عبدالله گنجی - طبیعتاً اگر همه اخبار صحت نداشته باشد اصل آن واقعی است. مخالفان جریان تجدیدنظرطلب به صورت معمول از اختلافات رقیب بهره میبرند و آن را سبب خودمشغولی و ناکارآمدی آنان در عرصه تصمیمسازی میدانند. طبیعت تجدیدنظرطلبان هم اختلافات را تکذیب میکنند و بر مشترکات تأکید دارند. اگرچه ورود کروبی و موسوی به صورت توأمان به صحنه انتخابات، اختلاف را تأیید میکند، اما در مقابله با نظام و رأی مردم در ماههای اولیه شروع فتنه اختلافی نبود. پس اختلافات از کی و چرا آغاز شد و چرا تعمداً به رسانهها نیز کشانده میشود؟ اختلافات دقیقاً از زمانی شروع شد که همه سناریوها و برآوردها در مقابله با نظام یکی پس از دیگری سوخت و از حیزانتفاع ساقط شد و خلاقیت و برگ برندهای برای استمرار مسیر باقی نماند. بنابراین روزمرگی و نداشتن سوژه جدید موجب بروز اختلافات شد که: چه کسی عامل ناکامیها در رسیدن به هدف شد؟ بنابراین نیروهای مؤمن به انقلاب اسلامی گمان نبرند که اختلاف بر سر ماندن یا نماندن در ذیل چتر مردم، انقلاب و رهبری است. یعنی اختلاف بر سر قانونگرایی و ولایتپذیری با نقاط مقابل آن نیست که اگر این بود باید دست آنانی که به سوی انقلاب دراز میشود، گرفته شود.بلکه اختلاف بر سر تقسیم شرکت تعاونی ناکامیهاست؛ یکی به تندروی متهم و عامل شکست میشود و دیگری به محافظهکاری، یکی به بالا بردن هزینههای اصلاحطلبان متهم میشود و دیگری به عدم پرداخت هزینه. موارد ذکر شده دلایل بازی روی صحنه است اما پشت صحنه اختلاف بر سر ماندن در سر قاعده هرم تجدیدنظرطلبی است. جمعی شیب تند را برای رأس مناسب میدانند و جمعی که مشتاق آینده سیاسی هستند حرکت در مسیر مسطح را تجویز میکنند. بنابراین نه از اختلافات تجدیدنظر طلبان سودی عاید نیروهای انقلاب میشود و نه از اجماع آنان خطری متوجه انقلاب است. اشتراک و افتراق آنان از منظر نقشآفرینی مثل بیل چوبی است که کشاورز نه از گم کردن آن غمگین میشود و نه از پیدا کردن آن خوشحال. اما آنچه هنر تجدیدنظرطلبان محسوب میشود مهره سوزانی و مهرهشکنی است. از رفتار و مواضع آنان در یک سال گذشته میتوان فهمید که آنان الفبای بازی سیاست را نیز بلد نیستند و به قول مرحوم مدرس در کلاس اول درس سیاست ماندهاند. نقطهای که آنان اکنون ایستادهاند نقطه رهایی است و از منظر نیروهای انقلاب عملکرد مشترک آنان آنقدر مشمئزکننده است که هیچ اختلافی نمیتواند آن را ترمیم کند. تدبیر نظام نیز در قبال همه آنان یکسان است. باید این تدبیر نظام را ستود که نه آنان را تحویل میگیرد و نه با آنان برخورد میکند. سردرگمی آنان امروز حالت دورانی به خود گرفته است. به دور خود می چرخند و در چرخش دورانی معلوم نیست که نفر اول و شروعکننده کیست و نفر آخر کدام است. در دوران اصلاحات وقتی اختلافات درون جناحی بالا میگرفت همین وضع امروز بود. یکی از تئوریسینهای اصلاحات مثال قابل توجهی میزد و معتقد بود اسبها وقتی در سر بالایی گردنهها نمیتوانند درشکه را حمل کنند همدیگر را گاز میگیرند. این در حالی است که هر دو توان کشاندن درشکه را ندارند اما هر کدام فکر میکند دیگری مقصر است.سعید حجاریان مثال جالب دیگری میزند؛ وی در قبال بیبرنامگی همکیشان خود تذکر میداد که قاطر را باید چند ساعت قبل از حرکت (حرکت با بار) جو داد تا بتواند از گردنهها عبور کند. پای گردنه جو دادن به قاطر و اسب کمکی به بالا رفتن نمیکند. این مثالهای درونجناحی امروز میتواند برای مفهومسازی و قرینهسازی به کار آید. اما آنچه مجدداً باید بر آن تأکید کرد این است که اختلاف بر سر روشهاست. آنان بر سکولاریسم و مقابله با محور اصلی نظام اشتراک نظر دارند، اما اقتدار و ثبات و پشتوانه مردمی نظام آنان را در اتخاذ روشها درمانده کرده است. خود کرده را تدبیر نیست.