
دکتر نعمت الله عبدالرحيم زاده - فرمانوفا به هنگام اتمام سفر چهار ماهه خود به امريكا و بازگشت به مسکو در فرودگاه بين المللي جان اف کندي از سوي مأموران اداره مهاجرت و گمرک امريكا، ICE، دستگير شد چرا که آنان ناگهان در بازرسي از کيف او موفق به کشف يک دوربين نظامي ديد در شب Raptor 4X به ارزش هفت هزار دلار و سه وسيله نظامي ديگر مشابه آن شدند. اين اقلام از مواردي است که خروج آنها بنابر فهرست اقلام نظامي ايالات متحده ممنوع بوده و تنها با اخذ مجوز از مقامات رسمي ممکن است. فرمانوفا در برابر پرسشهاي مأموران ICE مبني بر آگاهي از ممنوعيت خروج اين قبيل اقلام از امريكا، گفت که سندي را امضا کرده اما به واقع از مندرجات آن اطلاعي نداشته و اين وسايل را تنها براي دوست شوهرش با خود به مسکو ميبرده که به شکار در شب علاقه دارد. هر چند که وکيل مدافع فرمانوفا اتهام جاسوسي عليه وي را «احمقانه» توصيف کرد، اما سي بي اس نيوز و نيويورک دايلي نيوز اين واقعه را به عنوان جاسوسي مأمور روس در امريكا توصيف کرده و آن را با جريان تيم جاسوسي 10 نفره روسيه مرتبط کردهاند که در ماه گذشته ميلادي جريان دستگيري و محاکمه و سرانجام معاوضه آنان با چهار جاسوس زنداني در روسيه تيتر نخست خبرگزاريها و رسانهها بود. نکته قابل توجه در اين ماجرا همانندي بين ظاهر و رفتار فرمانوفا با آنا چپمن در آن تيم است که به نظر ميرسد براي انجام مأموريت خود در امريكا از يک شيوه استفاده کردهاند. گذشته از هم اسم بودن، اين دو از ظاهر اغواگرشان براي مقصود خود بهره ميبردند به گونهاي که بنابر گزارش سي بي اس نيوز، هر دو به يک شيوه عکسهاي خاصي از خود را در شبکه اينترنتي فيس بوک منتشر ميکردند که در اين بين، فعاليتها و علايق مورد توجه فرمانوفا عبارت است از: عشق ورزي، ميهماني، لبخند و آرايش مو. گذشته از اين همانندي، هر دوي آنان در يک مورد ديگر نيز مشابه يکديگر عمل ميکردند، درواقع هر دو به عنوان يک جاسوس روشهايي بسيار پيش پا افتاده و سطحي، آن هم به طريقي کاملاً ناشيانه به کار ميبردند، به صورتي که کشف اقلام نظامي در کيف فرمانوفا به خوبي دليل روشني بر اين مدعا است. سايت ريانووستي مطلبي را از الکساندر آنيچکين، روزنامه نگار روس، منتشر کرد که اين نويسنده در آن ديدگاه تمسخر آميز مطبوعات روسي در قبال ماجراي تيم جاسوسي روسيه را نقل کرده بود. آنيچکين اين تيم را با جاسوسان سابق روس در دوران جنگ سرد مقايسه کرده که برخلاف آنان، نه به عنوان قهرمان مورد استقبال قرار گرفتند و نه آنکه به جز «يک زندگي سرشار از آزادي و رفاه در حومه شهري در امريكا»، کار ديگري براي روسيه انجام دادند. به نوشته وي: «اگر از آنا چپمن مو قرمز که بدون شک به زودي به او يک برنامه تلويزيوني و يا ستوني در پاورقي يک روزنامه زرد بريتانيا پيشنهاد ميشود صرفنظر کنيم، اکثر اين جاسوسان در مقايسه با اسلافشان که واقعاً کارشان را خوب فراگرفته بودند، به نوعي بي دست و پا به نظر ميآيند». به نظر وي اين ماجرا بيشتر دستمايه مضحکه و تمسخر مطبوعات روس شده است. استورات ويليامز، تحليلگر خبرگزاري فرانسه، نيز تحليلي مشابه آنيچکين ارائه داده و معتقد است که روشهاي مورد استفاده اين افراد تاکتيکهايي قديمي و ابتدايي بوده و حتي زبان انگليسي آنان «با لهجه غليظ روسي» در آخرين جلسه دادگاه دليل بر اين است که نمي توان آنان را مأموران مخفي روسيه دانست. او سپس به سخنان گئورگ وارتانيان، از معروفترين جاسوسان شوروي در دهه 80 و دارنده نشان قهرماني شوروي استناد کرده است که در مصاحبه با روزنامه ترود گفت: «تبليغاتي که آنها از خود در اينترنت انجام دادهاند. به نظرمن