مليگرايي يا ناسيوناليسم از جريانهايي است كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي پديد آمده و همچنان ادامه يافته است و هم به عنوان ايدئولوژي و هم جنبش سياسي مطرح بوده است. اين جريان كه از افكار ناسيوناليستي و ليبرال غربي متأثر بوده است در قالب تشكيلاتي به نام جبهه ملي و احزاب وابسته پس از جنگ جهاني دوم و اشغال ايران به دست متفقين در كشور فعال شده است. ملي گرايان به دليل اثرپذيري از مكاتب فكري مختلف، شئون متفاوتي را از خود بروز داده اند. گرايشهاي ليبرال،ماركسيستي و اسلامي از جمله اين شئون است اما آنچه روشن است منشأ غربي اين جريان است. در همه گرايشهاي ملي گرايانه، اصالت با مليت و كشور است و مليگرايان خود را هواخواه ملت و داراي تعصبات ملي و وطن پرستانه ميدانند. مليگرايي ممكن است در اشكال مختلف زباني، قومي، نژادي، منطقهاي يا سرزميني،تاريخي و فرهنگي ظهور پيدا كند كه آنچه در ايران شاهد وقوع آن بوديم، تجلي افكار مليگرايانه در قالب جبهه ملي به رهبري دكتر محمد مصدق بود كه با كمك جريان اسلامي،نهضت ملي شدن صنعت نفت عليه انگلستان را به پيروزي رساند. اين جريان برخلاف جريان اصيل اسلامي بر «هويت ايراني» به جاي «هويت اسلامي» پاي ميفشارد و هدف اين دسته از مليگرايان ايجاد يك حكومت ملي در كشور بود. يكي از مباني فكري و اعتقادي اين جريان «ايرانيت به جاي اسلاميت» يا همان باور و اعتقاد به عظمت و بزرگي كشور است و با وجود خدمات فراوان متقابل اسلام و ايران،هويت ايراني را از هويت اسلامي جدا ميدانند. اسلام براي قائلين به اين جريان فكري يا اهميتي ندارد يا از اهميت درجه چندم برخوردار است و در شيوه برخورد با ارزشها، هنجارها، نهادها و تأسيسات اسلامي نيز به همين گونه رفتار ميكنند. از ديگر نحلههاي فكري اين گروه تفكر غربي سكولاريزم يا همان ايده جدايي دين از سياست است. مليگرايان هر چند تلاش دارند تا با ارائه تفسير (قرائتهاي جديد) جديدي از دين به نوعي خود را اسلام شناس جلوه دهنده و درمقابل سبك فقاهتي حوزه علميه منادي اسلام مترقي باشند، اما در عين حال از ورود دين به عرصه سياست و اجماع به شدت پرهيز دارند. اين گروه با تأثير از برخي مكاتب نوظهور غربي همچون مدرنيسم، همان اصول و تفكر غرب در باب دين و سياست را پي ميگيرند. تلاش براي حاكميت سكولاريسم در همه ابعاد در زمان حكومت پهلوي اول با كمك و حمايتهاي همين روشنفكران به اصطلاح ملي (!) صورت گرفت. بايد به اين نكته توجه شود كه تفكر سكولاريستي مليگرايان ناشي از تأثيرپذيري و انفعال آنان در برابر انديشه غربي است. در واقع سكولاريسم محصول عملكرد زيانبار و فساد آباء كليسا در دنياي غرب است. برخي عبارات انجيل نيز مؤيد اين حقيقت است. از جمله در انجيل متي با ب 22 ميخوانيم: «مال قيصر را به قيصر ادا كنيد و مال خدا را به خدا» در اين جمله قيصر مظهر سياست و خدا مظهر دين است و بر جدايي اين دو تأكيد ميشود. خطاي اين گروه در همساني بين اسلام و مسيحيت در انديشههاي آنان است. حال آنكه بهرغم اينكه دين يهودي و مسيحي از اديان توحيدي و ابراهيمي هستند، خرافات بسياري به آن اديان راه يافته است و كتب آسماني آنها، تورات و انجيل دچار تحريف شده است. محققان متن شناس مغرب زمين، راه يافتن تحريف به اين كتابهاي مقدس را تأييد ميكنند و اثبات كردهاند كه قديميترين كتاب مقدس يهوديان سيصد سال پس از مرگ موسي (ع) و كهنترين انجيلها پنجاه سال پس از عيسي (ع) نوشته شده است و نيز اثبات كردهاند كه نويسندگان آنها افراد عادي بوده و از ادبيات فرهنگ زمان خود متأثر بودهاند. آنچه بدان اشاره شد نقد اجمالي برخي از نحلههاي فكري و اعتقادي جريان مليگرايي است ولي آنچه بايد در اين ميان مورد تأكيد قرار گيرد، باز توليد اين انديشه التقاطي طي سالهاي اخير است. سردمداران جريان مليگرايي بايد از تجربيات گذشته خود اين درس را آموخته باشند كه اسلام بخش جداييناپذير فرهنگ و سياست و همه شئون زندگي ايراني است.فرهنگ شيعي به خوبي اين مهم را در ميان جامعه ايران نهادينه كرده است كه تنها معبري كه ميتواند جامعه را به مأمن سلامت رهنمون كند، دستورات تعالي بخش اسلام است. آنچه به سلطنت پهلوي و نظام شاهنشاهي در ايران پايان داد در واقع همين نگاه و نياز جامعه ايران به شرع مقدس و آئين ولاي اسلام بود. ايرانيان رشد و تعالي را در مسير اسلام جستوجو ميكردند و آنگاه كه حقايق اسلام اصيل را از بزرگ معمار و مصلح بشري زمان خود شنيدند، لحظهاي از تلاش جهت استقرار آن حكومت مطلوب خود دست نكشيدند و البته تجربه مليشدن صنعت نفت و انقلاب مشروطه نيز در همين راستا و با همين نگاه صورت گرفت. طراحان و حاميان جريان شكست خورده و مطرود «جمهوري ايران» بار ديگر در انزوايي عميقتر از قبل فرورفته و اين آغاز پاياني فراموش ناشدني براي آنان بود.