداشته است.
صادقانه بگویید آیا مدت‌ها آرزو نداشتید جایزه نوبل را به شما بدهند؟
نه اصلاً، 20 سال بود که این اتفاق تکرار می‌شد، هر پاییز خبرنگاران به من زنگ می‌زدند و می‌گفتند که جایزه را به تو می‌دهند و من می‌خواهم اولین نفری باشم که با تو مصاحبه می‌کنم. دوباره این اتفاق سال بعد تکرار می‌شد.
از پایان زندگی می‌ترسید؟
نه، متوجه شده‌ام که تاحدودی خود را برای مردن آماده کرده‌ام. همچنین دریافته‌ام که هنوز برخی کنجکاوی‌های خود را حفظ کرده‌ام. اینکه نوه‌هایم چه کار خواهند کرد؟ نتایج تیم‌های فوتبال آخر هفته چه خواهد شد؟ جاکوب گریم درباره پا به سن گذاشتن جملات جالبی دارد از جمله این قطعه که در یکی از آثارش دیده‌ام: «آخرین درو در کمین است.» این جمله خیلی مرا تحت تأثیر قرار دارد و بلافاصله من را متوجه سن و سال خودم کرد و و‌قتی چنین شد اصلاً احساس ترس از مرگ نداشتم.
آقای گراس ممنون بابت این گفت‌وگو

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار