کد خبر: 401074
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۸۹ - ۲۱:۱۱
عبد‌الله گنجی - یک سال منتهی به خرداد امسال را باید دشوارترین سال برای نخبگان سیاسی کشور بدانیم، زیرا شرایط سیاسی- اجتماعی کشور به سمت و سویی رفت که فشار افکار عمومی از یک سو و مطالبات مکرر رهبری همچون «عدم دو پهلو گویی» «شفاف بگید» «مبین بگید» «همانقدر که می‌فهمید» و... باعث شد تا نخبگان به جهت‌گیری واداشته بشوند و در پرونده آنان برگ‌ دیگری از مواضع تاریخی ثبت شود. حوادث یک سال گذشته برای نخبگان محافظه‌کار شکنجه‌آورتر از بقیه بود، دسته دومی که بیشترین آسیب را دیدند، آنانی بودند که خود را سرمایه اجتماعی می‌پنداشتند که همیشه در نقش کارت سبز بازی می‌کردند. در نوشتار پیش‌رو سطح بندی و لایه‌های مختلف نخبگان سیاسی را احصا و علل مردودی و قبولی آنان را بررسی خواهیم کرد. در این بررسی شاخص‌ اساسی برای رد و تأیید نخبگان موضع رهبری است. موضع رهبری درباره حوادث پس از انتخابات در دو سطح برای نخبگان طرح گردید. بنابراین نسبت نخبگان با این دو موضع، شاخص قضاوت خواهد بود. 1- اطمینان رهبری به مردم و نخبگان مبتنی بر سلامت انتخابات در 29 خرداد 13882-‌ مطالبه رهبری از نخبگان برای شفاف‌گویی و اعلام مواضع.به نظر نگارنده نخبگانی که پس از خطبه 29/3/88 همچنان بر طبل تقابل و لجاجت و واگرایی کوبیدند جزء مردودین هستند. زیرا اگر محتوای مناظره احمدی‌نژاد- موسوی، بهانه آنان بود، رهبری نسبت به رد بخشی از سخنان احمدی‌نژاد با صراحت سخن گفت و علی‌القاعده باید نظر این دسته تأمین می‌شد. دسته دومی که مردود گردیدند کسانی بودند که حاضر نشدند در حد حرف و مصاحبه و قلم، به میدان بیایند و آنچه را می‌فهمند اعلام نمایند. با توجه به شاخص‌های فوق می‌توان دسته‌بندی ذیل را از نخبگان سیاسی ارائه کرد. این دسته‌بندی فراتر از چارچوب‌های جناحی و گروهی است.1-‌ نخبگان فعالنخبگان فعال کسانی بودند که از فردای انتخابات به عمق توطئه پی بردند و آن را سناریوی از پیش‌طراحی شده دانستند. این دسته تجربه سال‌های بعد از دوم خرداد را بازخوانی کردند و با تحلیل محتوای گفتار و منطق موفقیت دریافتند که انقلاب اسلامی در یکی از بزنگاه‌های تاریخی خود قرار گرفته است. بنابراین وارد میدان دفاع از سلامت انتخابات و حقانیت انقلاب اسلامی شدند و از آبرو و آسایش خود مایه گذاشتند، زخم‌‌زبان‌ها شنیدند اما لحظه‌ای صحنه را ترک نکردند. گوش به فرمان رهبر بودند و عمارگونه، شهر به شهر، دانشگاه به دانشگاه، مسجد به مسجد و کوچه به کوچه می‌رفتند و عمق توطئه و نفاق را می‌شکافتند، از جین‌‌شارپ می‌گفتند، از اعلام زودهنگام پیروزی توسط شکست‌خوردگان می‌گفتند، از خانه‌های تیمی قیطریه، از تمرین خیابانی...از اعضای این گروه‌ می‌توان به افرادی نظیر سیداحمد خاتمی، محمدجواد لاریجانی، حمید رسایی، علیرضا زاکانی، حدادعادل، اکبر ولایتی، صفار هرندی، آیت‌الله محمد یزدی، حمید روحانی، محمدحسن رحیمیان و... اشاره کرد. قطعاً در تاریخ انقلاب اسلامی این دسته جزء قبول‌شدگان خواهند بود زیرا حجت را از ولی گرفته بودند و منافعی را برای خود دنبال نمی‌کردند.2-‌ نخبگان منفعلاین دسته کسانی بودند که صحنه را خوب می‌فهمیدند، بغض‌ها و کینه‌ها و سوابق را به نیکی می‌دانستند، اما اختلاف‌نظرها با شخص احمدی‌نژاد را بهانه‌ای برای خنثی بودن خویش قرار داده بودند. این دسته حتی حاضر به سطح‌بندی بد و بدتر هم نشدند و نسبت به اقدامات ساختارشکنانه سکوت کردند تا متهم به همراهی با احمدی‌نژاد نشوند، بعضاً در جلسات خصوصی مواضع مثبتی داشتند، اما حاضر به اعلام آنچه می‌فهمیدند در صحنه عمومی کشور نشدند.این جماعت در روزهای منتهی به انتخابات نیز اینگونه عمل کردند و در بدترین شرایط(مثل روز عاشورا) زحمتی به خود دادند و نقدهایی را به آمریکا وارد کردند!؟ دوپهلوگویی و محافظه‌کاری، نمادهای رفتاری این سطح از نخبگان بود.