غيرحرفهاي ميآيد. اين واقعيت که افرادي در حرفه جاسوسي اجازه دادند چنين اتفاقاتي بيفتد خيلي عجيب است». تعجب وارتانيان از جهت لهجه افراد اين تيم نيز بود چرا که برخلاف آنان، خود وي به عنوان يک جاسوس موفق مسلط به تکلم با هشت زبان است. ميخائيل ليوبيموف يکي ديگر از جاسوسان کارکشته روس در دوران جنگ سرد نيز در مورد نحوه عملکرد اين تيم گفت: «از آنچه اتفاق افتاده است وحشت زده شدهام. اين يک نمايش مضحک است. اگر اين جاسوسي است من روشهاي آنها را درک نمي کنم. من هيچ جاسوسي اينجا نمي بينم. در واقع در کل اين ماجرا چيزي شبيه جاسوسي نمي بينم». بهرغم سخنان اين جاسوسان خبره روس، کل ماجرا در ظاهر شبيه به قصههاي جاسوسي در دوران جنگ سرد پيش رفت و معاوضه آنان نيز همچون همان دوران انجام شد و حتي دولت روسيه به اعضاي اين تيم به روال گذشته مستمري دولتي مادام العمر 2000 دلاري اعطا کرد، پاداشي که به گفته آنيچکين: «بسياري از اهالي مسکو فقط خواب آن را ميبينند». روشن است که در ظاهر امر همه چيز در قالب يک عمليات جاسوسي انجام شد، اما به شهادت متبحرين در اين امر چيزي که واقعيت نداشت جاسوسي يا چيزي از اين قبيل بود. به عبارت ديگر، فعاليت اين تيم همراه با افراد فريبندهاي چون آنا چپمن و آنا فرمانوفا همگي حکايت از يک نمايش يا خيمه شب بازي از سوي مسکو داشت، اما به چه منظوري؟اندرو ناگورسکي، معاون رئيس جمهور امريكا و مدير سياست عمومي در مؤسسه
شرق -غرب، با يک جمله کوتاه و سرراست: پاسخ مسأله را به اين صورت داده است: «ما بر جاسوسهايي گمراه کننده تمرکز کرديم». او در مقالهاي تحت عنوان: «سايبر جهنم است»، در سايت نيوزويک زمينه اصلي جاسوسي را در جايي ديگر معرفي ميکند که در نتيجه بايد جاسوسهاي خبره روسي را در آنجا جست؛ فضاي اينترنت يا سايبر. به نظر وي، از يک سو توان امنيتي امريكا در برابر نوع عملياتهاي جاسوسان در زمينه امنيت و حملات سايبري بسيار آسيب پذير است و از سوي ديگر، فضاي گستردهاي در اختيار جاسوسان قرار گرفته که به شيوهايي بسيار پيچيده و متنوع قادر به حمله سايبري و حتي جنگ سايبري هستند، با کمترين درجهاي از خطر. او با اشاره به اولويت باراک اوباما، رئيس جمهور امريكا، براي امنيت فضاي سايبر به گزارش واشنگتن پست استناد کرده که در آن سازمانها و مأموران امنيتي امريكا تنبل و کند توصيف شدهاند، بنابر اين گزارش، حدود 1271 سازمان دولتي و 1931 مؤسسه خصوصي درگير مبارزه با تروريسم و ديگر برنامههاي امنيت ملي هستند که در مجموع، حدود 854 هزار مأمور در اين حوزه فعاليت ميکنند. با وجود اين تعداد سازمان و نيرو، مقامات رسمي قبول دارند که آنان قادر به انجام سياستهايي هماهنگ از جمله انجام روشي سازمان يافته در جنگ سايبر نيستند. با وجود چنين وضعيتي، او به نوع تهديدهاي سايبري از سوي تروريستها، باندهاي جنايتکار و گروههاي سياسي اشاره ميکند که «اکنون ميتوانند عملياتهاي پيچيدهاي را با استفاده از شبکهها يا کامپيوترهاي مجهز در سراسر جهان انجام دهند بدون شناخت افرادي که چنين دستگاههايي را در اختيار دارند و به سختي ميتوان دخالت دولتي را در حمله سايبري اثبات يا حتي رد کرد». به گفته وي، قصه جاسوسي اين تيم به صورت اغواکنندهاي غير قابل مقاومت است اما خطر در امنيت سايبر، حمله و حتي جنگ سايبري است که ماجراي اين تيم باعث انحراف از زمينه اصلي جاسوسي شده است. بنابر اين، کرملين با به صحنه آوردن دختران اغواگري همچون آنا چپمن يا آنا فرمانوفا يک خيمه شب بازي از جاسوسي ترتيب داد، اما بايد قبول کرد که جاسوسانش همانند سابق با تبحر و در زمينهاي بسيار پيچيدهتر از گذشته به فعاليت خود ادامه ميدهند.