این در حالی بود که از شعارهای جریان فتنه برمی‌آمد که اصل نظام و ولایت فقیه مورد هدف است و کمتر شعاری بر ضد احمدی‌نژاد داده می‌شد. اما سخن امام که می‌فرمود حفظ نظام جمهوری اسلامی از نماز واجب‌تر است را درک نمی‌کردند، نمی‌فهمیدند که جایگاه نظام جمهوری اسلامی در نزد امام راحل آنقدر متعالی بود که با جسارت می‌فرمود: حفظ نظام جمهوری اسلامی از جان افراد مهم‌تر است حتی اگر آن فرد حضرت ولی عصر(عج) باشد، زیرا حضرت ولی عصر‌(عج) هم فدای اسلام می‌شود. برخی از رقبای سابق احمدی‌نژاد، برخی از سران مجلس شورای اسلامی و بازنشستگان سیاسی در این گروه جای می‌گیرند.3-‌ نخبگان واگرااین دسته کسانی بودند که تنفر از اقبال مردمی به احمدی‌نژاد عقلانیت و سیستم تصمیم‌گیری آنان را به‌هم ریخته بود. آنها به بهانه احمدی‌نژاد همه تسویه‌حساب‌های خود را روی میز گذاشته بودند و با تحلیل‌های مضحک خویش، بر این باور بودند که با فشار مردمی، نظام را در مقابل مطالبات خود تسلیم خواهند کرد و بر بال «مصلحت نظام» سوار خواهند شد. سرمایه‌های سوخته شده جریانات بیشتر در این دسته جای می‌گیرند. حوادث سال گذشته دریده‌ترین پرده نفاق را از این دسته به نمایش گذاشت، نظام نیز در برخورد با این جماعت بهترین گزینه را انتخاب کرد. یعنی نه آنها را به محکمه کشید که قهرمان امواج شوند و نه تحویل گرفت که بطالت راه آنها محو شود. سیدمحمد خاتمی، میرحسین موسوی، کروبی، محتشمی‌پور، موسوی‌خوئینی‌ها، کرباسچی، موسوی لاری، برخی اعضای حزب اعتماد ملی، مجمع روحانیون و کارگزاران سازندگی جزء این دسته محسوب می‌شوند.4-‌ نخبگان سردرگمبرخی از نخبگان علاقه‌مند به اعلام موضع و بیان فهم خود از حوادث بودند. اما به دلیل نداشتن تجربه سیاسی یا کمبود اطلاعات، مواضعی اتخاذ کردند که بعضاً در تضاد 180 درجه‌ای با مواضع پیشین آنان بود. علی مطهری، دکتر عارف، برخی از بزرگان حوزه علمیه و... نمونه‌هایی از این دسته‌اند. به طور مثال علی مطهری همه چیز را به مناظره احمدی‌نژاد- موسوی ارتباط می‌داد. در صورتی که اولین جلسه طراحی انقلاب مخملین در تاریخ 19/4/78 تشکیل شده بود و چند بار واژه انقلاب رنگی، کمک‌های امریکا، سوروس، جین‌شارپ و... در آن جلسه بیان شده بود. این جماعت علاقه‌مند به اعلام مواضع 50-50 بودند و نمی‌خواستند هیچ طرف ماجرا ناراحت شود. در حالی که شعارهای روز قدس و عاشورا و 13 آبان و... نشان می‌داد که احمدی‌نژاد در حد بهانه نیز میان شعارها طرح نمی‌شده و اصل نظام اسلامی هدف غایی هجمه و آشوب بود.4-‌ نخبگان ساکتبرخی از نخبگان سیاسی و مدیران سابق کشور خصوصاً در حوزه اصلاح‌طلبان به کلی سکو ت اختیار کردند، به‌‌رغم اینکه در روزهای منتهی به انتخابات فعال بودند، پس از انتخابات نه حاضر به حمایت از اقدامات آشوب‌طلبان شدند و نه آن را محکوم کردند، نه از دستگیری دوستان و هم‌حزبی‌ها اعلام برائت کردند و نه همراهی کردند.این جماعت یا صحنه را برای دفاع مساعد نمی‌دیدند و در عین حال به خاطر حفظ انسجام تشکیلاتی حاضر به رد اقدامات نبودند یا براساس یک تدبیر آینده‌نگرانه عمل کردند. یعنی به عنوان مهره‌های نسوخته جریان اصلاحات عمل کردند تا به چشم‌انداز سیاسی فردای کشور نیم‌نگاهی داشته باشند. آقایان، حجتی، سیدصفدر حسینی، بی‌طرف، مسجد جامعی و... جزء این دسته هستند.قطعاً نسل‌های بعدی انقلاب و کشور در آینده (که فضا شفاف‌تر خواهد شد) قضاوت بهتری خواهند کرد و صحنه‌های دیروز کشور در قالب پژوهش و پایان‌نامه‌ها به نقد کنکاش طلبیده خواهند شد.بدا به حال آنان که حق را دیدند و به باطل گرویدند، بدا به حال آنان که حق را دیدند و سکوت کردند، بدا به حال آنان که پرخاش‌کننده و طعنه‌زننده با رأی 40 میلیونی ملت برخورد کردند و بدا به حال آنان که دنیای غرب برای آنان کف زد و در آزمون شاخص‌پذیری و شاخص دانی انقلاب اسلامی مردود شدند و حکم اجتهادگونه خویش را گردن نهادند. پیروان شیطان همه این چنینند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار